دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۴

درها به روی که باز می­ شود؟!

جشنواره بی هویت، التقاط فکری خواص فرهنگی، نفوذهای فردی و شبکه­ ای، ضیافت شام سفارت فرانسه، پسابرجام و سیاست درهای باز در حوزه فرهنگ/ مدیران سینمایی جشنواره فجر را به کجا می برند؟

جشنواره بی هویت

سینماپرس: مجید شیردستیان/ این هنرجویان جوان نیستند که باید تکلیف خود را مشخص کنند تا متعهد باشند یا شبه روشنفکر، این مؤمنانِ به انقلاب اسلامی نیستند که باید تکلیف خود را با سینمای شبه روشنفکری مشخص کرده و آن را به عنوان فرزند راستین انقلاب بپذیرند، این خواص فرهنگی و هنری جامعه در کسوت مدیر، مسئول، منتقد، فیلمساز و اصحاب رسانه هستند که باید تکلیف خود را با اهداف، آرمان­ها و ارزش­های جامعه و منافع ملی و مصالح فرهنگی آن مشخص کنند.

در طول تاریخ همواره جوامعی توانسته­ اند به تمدن­سازی بپردازند که باورها، ارزش­ها و اصول مشخصی را برای خود برگزیده و صیانت و حفاظت از این اصول به اولویت اول زندگی عموم مردم آن تبدیل شده است؛ مردم باورها و ارزش­ها را به نسل­های بعد منتقل کرده و بقای تمدن را تضمین نموده­ اند، از مردمان باستان گرفته تا شهروندان ایالات متحده امریکا. پایه­ ها و اصول اولیه یک تمدن خیر باشد یا شر، حق باشد یا باطل؛ در برابر میزان باورمندی و پای­بندی مردم تأثیر کمتری دارد، برای نمونه مک دونالد یکی از نمادهای سبک­ زندگی امریکایی است، با وجود مضراتی که برای سلامتی انسان بویژه کودکان دارد، با این حال مردم امریکا این نماد را دوست داشته، از آن حفاظت کرده و نسبت به آن عِرق ملی دارند. بر این اساس جامعه ­ای که مردم آن باورها و در نتیجه سبک­ زندگی التقاطی داشته و به برخی امور مومن و به برخی دیگر کافر (نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعض) باشند، نه تنها قادر به برپایی یک تمدن باشکوه و متعالی نیست بلکه در خطر اضمحلال و فروپاشی از درون قرار دارد.

حکایت باورهای التقاطی و سبک­ زندگی التقاطی، داستان پرغصه امروز بسیاری از خواص جمهوری اسلامی است که برخی به عمد و برخی به سهو، این سبک­ زندگی را به عامه مردم تسری می ­دهند. در جامعه­ ای که امام و پیشوای آن بیش از ربع قرن به تشریح دشمن و برنامه­ های آن برای از بین بردن فرهنگ بومی و ملی کشور پرداخته و به فراخور شرایط داخلی و خارجی از برنامه­ های جدی استکبار، برنامه جدی امریکایی­ ها برای نفوذ سخن گفته، انواع نفوذ از نفوذ فردی گرفته تا نفوذ جریانی و نفوذ شبکه­ ای و از نفوذ فرهنگی گرفته تا نفوذ امنیتی، نفوذ اقتصادی و نفوذ سیاسی را تبیین و تشریح کرده است، ناگهان فردی پیدا می­ شود که ادعا می­ کند حتی طعم آدامس رئیس جمهور کشور را می­ داند و در ادامه هر از چندگاهی هیئت­ های مختلف ادبی، هنری، فرهنگی، تجاری، رسانه­ ای که چند سالی مجال فعالیت نداشته و مجددا مشتاق دیدار ایران شده ­اند به کشور وارد می­ شوند، گویی دولت یازدهم قصد دارد سیاست درهای باز را نه تنها در حوزه­ های تجاری و اقتصادی بلکه در سایر حوزه­ ها از جمله کارآفرینی و استارت­آپی، علمی و دانشگاهی و از همه مهمتر هنری و فرهنگی نیز اجرایی کند. نتیجه آنکه مجری شبکه فاسد من و تو در جشنواره جهانی فیلم فجر دیده می­ شود و به گفته خبرنگاران مورد استقبال برخی از دست­اندرکاران روابط عمومی جشنواره نیز قرار می­ گیرد.

فارغ از اینکه سیاست­های درهای باز دولت یازدهم که آرزو دارد قامت جمهوری اسلامی ایران را تا اندازه کشورهایی چون مالزی، ترکیه و چین تنزل دهد، موفق بوده یا خیر که اتخاذ این سیاست­ها در عرصه فرهنگ و هنر بخواهد موفقیت­ آمیز باشد؛ فارغ از اینکه واکنش روابط عمومی جشنواره جهانی فیلم فجر به حضور آزادانه منصوره حسینی، اظهارات خواننده محترمی را که پس از حضور در شبکه من و تو اعلام کرد اساسا با سیاست آشنا نیست را به یاد آورد؛ فارغ از اینکه ... اینها نفوذ است؛ اینها چیست؟ مگر نفوذ شاخ‌ودم دارد که بعضی تا گفته می شود نفوذ، برآشفته می شوند که آقا، گفتید نفوذ ...؛ رؤیت این مجری در جشنواره جهانی فیلم فجر و حواشی خبری پیرامون آن ثابت می­ کند در جمهوری اسلامی کم نیستند مدیران، مسئولان، فعالان هنری، فعالان فرهنگی، فعالان رسانه­ای، کارشناسان و سایر خواصی که دوست دارند شب­ها من و تو نگاه کنند و روزها در جایگاه یکی از خواص جامعه، با تکرار مطالبات رهبری، خود را پیرو ولایت و سرباز نظام جمهوری اسلامی و خواستار برپایی تمدن نوین اسلامی جلوه دهند.

خواصی که وقتی به آنها گفته می ­شود  "ورود و نفوذ دولت­های بیگانه در کشور ما از سال ۱۸۰۰ میلادی است؛ یعنی دویست و دوازده سال است که اولین نفوذ خارجی از طریق حکومت انگلیسىِ هند اتفاق افتاد" درک و فهم­شان از پدیده نفوذ در حد قصه ­های تاریخی باقی می­ ماند. وقتی حضور این مجری زن همانند حضور هزاران بازدیدکننده جشنواره توصیف شده و عادی ­سازی می­ شود یعنی خواص جامعه نفوذ و رخنه را نادیده گرفته ­اند، نفوذ فرهنگی ایجاد سوراخ ریز درون سد پولادین ارزش­ها و باورهای فرهنگ یک جامعه است و هنگامی که مسئولان و دست­اندرکاران یک جشنواره فرهنگی که از خواص جامعه هستند، برایشان مجری شبکه بهائی من و تو با سایر بازدیدکنندگان تفاوتی ندارد و آنطور که رسانه­ ها منتشر کرده­ اند و از چهره بشاش ایشان پیداست، این زن قدری گرامی­ تر از بازدیدکنندگان عادی بوده است، یعنی این خواص اثرگذار دچار اندکی التقاط درون باورها و سبک­ زندگی خود می­ باشند. البته این زندگی التقاطی جدیدالظهور نبوده و عمری به اندازی عمر جمهوری اسلامی دارد و از همان ابتدای انقلاب برخی خواص به طور کل آرمان­ها و اصول انقلاب اسلامی را طرد کردند، عده قلیلی کاملا به آنها ایمان آوردند و عده ­ای دیگر تلفیقی از اسلام و سکولاریسم را برگزیدند.

اما مثال فوق تنها یکی از نمونه­ های ظاهری التقاط است که روزانه ده­ها و شاید صدها مورد از آن در دستگاه­ها و ساختارهای رسمی جمهوری اسلامی به ویژه دستگاه­ های فرهنگی و هنری مشاهده می­ شود. گاه التقاط ریشه­ ای و عمیق بوده و مواجهه با آن نیز به سادگی یک جنجال رسانه ­ای نیست، از قضا پیدایش این نوع التقاطات به اثرگذاری­ های فرهنگی صورت گرفته در پی نفوذهای شبکه­ ای و جریانی عناصر بیگانه در دهه­ های گذشته باز می­ گردد که از جمله آنها می­ توان به سینه چاک دادن برای سینمای فرانسه و غلبه نگاه فرانسوی در سینما در جشنواره جهانی فیلم فجر اشاره کرد.  

بدیهی است هنگامی که کشورها هزینه­ های هنگفتی را صرف برگزاری رویدادهای بین المللی می­ کنند، این اقدام را در راستای اهداف راهبردی و کلان خود انجام می ­دهند. سمپوزیم­ها و همایش­های علمی، نمایشگاه­ های فناوری، جشنواره ­های ادبی و نمایشگاه­ های فرهنگی از جمله این رویدادها هستند که یا برای تعامل با کارشناسان و نخبگان بین المللی برگزار می ­شوند یا برای نمایش داشته­ ها و دستاوردهای بومی. اما جشنواره­ های حوزه فرهنگ و هنر علاوه بر اهداف فوق، هدف مهم دیگری را به جِدّ دنبال می­ کنند که عبارت است از حمایت از اصول و ارزش­های فرهنگ خودی. به عبارت بهتر عمده جشنواره ­های فرهنگی و هنری آثاری را مورد حمایت قرار می­ دهند که علاوه بر دارا بودن ارزش­های هنری، مبتنی بر مؤلفه­ های فرهنگ خودی بوده و یا حداقل با شاخصه­ های فرهنگ خودی معارضت نداشته و قوام و پایداری اصول فرهنگ خودی را مورد تهدید قرار ندهند. این امر درباره عموم آثار منتخب در بیشتر جشنواره­ های هنری بین المللی از قبیل جشنواره جهانی فیلم مونترال (Montreal World Film Festival)، جشنواره بین‌المللی فیلم کن (Cannes International Film Festival)، جشنواره بین‌المللی فیلم برلین (Berlin International Film Festival) و یا صدها جشنواره بین المللی دیگری که در عرصه هنر در سراسر جهان فعالیت دارند، صدق می ­کند. شاهد اصلی این مدعا نحوه انتخاب برندگان جوایز آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک ایالات متحده یعنی اسکار (Academy Awards (Oscars)) است که بسیاری از افراد و آثار مطرح از دریافت آن باز مانده ­اند و در مقابل در ۹۰ سال گذشته همواره بوده­ اند  محصولات و افرادی که انتخاب آنها بر اساس شرایط و اغراض سیاسی و اجتماعی صورت گرفته است.

در این میان جمهوری اسلامی نیز بیش از سه دهه است که  جشنواره جهانی فیلم فجر برگزار می­ کند، جشنواره­ ای که اصول و قواعد آن بر اساس میل و خواست دبیران انتخاب شده و با تعویض دولت­ها و دبیران جشنواره، بخش­های آن کم و زیاد می ­شود، نام بخش­ها و نحوه برگزاری تغییر می­ کند و ... اما یکی از معدود واقعیت­ های ثابت درباره جشنواره جهانی فیلم فجر این است که جشنواره فوق اصول، ارزش­ ها و هویت مستقلی برای خود نداشته و ندارد. برای مثال واضح است که جشنواره­ های برلین و کن و یا مراسم آکادمی هیچ­گاه از آثار مبلغ ارزش­های دینی و زندگی توحیدی حمایت نخواهند کرد چرا که این جشنواره­ ها به صیانت از مؤلفه­ های فرهنگ بومی پای­بند بوده و هویت و فلسفه وجودی آنها ریشه در حفاظت از عناصر فرهنگ خودی در دنیای هنر دارد، اما در جشنواره جهانی فیلم فجر هم فیلم­ های ارزشی تمجید می­ شوند و هم فیلم­ های شبه روشنفکری؛ هم افراد باورمند به آرمان­های انقلاب جایزه می­ گیرند و هم هنرمندان شبه روشنفکر؛ هم فیلم­های مؤید ارزش­های اخلاقی پذیرش می­ شوند و هم فیلم­ های تخریب کننده پایه­ های اخلاقی جامعه و ... .

جشنواره جهانی فیلم فجر ۳۴ ساله شده است اما همچنان دلواپسان فرهنگ خودی اعتراض دارند که این جشنواره، جشنواره هر چه که باشد جشنواره فجر انقلاب نیست. جشنواره فیلم فجر تنها در قول گردانندگان ادوار مختلف آن برای احیاء، ترویج، صدور و حمایت از آثار همسو با آرمان­های انقلاب ایجاد شده و این موضوع فراتر از لقلقه زبانی مدیران و مسئولان جشنواره نبوده و نیست. جشنواره جهانی فیلم فجر هرساله با هزینه ­های فراوان برگزار می­ شود تا اهداف راهبردی نظام اسلامی در حوزه فرهنگ را برای مخاطبان جهانی به نمایش گذاشته و مؤلفه­ های فرهنگ خودی را به کارشناسان و هنرمندان مستقل، آزاده و فرهیخته جهان معرفی کرده و از دانش و تجربیات آنها برای بهبود آثار و تولیدات هنری وطنی استفاده کند. اما هیچ­کدام از این موضوعات در سال­های گذشته مورد توجه جدی گردانندگان جشنواره نبوده است. جشنواره­ای که هویت مستقلی ندارد چگونه می­ تواند داعیه­ دار اهداف راهبردی انقلاب اسلامی در عرصه فرهنگ و هنر باشد؟ چطور می­ توان دستاوردهای جشنواره ای را ارزیابی کرد که قواعد و اصول مدوّن و تبیین و تدقیق شده­ ای برای سنجش و ارزیابی ندارد؟ اصولا جشنواره­ ای که التقاط از صدر تا ذیل آن را فراگرفته چگونه می ­تواند از هویت مستقل سخن گفته و داعیه استقلال فرهنگی در عصر جهانی­ سازی داشته باشد و مهم­تر آنکه نماد هنری یک تمدن نوین باشد؟

اما آنچنان که گفته شد التقاط ویران کننده هویت یک جامعه و تمدن است و جشنواره فیلم فجر چه آنگاه که یکپارچه بود، چه هم اکنون که بخش بین الملل آن جدا شده است، نمایانگر التقاط در باورها و گفتار و رفتار خواص فرهنگی و هنری جمهوری اسلامی در کسوت مدیر، مسئول، هنرمند، کارشناس و ... است. کافی است نه به عنوان یک انسان باورمند به اصول اسلام و انقلاب اسلامی بلکه به عنوان موجود ذی شعور ایرانی هدف دوره سی و چهارم جشنواره جهانی فیلم فجر  را یکبار دیگر مرور کنیم:

اهداف!؟ موجود در این چند خط در سایت جشنواره و ذیل معرفی تمام بخش­های آن کپی پیست شده است! اگرچه مشخص نیست این اهداف دقیقاً چه مواردی هستند؟ اینکه این رویداد مبادلات فرهنگی را گرامی می­ دارد به این معنی است که هدف مشخصی را در این زمینه دنبال کرده و یا قرار است صرفاً گرامی بدارد؟ فارغ از اینکه آیا هدف چیزی از جنس قوانین و مقررات است یا خیر که باید در بخش قوانین بیاید، آیا این سبک تعیین اهداف دستاورد و خروجی مناسبی خواهد داشت؟ اینکه جشنواره­ ای هدفش این باشد که فیلم­ های داخلی و بین المللی دارای کیفیت عالی را ارج نهد، می ­تواند اثرگذار بوده و یا اصلاً این جشنواره هویتی شفاف و روشن دارد؟ آیا آموزه­ های راستین پیامبران الهی تنها شامل پیام صلح و دوستی می­ شود؟ ... متأسفانه این، جشنواره ­ای است که هر سال بودجه زیادی صرف برگزاری آن می­ شود اما هنوز بی هویت است، همچنان بدون هدف، آرمان، اصول و ارزش­های ثابت و تعیین شده است و نمی ­داند قرار است چه حرفی برای گفتن داشته باشد؟ نتیجه این می­ شود که در جشنواره فجر انقلاب اسلامی که باید محل تجلی و نمایش هنر انقلاب اسلامی و آثار هنرمندان انقلاب اسلامی باشد، بخش ویژه­ ای برای مرور بر سینمای فرانسه قرار داده می ­شود و تمرکز ویژه­ ای برای جلب استعدادهای جوان جهت تربیت آنها در تقلید و کپی­ برداری از اصول سینمای به اصطلاح هنری فرانسه صورت می ­گیرد.

می فرمایند: "وقتی‌که دشمن برای داخل کشور برنامه دارد، چه‌کار می ­کند؟ از نفوذی استفاده می­ کند. معنای نفوذی این نیست که حتماً رفته باشد پول گرفته باشد برای اینکه بیاید در فلان دستگاه نفوذ کند و خودش هم بداند چه‌کار دارد می­ کند؛ نه، گاهی نفوذی، نفوذی است، خودش هم نمی ­داند!" و هشدار می­دهند که: "[هدف این است که] در مراکز تصمیم­ گیری نفوذ کنند، اگر نتوانستند در مراکز تصمیم­ سازی نفوذ کنند؛ زیرا جاهایی هست که تصمیم­ سازی می­ کند. اینها کارهایی است که دشمن انجام می­ دهد."، به این ترتیب نباید تعجب کرد ماحصل سه سال فعالیت دستگاه­های رسمی امر فرهنگ دولت یازدهم به چیزی جز ستایش سینمای فرانسه، تربیت نسل جوان در مسیر تقلید از این سینما و تکریم سینماگران مروج این نوع سینما بیانجامد. جالب آنکه هیچ نیازی به پنهان­ کاری وجود ندارد، برای مثال هم­زمان با برگزاری جشنواره جهانی فیلم فجر به مناسبت نمایش مستند موزه‌ لوور اثر سوکوروف، ضیافت شامی به همت رایزنی فرهنگی سفارت فرانسه برگزار شده و مسئولان و دست­اندرکاران جشنواره در آن حاضر می ­شوند و همان طور که دبیر جشنواره‌ جهانی فیلم فجر در سخنانی از همکاری فی مابین این جشنواره و رایزن فرهنگی سفارت فرانسه ابراز خرسندی می­ کند، سفیر فرانسه در ایران نیز آمادگی این سفارتخانه برای همکاری با سازمان‌های فرهنگی هنری ایران را اعلام می­ دارد، مدلی از همکاری که یادآور پدیده ­های سینمای سفارتی، استعمار نو و امثالهم است.

فرانسوا سنمو؛ سفیر فرانسه در ابتدای این میهمانی بیان داشت: جناب آقای رضا میرکریمی عزیز، دبیر جشنواره جهانی فیلم فجر، جناب آقای ابراهیم نوکنده عزیز، مدیر موزه ملی ایران و جناب آقای حجت الله ایوبی عزیز، رییس سازمان سینمایی، بسیار خرسندم که به ما افتخار دادید در اینجا باشید میان دو بالی که وجود دارند موزه ملی ایران و موزه اسلامی...

در این دوره از جشنواره به علت اهتمام دبیر آن، با همراهی مدرسه ملی سینمای ایران که تدبیری کپی ­برداری شده از مدرسه عالی سینمای کشور فرانسه محسوب می­ شود، به عنوان بازوی اجرایی سازمان سینمایی در امور آموزشی و پژوهشی جشنواره سی و چهارم، تمرکز ویژه­ای بر استعدادیابی از بین جوانان در قالب بخش دارالفنون صورت گرفته است. از مجموع ۱۰۲ دانشجویی که نام آنها در بخش دارالفنون در سایت رسمی جشنواره درج شده، ۷۴ از ایران، ۸ نفر از لبنان، ۷ نفر از تاجیکستان، ۵ نفر از افغانستان و ۸ نفر دیگر نیز از ترکیه، آذربایجان، پاکستان، سوریه و فلسطین هستند، به عبارت دیگر بخش عمده هنرجویان دارالفنون را ایرانی­ها تشکیل می­ دهند. این هنرجویان در طول جشنواره جهانی فیلم فجر و در کارگاه­های فیلمسازی جشنواره همان حرف­های تکراری را شنیدند که از ابتدای انقلاب اساتید سینمای هنری و شبه­ روشنفکری در کلاس­ها، سخنرانی­ ها و نشست­ ها بارها و بارها تکرار کرده و باورهای چند نسل از جوانان مشتاق هنرآموزی در کشور را بر اساس آنها شکل داده ­اند.

برای مثال هنرجویان جوان این جشنواره در پاسخ سوالات خود درباره روند تبدیل ایده به فیلمنامه شنیدند: "این مساله به عمر ایده ­ای بستگی دارد که در ذهنم وجود دارد. ایده ­ای که شب قبل به ذهن می‌رسد اگر ماه بعد بسازید قطعا ایده بدی است. ایده ­ای که برای سال­ها می­ ماند و هیچ وقت آن را فراموش نمی‌کنید آن را باید بسازید. برای فیلم درباره الی عکسی داشتم از فردی که کنار ساحل خیس ایستاده و انگار عزیزی را در دریا از دست داده و منتظر جنازه اش است. از ۲۳ سالگی این عکس با من بود تا ۳۶ سالگی که بالاخره آن را ساختم. این ایده­ ها که هسته اساسی فیلم بعدی را می ­سازد مثل دم کشیدن چای است که برای آماده شدن به زمان نیاز دارد."، به همین علت است که نباید از این سینما انتظار صیانت از فرهنگ خودی را داشت چرا که این سینما برای رضایت نفس خود و برای احساسات شخصی خود به دنبال سینمای هنری است و هنر را برای هنر می­ خواهد. سینماگران متعهد به سینمای فرانسه در یک مورد امریکاستیز هستند، اگرچه این هم به علت مقابله سینمای فرانسوی با هالیوود است، به تعبیر رئیس سازمان سینمایی " ... همچنان که کشوری مانند فرانسه ۵۰ سال است سیاست مقابله با هالیوود به معنای حمایت از سینمای ملی در مقابل هالیوود را‌، به سیاست اصلی خود تبدیل کرده است. ..." . این سینماگران ایرانی هیچ گاه شأن فیلم هنری را به آثار امریکایی تنزل نمی­ دهند و هیچ­گاه بر اساس مصالح فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه و برای حفظ منافع ملی کشور خود دست به تولید آثاری امریکایی یا انگلیسی مانند ماتریکس، گرگ وال استریت، اینسپشن، آواتار، دوازده سال بردگی، سریع و خشن، سخنرانی پادشاه، آرگو، افشاگر، کاپیتان امریکا، شوالیه تاریکی، پل جاسوس­ها، ملکه صحرا و ... نخواهند زد و این مؤلفه بنیادین را به شاگردان و علاقمندان جوان خود منتقل می­ کنند همانطور که سینه به سینه در دهه­ های گذشته انجام داده ­اند.

هنرجویان جوان دارالفنون همانند محافل آکادمیک و آزاد هنری از همان ابتدا باید تکلیف خود را مشخص می­ کردند که برای منافع ملی ­شان فیلم بسازند یا به جریان سینمای به اصطلاح هنری بپیوندند تا جزء موفق­ ها باشند؟ "... ۱۰درصد از تولیدات سینمای ایران مربوط به سینمای مستقل است، حدس می­زنم خیلی از شما فیلمسازان جوان جزو ۱۰درصد خواهید بود. در این بین برای رسیدن به مفهوم سینمای مستقل باید به خوبی سینمای مسلط را بشناسیم. بسیاری از فیلمسازان با نداشتن آگاهی نسبت به سینمای مسلط معمولا اولین فیلم شان درخشان ترین کارشان نیز به شمار می­ رود و در آینده دیگر حرفی برای گفتن ندارند. ... اگر در دهه ۴۰، ۳۰ فیلم می‌ساختند و ۳ فیلم خوب بود الان هم با ساخت ۱۰۰ فیلم، تنها ۱۰ فیلم ارزشمند داریم پس این سینما چندان رو به جلو نیست و همواره ۱۰ درصد سینما موفق بوده است. ... باید تکلیفتتان مشخص باشد که در کدام گروه هستید. بر اساس تجربه به نظر می‌رسد در آن حوزه کمتر موفق خواهید بود چرا که تا کنون سرمایه­ های زیادی صرف شده است اما آن طور که باید تاثیرگذار نبود." ... آیا التقاط فکری و التقاط معرفتی جز این است؟ نفوذ جز این است که سبکی از کار سینمایی به جوانان کشور حقنه شود که در آن هیچ خیری از دنیا و آخرت وجود ندارد؟ آیا کسی می­ تواند پیوند تنگاتنگ نفوذ فرهنگی و سینمای فعلی جمهوری اسلامی را انکار کند؟ از اندیشه و باورهای هنرمندان گرفته تا محتوا و مضمون آثار گویای رخنه فرهنگی نیست؟ احتیاج به دلیل و شاهد و مدرک است؟ ستایش فیلم "گاو" در جشنواره جهانی فیلم فجر آن هم پس از چهار دهه پر فراز و نشیب عمر جمهوری اسلامی و در شرایط امروز جامعه ایرانی با انواع چالش­های اقتصادی و فرهنگی حجتی روشن نیست؟

مهم نیست دبیر جشنواره اعتقاد دارند "در اینکه ایران، معتبرترین و پرافتخارترین سینمای منطقه را دارد تردید نکنید، در اینکه سینمای انسانی و باشرف این سرزمین با فاصله بسیار از سایر حوزه ­ها توانسته نام ایران را در محافل مهم بین المللی با سربلندی مطرح کند نیز شک نداشته باشید. حالا طبیعتا این سینمای بالنده و سرشناس حق دارد صاحب مهم ترین جشنواره منطقه هم باشد. با همه محدودیت ­ها و مسائل، حق سینمای ماست که جشنواره ­ای با استانداردهای جهانی برگزار کند"، مهم این است که جشنواره بی­ هدف و بی­ آرمانی که بلد نیست از اصول فرهنگ خودی صیانت و حفاظت کند،  به هیچ نمی ­ارزد. معلوم نیست اگر این جشنواره به زعم رئیس سازمان سینمایی، فرزند انقلاب و این سینما فرزند راستین کشور است چرا مسئولانش همیشه با تهدید و ترس آن را برگزار می­ کنند؟ برگزاری جشنواره­ ای پویا، اثرگذار، پیشرو و جریان­ ساز ترس دارد؟ پس لابد جشنواره فعلی فیلم فجر چه بخش اصلی و چه این بخش بین المللی فاقد گزاره­ های فوق هستند که از برگزاری آنها هراس دارند. نقدهای جدی به روند جشنواره هراس انگیزتر است یا آمار سه برابری اکران نوروزی سال ۹۵؟ اینکه میزان فروش دو فیلم سخیف و بی­ ارزش در کمتر از دو ماه قریب ۲۰ میلیارد تومان و ۳۰ درصد بیش از میزان فروش فیلم محمد رسول الله صلی الله علیه و آله در مدت ۸ ماه باشد ترسناک­تر نیست؟

التقاط در باورها و اندیشه ­ها و در سبک ­زندگی خواص به سرعت در یک جامعه پخش می ­شود و نمود عینی پیدا می ­کند، مهم نیست این حاصل التقاط فکری مسئولان و مدیران فرهنگی است یا هنرمندان، در هر حال امروز بخش عمده ­ای از جامعه ایرانی تمایل به تماشای فیلم­ های سخیف و لودگی دارند، مردمی که بهجت و نشاط را نمی­ شناسند چرا که هیچ­گاه این مؤلفه­ های سبک­ زندگی اسلامی را در آثار و تولیدات سینمایی و فرهنگی ندیده ­اند، مردمی که فیلم­ های افسرده روشنفکری را پس زدند و به مرور ذائقه آنها به تماشای لودگی عادت داده شد تا هم جیب خالی شده تهیه کنندگان پر شود و هم قبح ­های فراوانی که پیشتر نمی ­شد با فیلم­های روشنفکری خسته­ کننده آنها را شکست، در لوای خنده شکسته شود. این در حالی است که برای مدیر ارشد سینمای ایران نقدها هراس دارد اما پرفروش شدن فیلم­ های مخرب فرهنگی با کمک تبلیغات ماهواره­ ای ترسناک نیست.

جالب اینجاست که هم­ اینک و در دوران پسابرجام و عصر نفوذهای هوشمند، بحث اکران خارجی نیز بسیار داغ شده است تا همه چیز با هم جور در بیاید: جشنواره بی هویت، التقاط فکری خواص فرهنگی و هنری، نفوذهای فردی و شبکه­ ای در حوزه فرهنگ، سینماگران سینه­ چاک فرانسه، سینمای غیرمتعهد به منافع و مصالح ملی، ضیافت شام سفارت فرانسه، مردمی خو کرده به تماشای لودگی، پسابرجام و سیاست درهای باز در حوزه فرهنگ و اکنون نیز اکران خارجی! اما در انتها آنچه رقم خواهد خورد برپایی تمدن نوین اسلامی و شکل­ گیری و قوام هنر انقلاب اسلامی و تربیت هنرمندان انقلاب اسلامی است. این هنرجویان جوان نیستند که باید تکلیف خود را مشخص کنند تا متعهد باشند یا شبه روشنفکر، این مؤمنانِ به انقلاب اسلامی نیستند که باید تکلیف خود را با سینمای شبه روشنفکری مشخص کرده و آن را به عنوان فرزند راستین انقلاب بپذیرند، این خواص فرهنگی و هنری جامعه در کسوت مدیر، مسئول، منتقد، فیلمساز و اصحاب رسانه هستند که باید تکلیف خود را با اهداف، آرمان­ها و ارزش­های جامعه و منافع ملی و مصالح فرهنگی آن مشخص کنند. تمدن نوین اسلامی شکل خواهد گرفت و مؤلفه­ های بنیادین سبک زندگی توحیدی در جوامع بشری نهادینه خواهند شد چه خواص فرهنگی و هنری جمهوری اسلامی در این مسیر تلاش کنند و چه نکنند.