دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۰۹:۴۳

بررسی چالش های پیش روی رسانه ملی در آستانه معارفه رئیس آن؛

علی‌عسکری، پیچ تاریخی و تمدن نوین اسلامی/ آیا تولیدات، آثار و محصولات مخل امنیت فرهنگی جدی گرفته خواهد شد؟

پیچ تاریخی و تمدن نوین اسلامی

سینماپرس: آرین اقبال افسری/ با وجود اهمیت فرهنگ در نگاه رهبران انقلاب اسلامی و جایگاه آن در حرکت های اجتماعی ملت ایران، دستگاه های متعدد و عریض و طول فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی از جمله صداوسیما پس از ۳۸ سال نه تنها از به تصویر کشیدن الگوی انسان و ساختار طراز انقلاب اسلامی در حوزه های گوناگون و در جهت نیل به تمدن نوین اسلامی عاجز و ناتوان می باشند، بلکه در دهه های گذشته به سهو یا عمد مروج ارزش های سبک زندگی امریکایی اعم از دنیاطلبی، رفاه طلبی، مصرف گرایی، تجمل گرایی، بی حیایی، اباحی گری، سوداگری و ... بوده و هستند.

مقام معظم رهبری در حکم انتصاب آقای عبدالعلی علی‌عسکری علاوه بر تأکید بر برنامه‌ریزی، رعایت راهبردهای کلان، جذب و حفظ و تربیت نیروهای انقلابی و کارآمد و حضور مؤثر در فضای مجازی، به موارد مندرج در حکم انتصاب آقای سرافراز نیز اشاره فرموده اند، همانطور که در انتصاب رؤسای پیشین این سازمان چنین ارجاعی به احکام قبلی داشته اند که این هم نشان از مطالبات همیشگی زمین مانده معظم له دارد. یکی از راهبردهای اصلی رسانه ملی که مورد تأکید رهبری انقلاب می باشد، حفظ و ارتقای استقلال فرهنگی و هویت انقلاب ایران اسلامی است، اما از آنجا که رسانه ملی در دهه گذشته بیشتر بر گسترش کمّی و ساختاری توجه داشته است تا تولید محتوا، به نظر می رسد ریاست جدید سازمان مانند رییس مستعفی آن در این زمینه با دشواری ها و چالش های متعددی مواجه شود. بر این اساس بازخوانی مجدد حکم انتصاب محمد سرافراز و تأمل بر وظایف تعیین شده برای رسانه ملی می تواند راهشگای عموم مدیران و خواص فرهنگی باورمند انقلاب اسلامی باشد تا مسیر حرکت ریاست جدید و رسانه ملی را هوشمندانه رصد کرده و پیش از آنکه مدیری انقلابی وادار به استعفاء شود از او حمایت های لازم را به عمل آورده و وی را یاری کنند.

شاید بتوان گفت غایت رسالت صداوسیما، حفظ و ارتقای استقلال فرهنگی و هویت انقلاب ایران اسلامی است، مقام معظم رهبری دامت برکاته هدف ملت ایران و انقلاب اسلامی را ایجاد تمدن نوین اسلامی و تشکیل تمدن اسلامی را منوط به جاری شدن فرهنگ اسلامی در جامعه می دانند بطوریکه بدون اصلاح وضع فرهنگ، تمام پیشرفت های صنعتی و مادی بیهوده بوده و پیشرفت مورد نظر اسلام را محقق نکرده است. از این رو نهادهای فرهنگی و رسانه ای در مسیر برپائی تمدن نوین اسلامی، عهده دار مسئولیتی تاریخی می شوند.

گرچه برخی مسئولان محافظت از فرهنگ ملی جامعه را صرفاً در ثبت جهانی آثار باستانی و یا رسوم کهن ایرانی خلاصه می کنند، و عده ای دیگر نیز عقیده دارند جامعه خود فرهنگش را به پیش برده و آن را حفظ می کند، اما با رجوع به اندیشه های امام خمینی رحمت الله علیه و مقام معظم رهبری دامت برکاته می توان دریافت فرآیند حفاظت و صیانت فرهنگی در نگاه ایشان به دو بخش سلبی و ایجابی تقسیم می شود. در بخش سلبی متولیان فرهنگی جامعه موظف اند با اشراف بر استعمار نوین و شناخت جنبه های مختلف تهاجم فرهنگی به مقابله با آن بپردازند و در بخش ایجابی وظیفه دارند عناصر فرهنگ بومی و مولفه های استقلال فرهنگی را شناسایی کرده و آن را تقویت کنند، ضمن اینکه می توانند با فرهنگ های دیگر تبادل داشته باشند.

در واقع یکی از حقوق اصلی و اساسی مردم در نسبت با ساختارهای فرهنگی و رسانه ای حکومت که به تناسب آن تکلیف سنگینی بر دوش متولیان، مدیران، دست اندرکاران جزء، هنرمندان و سایر اهالی این حوزه ها قرار می گیرد، حق صیانت از فرهنگ ملی است. اگر در گذشته مردم بدون وابستگی به حاکمیت و دستگاه های رسمی، خود به تنهایی می توانستند فرهنگ شان را در طول زمان حفظ کرده و آن را به نسل های بعدی منتقل نمایند، امروز با ظهور انواع و اقسام رسانه های دیداری، شنیداری، مجازی، مکتوب و ... این امر تقریباً محال و غیرممکن است، مگر برای جوامع کوچک و دورافتاده ای که ارتباط خود را با جهان بیرون و رسانه های آن قطع کرده اند. در این عصر رسانه ها با ایجاد محیط تعلیم و تربیت غیررسمی متولی اصلی فرهنگ سازی برای نسل های آینده هستند، برای نمونه بخش عمده ای از تربیت کودکان و نوجوانان را انیمیشن ها، بازی های کامپیوتری، برنامه های ماهواره ای، اینترنت و ... رقم زده و آنها همان فرهنگی را می پذیرند که از این راه به ایشان منتقل شده است. نتیجه مشخص است، امروز ارتباط بسیاری از نوجوانان و کودکان جمهوری اسلامی با فرهنگ ملی و بومی خود اگر به طور کامل قطع نباشد، مخدوش، شکننده، ناچیز و موقتی است. مردم حق دارند از مدیران و ساختارهای فرهنگی کشور تربیت و فرهنگ سازی برای نسل های آینده را مطالبه کنند، چرا که اگر بنا بود خود این مسئولیت را عهده دار شوند، دولت نباید اجازه ورود اینترنت، انیمیشن ها، بازی های کامپیوتری و سایر محصولات فرهنگی غرب را به کشور می داد.

در حکومت اسلامی دولت و حاکمیت در قبال عناصری که اجازه ورود آنها به حوزه فرهنگ عمومی را می دهد، مسئول است و باید پاسخگو باشد. به صرف همراهی با تحولات تکنولوژیک، عقب نماندن از جهان، راضی کردن برخی اقشار جامعه و نظیر اینها، یک مدیر مسلمان نمی تواند جواز حضور و انتشار انواع رسانه ها، دستاوردهای تکنولوژیک و محصولات فرهنگی بیگانه در جامعه را امضاء کند. رهبران ارشد جمهوری اسلامی به وظایف خود در قبال مردم و شناسایی و ادای حقوق آنها اشراف داشته و دارند، بررسی اجمالی اندیشه های ایشان این مطلب را تائید می کند. اما یک رهبر تنها می تواند مفاهیم را تبیین کرده و مسیر حرکت را نشان دهد، این مدیران و اجراکنندگان هستند که میدان عمل را در دست دارند. رهبران حکیم جمهوری اسلامی در ۳۸ سال گذشته بر لزوم صیانت از فرهنگ ملی و خودی تأکید ورزیده، جنگ فرهنگی و تهاجم فرهنگی را تبیین فرموده، اهمیت استقلال فرهنگ و زدودن وابستگی های فرهنگی را گوشزد کرده و حتی حد و مرز تبادل فرهنگی را نیز تعیین نموده  اند. بنابراین رهبران آنچه را که باید انجام می داده اند، انجام داده اند. اما برخلاف خواست و مطالبه رهبران عالی نظام، متاسفانه توفیق چندانی در بخش های مختلف حاکمیت و دولت و به خصوص در دستگاه های فرهنگی و رسانه ای کشور مشاهده نمی شود. اگرچه هیچ کس نمی تواند منکر تلاش بخش عمده ای از متولیان و دست اندرکاران امر باشد، اما سخنان بر زمین مانده ی رهبری انقلاب و فرهنگ آسیب دیده ی مردم جامعه گواه این است که وظایف و مسئولیت های فرهنگی و رسانه ای آنچنان که باید جدی گرفته نشده است. کافی است یک نمونه در این زمینه در نظر گرفته شود تا تمام پاسخ ها، آمارها و گزارش های ارائه شده در برابر مطالبات رهبری و مردم را زیر سوال ببرد:

مقام معظم رهبری دامت برکاته حداقل از اوایل دهه ۱۳۷۰ بر روی مفاهیم جنگ فرهنگی، تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، قتل عام فرهنگی تمرکز کرده و در دی ماه ۱۳۷۳ راه مقابله با این پدیده ها را تقوا معرفی نموده و می فرمایند: « ... هر کس باشد، می‌توان فاسدش کرد. البته راست می‌گویند؛ با یک استثنا: «الا المتقین». متقین را نمی‌توان فاسد کرد. تقوا در قیامت هم اثر می‌کند، در دنیا هم اثر می‌کند، در سیاست هم اثر می‌کند، در حفظ نظام هم اثر می‌کند، در جنگ هم اثر می‌کند. و این را خود شما، درک و لمس کردید و دیدید.». از طرف دیگر در سی و یک سالگی انقلاب اسلامی فتنه ای در کشور ساماندهی می شود که عمده ی جوانان کشور را درگیر خود کرده و با پایان یافتن آن، تعداد زیادی از جوانان تحصیل کرده کشور را ترک می کنند. می توان گفت فتنه ۸۸ آینه ی تمام نما و نتیجه ی قتل عام فرهنگی صورت گرفته در سال های پیش از خود بود. در قتل عام فرهنگی، مغز و قلب جامعه هدف به تصرف در می آید، اتفاقی که برای بسیاری از جوانان و نوجوانان ایرانی افتاد. قربانیان قتل عام فرهنگی اگرچه زنده بوده و به فعالیت های فیزیکی خود مشغول اند اما مبتنی بر انگاره های فرهنگ بیگانه زندگی می کنند. قربانی می تواند یک نخبه ی دانشگاهی باشد که در قلمرو فرهنگ ملی کشته شده اما در قلمرو فرهنگ بیگانه زنده است. این خاصیت جنگ نرم و جنگ فرهنگی است که قربانیان از یکسوی منازعه حذف شده و به سمت دیگر اضافه می شوند، برخلاف جنگ نظامی که در آن قربانیان تنها از یک جبهه حذف شده و خدمتی به جبهه مقابل نمی کنند.

قتل عام فرهنگی خاموش صورت گرفته محصول سه دهه ظهور و بروز فیلم های سینمایی، کتاب ها، انیمیشن ها و بازی های کامپیوتری داخلی و خارجی در عرصه تربیت غیررسمی جامعه بود. محصولات فرهنگی هر دو طرف در شبیخون فرهنگی صورت گرفته علیه مردم ایران دخیل بوده و قتل عام فرهنگی بخشی از جامعه را رقم زدند. محصولات خارجی با سست کردن بنیان های فرهنگ ملی و برتر نشان دادن فرهنگ غرب و محصولات داخلی با بی کیفیتی و خنثی بودن خود. به بیان دیگر مخاطب محصولات خارجی اعم از کودک، نوجوان، جوان، میانسال و پیر با دیدن آنها شیفته ی تکنولوژی، رفاه و پیشرفت های مادی، قهرمان  پروری ها و ... می شد که در این بین نقش متخصصان رسانه ای، روانشناسان، جامعه شناسان، سیاستمداران، نظریه پردازان و امثالهم در پنهان سازی پیام ها و تمرکز بر روی ناخودآگاه مخاطبان جهت القای غیرمستقیم پیام و اموری از این دست انکارناپذیر است اما مجال پرداختن به آن نیست؛ در مقابل همین مخاطب با مشاهده و استفاده از عمده محصولات فرهنگی داخلی هیچ چیز به دست نمی آورد، نه به فرهنگ خود افتخار می کرد، نه افقی روبروی او ترسیم می شد، نه به خودباوری می رسید، نه پتانسیل های فرهنگ خود را می شناخت و ... همان چند پیام معدودی که در برخی آثار منعکس می شد، آنقدر واضح، مستقیم و شعاری می نمود که مخاطب آن را پس می زد.

نتیجه آنکه قتل عام فرهنگی خاموشی که طی سال ها اتفاق افتاده و مدیریت شده بود، در فتنه ۸۸ نتایج خود را نمایان کرد و به عیان کارنامه دستگاه های فرهنگی در سه دهه قبل از خود را نشان داد. اشاره شد که مقام معظم رهبری در سال ۷۳ تقوا را به عنوان برنده ترین سلاحی که می توان در مواجهه با تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی و در نهایت قتل عام فرهنگی از آن استفاده کرد، مطرح نمودند، اما مشخص نبوده و نخواهد شد که در ۱۵ سال زمانی که بین این بیانات و فتنه ۸۸ وجود داشت، چه تعداد محصول فرهنگی دعوت کننده به تقوا ساخته شد؟ چند فیلم سینمایی؟ چند سریال تلویزیونی؟ چند کارتون؟ چند کتاب عامه فهم؟ چند همایش تخصصی مفید و اثرگذار؟ چند جشنواره ی پر بازده؟ و ... هنگامی که ساختارهای فرهنگی جمهوری اسلامی چنین موضوعات روشن، تبیین شده و مهمی را نادیده گرفته و نتیجه ی آن را هم عملاً و عیناً مشاهده نموده، اما هیچ تغییری در نوع عمل و فعالیت خود اعمال نکرده اند، چگونه می توان در ارزیابی ها به آنها نمره قبولی داد؟ هیچ پاسخ قانع کننده و قابل قبولی موجود نیست، مدیران فرهنگی، اهالی فرهنگ و هنر و سایر دست اندرکاران این حوزه چه پاسخی می توانند برای کم کاری خود حتی پس از فتنه ۸۸ ارائه نمایند؟

حتی اگر فرض شود که مسئولان و متولیان پیش از فتنه ۸۸ خوش بین بوده اند، غفلت کرده اند، متوجه عمق بیانات رهبری نشده اند، دوران مسئولیت شان کوتاه بوده است، امکانات نداشته اند، اصلاً اشتباه کرده اند و هزار و یک بهانه دیگر، اما پس از فتنه چطور؟ در ۵ سال پس از فتنه چند اثر فرهنگی تقوا محور ساخته شده؟ اساساً به بیانات رهبری انقلاب جهت چاره جویی و یافتن پاسخ نیازهای روز مراجعه می شود؟ آیا دستگاه های فرهنگی و رسانه ای کشور، مدیران و مسئولان ادوار مختلف، کارمندان و کارشناسان، هنرمندان و قلم به دستان، اساتید و متخصصان و ... اصولاً خود را در بروز فتنه ۸۸ و قتل عام فرهنگی پیش از آن مقصر می دانند؟ آیا در حالی که دانشمندان و متخصصان عرصه های مختلف علمی و فنی برای از بین بردن انحصار علمی غرب در تلاش هستند و در این مسیر هراسی به دل خود راه نداده و حتی طلب شهادت می کنند، اساساً مدیران فرهنگی و اهالی فرهنگ و هنر قائل به جنگ فرهنگی، تهاجم فرهنگی و قتل عام فرهنگی هستند؟ آیا ساختارهای رسمی فرهنگ حاضرند از شهدای فرهنگی زنده جامعه حمایت کنند؟

اگرچه از برخی بخش ها نمی توان انتظار پایبندی و تعهد به مصالح و منافع ملی و عمل به فرمایشات امام جامعه را داشت، اما صداوسیما که همواره تلاش کرده در خدمت نظام اسلامی باشد، چه؟ آیا در میان انبوه پژوهش های و بررسی های صورت گرفته در مراکز مطالعاتی و پژوهشی این سازمان، نقش رسانه ملی در بروز فتنه ۸۸ و قتل عام فکری فرهنگی گروه بزرگی از جوانان کشور(کودکان و نوجوانان دهه های گذشته) مورد واکاوی قرار گرفته است؟ آیا در دانشکده صداوسیما دکترین فرهنگی حاکم بر نگاه مقام معظم رهبری که به ظرافت و دقت پاسخگوی بسیاری از نیازهای فرهنگی یک جامعه به ویژه در مواجهه با هجمه های گسترده فرهنگ بیگانه است، تدریس می شود؟ آیا دانش آموختگان دانشکده صداوسیما و یا عموم پژوهشگران، برنامه سازان، دست اندرکاران، مدیران و عوامل این سازمان بر ابتدائی ترین موضوعات مرتبط با جنگ فرهنگی که حاصل مرور بیانات و فرمایشات رهبران حکیم انقلاب اسلامی است، اشراف دارند؟ از جمله اینکه:

۱- در جنگ فرهنگی، سیاست کلی حکومت اسلامی بر محور حفظ، پرداخت و وابستگی شدید و کامل به فرهنگ ملی یا  فرهنگ خودی استوار است که البته مهمترین رکن این فرهنگ اسلام می باشد؛ اگرچه تعامل و تبادل فرهنگی در صورتی که مخل استقلال فرهنگی کشور به عنوان رکن اساسی استقلال و موجودیت جامعه، نبوده و در راستای برنامه های تهاجم فرهنگی دشمن نباشد، نیز در این بین موضوعیت پیدا می کند.

۲- در اندیشه مقام معظم رهبری، باور تهاجم فرهنگی، اولین اصل در مواجهه با این پدیده است. ساختاری که می توان با بررسی فرمایشات معظم له به آن دست یافت، دو بعد سلبی و ایجابی دارد. در بعد سلبی، توجه و شناخت ابعاد گوناگون تهاجم فرهنگی؛ زدودن تقلید و وابستگی فکری – فرهنگی، عدم انفعال و عدم تغافل از توطئه های فرهنگی از درون و شبیخون های فرهنگی از بیرون؛ شناخت قواعد، روش ها و پیامدهای تسخیر و سلطه فرهنگی؛ اشراف بر جنبه های استحاله فرهنگی از درون؛ تبیین، تدقیق و غفلت زدائی پیرامون انحلال فرهنگی و قتل عام فرهنگی موضوعیت دارد.

۳- در بعد ایجابی ساختار یاد شده، صیانت از فرهنگ خودی و دستیابی به اقتدار فرهنگی  از طریق حفظ استقلال فرهنگی ولو با پرداخت هزینه سنگین، حراست از اصول و ارزش های فرهنگی، تبادل و تعامل فرهنگی آگاهانه و استفاده از نیروهای مؤمن و متعهد در امر فرهنگ مطرح می شود. مضاف بر آنکه در این بین رسانه ها مهم ترین نقش را در تولید پیام های متناسب با اهداف نظام اسلامی در دفاع فرهنگی بر عهده دارند.

۴- در این ساختار دفاعی، حکومت مسئول اصلی هدایت و پرورش فرهنگ جامعه و حافظ قلب و ذهن مردم و تقوا عامل اصلی فتوحات میدان جنگ فرهنگی است، ضمن آنکه بدون تبیین و پیاده سازی فرهنگ زندگی اسلامی، جمهوری اسلامی در دست یابی به هدف انقلاب که برپائی تمدن نوین اسلامی می باشد، موفق نخواهد بود.

در جمهوری اسلامی این امری پذیرفته شده و جا افتاده است که هیچ نهاد، شورا و مرکزی از مسئولان فرهنگی، هنری و رسانه ای بابت دوران فعالیتشان مطالبه نداشته باشد، اما از آنجا که بازخوردگرفتن از یک سیستم نتیجه ای جز بهبود عملکرد آن نداشته و هم اینکه غفلت در امور فرهنگی باعث صدمات جبران ناپذیر به قلب و ذهن افراد جامعه شده و حتی تباه شدن آخرت آنها را به دنبال دارد؛ آیا در سه دهه گذشته هیچ سازوکار منسجم و قدرتمندی جهت نظارت بر عملکرد مدیران و کارکنان سازمان صداوسیما و ارزیابی اثرات این سیستم بر روح و روان مخاطبان، طراحی و تدوین شده است؟ آیا امکان اینکه بخشی از بودجه پژوهشی این رسانه صرف تدوین چنین سازوکاری شود، وجود نداشت؟ آیا صداوسیما نتیجه غفلت و کاستی های سه دهه گذشته خود را بررسی کرده است؟ آیا افراد خاطی و مؤثر در این زمینه ها شناسائی شده اند؟ آیا مشخص است چه مقدار از اثرگذارهای منفی این رسانه سهوی و چه میزان آن عمدی بوده است؟

برای نمونه می توان اشاره کرد که مطابق اصل ۱۵۳ قانون اساسی، هر گونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگ، ارتش و دیگر شئون کشور گردد ممنوع است، اما بسیار عجیب و باورنکردنی است که با گذشت ۳۸ سال از استقرار نظام اسلامی، هنوز اصولی از این دست در حوزه فرهنگ و هنر کشور از جمله در رسانه ملی نادیده گرفته می شوند. برخی تصور می کنند صرفاً قراردادهای رسمی اقتصادی و سیاسی مشمول این قانون شده و برای مثال پخش فیلم های مروج سبک زندگی امریکایی و یا انیمیشن ها و کارتون هایی که کودکان را از فرهنگ خود بیگانه می کنند، به علت اینکه بعضاً از قرارداد رسمی برخوردار نیستند، موجب سلطه بیگانگان نمی شوند. برای بسیاری از مدیران، کتب، نشریات، فیلم ها، سریال ها، نمایش ها، قطعات موسیقی و مانند اینها که مروج ارزش های سبک زندگی امریکایی بوده و ارزش های فرهنگ زندگی اسلامی ایرانی و حدودالهی را تقبیح، تمسخر و تضعیف می کنند، مشمول اصل ۱۵۳ قانون اساسی نمی شوند و به بهانه آزادی قلم و بیان نباید با آنها برخورد نمود. در حالی که بسیاری از این موارد به صراحت امنیت فرهنگی جامعه و به تبع آن، امنیت ملی کشور را مورد هدف قرار داده و خواهان تسلط فرهنگی نظام سلطه بر مغز و قلب جوانان، نوجوانان، کودکان، زنان و مردان جمهوری اسلامی هستند. حال با وجود اهمیت چنین موضوعی، هیچ کس مدعی مطالبه از نهادها و دستگاه های فرهنگی نبوده و هیچ دستگاه فرهنگی و رسانه ای نیز ساختاری قدرتمند جهت نظارت بر عملکرد سیستم داخلی اش از این حیث ندارد.

همگان می دانند که عدم عمل به هر یک از تکالیف و مسئولیت های فرهنگی از سوی دستگاه ها و افراد نتیجه ای جز تهدید امنیت ملی کشور در پی ندارد، اما با وجود اهمیت فرهنگ در نگاه رهبران انقلاب اسلامی و جایگاه آن در حرکت های اجتماعی ملت ایران، دستگاه های متعدد و عریض و طول فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی از جمله صداوسیما پس از ۳۸ سال نه تنها از به تصویر کشیدن الگوی انسان طراز انقلاب اسلامی و به تبع آن ساختارهای طراز انقلاب اسلامی در حوزه های گوناگون و در جهت نیل به تمدن نوین اسلامی عاجز و ناتوان می باشند، بلکه در دهه های گذشته به سهو یا عمد مروج ارزش های سبک زندگی امریکایی اعم از دنیاطلبی، رفاه طلبی، مصرف گرایی، تجمل گرایی، بی حیایی، اباحی گری، سوداگری و ... بوده و هستند. چنین تناقضی در بحبوحه جنگ فرهنگی و با وجود تهاجم فرهنگی حساب شده و همه جانبه ی نظام سلطه علیه جمهوری اسلامی غیرقابل قبول و تا حدودی مشکوک است. عجیب تر آنکه هیچ نهاد و سازمانی تهیه کنندگان، تولید کنندگان، حامیان، مدیران و کارمندانی را که مسبب تولید آثار و محصولات مخل امنیت فرهنگی جامعه هستند را مؤاخذه نمی کند، به واقع هیچ سازوکاری برای مطالبه ی حقوق فرهنگی ملت از ساختارهای رسمی و غیررسمی و افراد دخیل در این حوزه ها وجود نداشته و افراد آزادانه می توانند به عمد یا به سهو، به زوال ارزش های فرهنگ ملی و ترویج ارزش های سبک زندگی امریکایی خدمت کرده و به هیچ ارگان و ساختاری پاسخگو نباشند.

علی ای حال، حفظ و ارتقای استقلال فرهنگی و هویت انقلاب ایران اسلامی یکی از مطالبات جدی رهبران نظام اسلامی از زمان پیروزی انقلاب تاکنون بوده که ریشه در تکالیف حکومت اسلامی نسبت به مردم داشته و بارها با مضامین گوناگون و به تفصیل بدان پرداخته شده است. احکام صادر شده برای رؤسای پیشین رسانه ملی نیز یکی از جایگاه های ثابتی است که این موضوع به صورت مستقیم و یا ضمنی مورد اشاره و تأکید قرار است.

صداوسیما امروز مسئولیتی بر عهده دارد که در صورت غفلت از آن، مانعی بزرگ بر سر راه برپائی تمدن نوین اسلامی ایجاد خواهد شد و ۵، ۱۰ یا ۲۰ سال دیگر و پس از ظهور فتنه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مختلف، نمی توان به چاره جوئی و چاره اندیشی در زمینه حفاظت و صیانت از فرهنگ ملی و خودی پرداخت. امروز رسانه ملی می تواند با تغییر در خطوط قرمز خود، مطالبات رهبری نظام را سرلوحه فعالیتش قرار داده و حفظ استقلال فرهنگی در تمام برنامه ها را به خطوط قرمزش اضافه کند، البته اگر ترس از دست دادن مخاطبان به علت حذف برنامه های مروج سبک زندگی غربی را نداشته باشد. صداوسیما هنوز این فرصت را دارد تا نوجوانان و جوانان جامعه را از غرق شدن در فضای مجازی و تباه کردن عمر و مبتلا شدن به سایر عوارض زندگی دوم نجات دهد. بزرگترین رسانه کشور امروز می تواند برای قتل عام های فرهنگی دشمن برنامه ریزی کرده و یا دکترین های فرهنگی و رسانه ای حاکم بر نگاه رهبران انقلاب اسلامی را استخراج کند، اما فردا چنین امکان و فرصتی وجود ندارد؛ فردائی که لزوماً دو دهه بعد نیست، ممکن است سال بعد و یا سال بعد از آن باشد!

 

نظرات

  • ۱۳۹۵/۰۲/۲۸ - ۱۰:۵۳
    0 0
    این آقای عسکری اگه بخواد فقط به ساخت و ساز توجه داشت به کارش ادامه بده باید فاتحه رسانه ملی رو خواند ... مگر اینکه واقعا ایشان نگاه مهندسی فرهنگی رو به نگاه مهندسی صنعتی در سازمان برتری بده و ...
  • خرسند ۱۳۹۵/۰۴/۲۷ - ۲۳:۱۰
    0 0
    بسیار عالی بود...

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.