یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۴

آیا عسکری در اداره رسانه ملی سرافراز خواهد شد؟ (۲)

چگونه می توان راهبردهای کلان را رعایت کرد؟/ صدا و سیما و ماموریت ناموفق در رسیدن به سند افق رسانه!

آیا عسکری در اداره رسانه ملی سرافراز خواهد شد؟

سینماپرس: محمدعلی سلیمانی/ روشن است که برنامه های صداوسیما هم جهت نیستند و با انتقال پیام های ضد و نقیضی که بعضاً خود نیز اشرافی بر آنها ندارند، بیشتر موجب تشتت فکری مخاطبان و سست شدن پایه های اعتقادی آنها می شوند. این رسانه به دانشگاهی تبدیل شده است که عمده آن چیزی که پخش می کند فاقد عناصر ارزشمند در فرهنگ زندگی اسلامی است، اگر مغایر با آن نباشد صرفاً سرگرمی است و غفلت زا! عدم توجه به مولفه های بنیادین سبک زندگی اسلامی و عدم تدوین منظومه ای جامع پیرامون فرهنگ زندگی اسلامی به اینجا می انجامد که در سند ده ساله بزرگترین رسانه کشور مولفه بنیادینی چون تقوا مد نظر قرار نمی گیرد!

شاید به علت حجم وسیع مطالبات بر زمین مانده گذشته و همچنین پراکندگی برنامه های صداوسیما و متفرق بودن هدف گذاری های صورت گرفته و نیز صدور پیام های بعضا متناقض و غیر هم راستا از این رسانه بود که امام خامنه ای مجددا و در سال ۱۳۸۱ در زمینه انتقال پیام های درست به مردم، مسئولان صداوسیما را راهنمایی نموده و بطور ضمنی مسیر برنامه ریزی برای اجرای آن را ترسیم فرموده اند.

«اگر می توانستیم پیام هایی را که باید به ذهن مردم منتقل شود، درست بشناسیم، بعد آنها را تولید کنیم و سپس با مدیریّت صحیح، توزیع و پخش کنیم، آن‌وقت افکار عمومی در اختیار ما، یعنی در اختیار آن جمعی است که این کار بزرگ را انجام می دهند. آنچه که ما انتظار و توقّع داریم، این است. با این دید که نگاه می‌کنیم، همه‌ی بخش های صدا و سیما اعضای مختلفی هستند که کارهای گوناگونی انجام می‌دهند؛ اما همه به این هدف منتهی می‌شود. یعنی دیگر رادیو، با تلویزیون، با بخش فنّی، با بخش تحقیقاتی، با کار بین‌المللی و با کارهای جانبی دیگر و اینها با همدیگر هیچ‌گونه تفاوتی ندارند. همه تلاش می‌کنند برای این‌که این مقصود محقّق شود؛ یعنی این پیام ها تولید و به شکل صحیحی توزیع گردد. رادیو بخشی از کار را به‌عهده می‌گیرد؛ هر کدام از بخش های مختلف رادیو کارهایی را به عهده می‌گیرند. تلویزیون بخش هایی از کار را به عهده می‌گیرد: برنامه‌ی طنز یک بخش از کار را به عهده می‌گیرد؛ برنامه‌ی میزگرد صرفاً علمی یک بخش از کار را به عهده می‌گیرد؛ برنامه‌ی فیلم های تولیدشده یک بخش را به عهده می‌گیرد و حتّی برنامه‌ی فیلم های خارجی عهده‌دار بخشی از کار را می‌شود. پس وقتی این مدیریّت هست، طوری انتخاب می‌کنید که همه‌ی اجزای این صحنه‌ی عظیم صدا و سیما متوجّه همان هدف باشند. برآیند همه‌ی کارها همان هدف بزرگ، یعنی انتقال پیام هایِ صحیح به ذهن مردم است. » (امام خامنه ای در دیدار مسئولان سازمان صدا و سیما - ۱۳۸۱/۱۱/۱۵)



آیا هم اکنون و ۱۴ سال پس از مطالبه سوم رهبری جامعه، برنامه های صداوسیما در یک جهت قرار گرفته اند تا گواه برنامه ریزی بی نقص و منسجمی باشد؟ برنامه های طنز، گفتگو، کودک، خانواده، سیاسی، ورزشی، اجتماعی، سریال و ... همه در یک جهت هستند؟ نه اینکه استکبارستیز بوده و منادی ارزش های انقلاب و انعکاس دهنده دستاوردهای نظام اسلامی باشند، بلکه آیا حتی دورنمایی از افق ۱۴۰۴ و یا تمدنی نوین به مخاطبانشان نشان می دهند؟ آیا تنها ۹ سال باقی مانده تا پایان موعد سند چشم انداز نظام جمهوری اسلامی، هیچ تصویری از ایران ایستاده بر قله های ایمان، علم، فناوری و ... در افق ۱۴۰۴ به صورت هماهنگ در برنامه های صداوسیما نمایش داده می شود تا هر ایرانی حداقل مبتنی بر علقه های وطن دوستی، برای آبادانی کشورش تلاش نماید؟ تاکنون پژوهش، طرح، برنامه، مدل عملی و کاربردی درباره هم جهت سازی برنامه های صداوسیما و منسجم نمودن آنها در مسیر دستیابی به اهداف کلان نظام اسلامی ارائه شده است؟



البته که این چنین نیست، رسانه ملی همچون رسانه ای دست بسته، برای جذب مخاطب به سریال های ترکیه ای متوسل شد و ضمن پخش آنها، نمونه های ایرانی اش را نیز تولید کرد و می کند. سریال هایی انعکاس دهنده اسلامی حداقلی و نزدیک به اسلام امریکایی، اسلامی که در جامعه مبدأ اثرگذار نبوده و مردم ترکیه را رستگار نکرده است، چرا که اسلام به نمایش درآمده در سریال های کلیداسراری همان اسلامی است که امروز جدی ترین و بزرگترین حامی داعش است. آیا انتظار می رفت این اسلام سکولار امریکایی نوجوانان، جوانان، زنان و مردان ایرانی را باورمند به آرمان های انقلاب اسلامی و مولفه های سبک زندگی اسلامی از نوع اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله کند؟



این رسانه همچنین کنار پیام های عفاف و حجاب یا اهمیت ازدواج و تشکیل خانواده که در برنامه های مذهبی یا خانوادگی می دهد، خود مروج ازدواج سپید است، ترویج دهنده بد حجابی است و مبلغ قهرمانانی که حرامزاده  اند؛ در سریال های کلید اسراری یک زن یا دختر، در خانه نماز می خواند و در بیرون آن بی حجاب است. قهرمانان دختر سریال های دونگی و ایسان، هر دو از کودکی تا بزرگسالی در خانه دو مرد غریبه که هیچ نسبتی با آنها نداشته اند (در فرهنگ اسلامی، نامحرم) زندگی کرده و بزرگ شده اند، دخترانی که خانواده ای ندارند و بنابراین می توانند تمام محبت خود را دربست نثار کسانی کنند که دوستشان دارند. حال چطور می توان از دختران جامعه انتظار داشت که سخت کوشی، تلاش، صبر، مهربانی و سایر خصوصیات اخلاقی پسندیده را از این دختران قهرمان بیاموزند اما در عین حال زندگی مجردی و یا زندگی با پسران و مردان غریبه را عملی قبیح بدانند؟



هنگامی که قهرمانان آثار کره ای از جومونگ و نوه او گرفته تا دونگی، یا ثمره عشق بدون ازدواج رسمی هستند یا دارای فرزندی که ثمره عشق بدون ازدواج است، چطور می توان انتظار داشت قبح حرامزادگی ریخته نشود و جوانان و نوجوانان ازدواج سفید را مذموم بپندارند؟ مسأله، پخش یا عدم پخش سریال ها و فیلم های خارجی نیست، مسأله این است که دستگاه عظیم صداوسیما در یک دهه پس از سند افق رسانه که در لابلای آن، بر تولید پرشمار فیلمنامه تأکید شده است و با برخورداری از مراکز متعدد پژوهشی و مطالعاتی، چرا از تولید و انتشار یک سریال با معیارهای جهانی و حداقل جذابیت های داستانی و بصری سریال های کره ای، ناتوان بوده است؟ مگر نه این که عنصر ولایت جذابیت های بیشتری برای پرداخت دراماتیک دارد تا شخصیت پادشاه و ارادت قصرنشینان به او در سریال های کره ای؟ مگر نه اینکه پتانسیل های سبک زندگی اسلامی بسیار بیشتر و سبک زندگی یک انسان مومن بسیار هیجان انگیزتر، بانشاط تر و امیدوارانه تر از یک انسان کره ای ملحد و بت پرست با اخلاقی بودائی است؟ آیا صرفاً با ترجمه کردن "خدایان" به "خدا" و یا حذف صحنه های غیراخلاقی و اصلاح ارتباطات افراد در یک سریال یا فیلم سینمایی، محصول مورد نظر مقوّم ایمان و اعتقادات مردم جامعه خواهد شد؟ مردمی که خیلی زود با تماشای آثار فوق در شبکه های ماهواره ای یا فضای مجازی، یا در کلیپ های منتشر شده بر روی گوشی های موبایل، آن صحنه های حذف شده را خواهند دید و از آن ارتباطات نیز مطلع خواهند شد.



به این ترتیب مخاطبانی که چندین ساعت از روز خود را صرف تماشای انیمیشن ها، فیلم ها و سریال هایی می کنند که در آنها ایمان به خدا، ایمان به غیب، ایمان به آخرت و معاد، ایمان به ملائکه، ایمان به کتب الهی، ایمان به انبیاء الهی و ایمان به آیات الهی وجود ندارد، یا آنکه اثری از تقواء، حیاء، غیرت، عفت، ایثار، جوانمردی و ... نیست، به سختی می توانند در دیگر ساعات روز زندگی مؤمنانه ای داشته و خداوند را در زندگی خود حاضر ببیند. هنگامی که قهرمانان شرقی و غربی در انبوه آثار به نمایش درآمده از تلویزیون بدون کوچکترین درخواستی از خداوند و بدون کمترین توکل و توسلی بر مشکلات سخت، طاقت فرسا و پیچیده فائق شده و به موفقیت می رسند، چطور می توان انتظار داشت افراد جامعه در معاملات روزانه، کسب و کار و روابط اجتماعی تقوای الهی پیشه کرده و حدود الهی را حفظ نمایند. عدم تماشای آرمان ها و ارزش های انقلاب اسلامی نیز نتیجه ای جز انکار وجود دشمن بر روی آنتن زنده تلویزیون ندارد؛ اگرچه کم نیستند کسانی که معتقدند دشمنی وجود ندارد اما از بیان علنی آن عاجزند و در عوض چنین اعتقادی را در آثار و تولیدات رسانه ای شان منعکس می کنند.



روشن است که برنامه های صداوسیما هم جهت نیستند و با انتقال پیام های ضد و نقیضی که بعضاً خود نیز اشرافی بر آنها ندارند، بیشتر موجب تشتت فکری مخاطبان و سست شدن پایه های اعتقادی آنها می شوند. این رسانه به دانشگاهی تبدیل  شده است که عمده آن چیزی که پخش می کند فاقد عناصر ارزشمند در فرهنگ زندگی اسلامی است، اگر مغایر با آن نباشد صرفاً سرگرمی است و غفلت زا! به شاهد مثال های متعدد و متکثر جهت اثبات عدم اعتبار برنامه های متفرق این رسانه نیاز نیست؛ اسمارت فون های متصل به وای فای محلی که در انبوه مغازه ها، کارگاه ها و سایر کسب  و کارها یا اماکن عمومی در دستان کودکان تا پیران جامعه است و ... نشان می دهد که ایشان نیازی برای تماشای برنامه های مدرسه عمومی در خود احساس نمی کنند؛ در واقع بسیاری از افراد جامعه که در طول ۳۸ ساله گذشته علم دوستی و ارزش دانائی را از برنامه های رسانه ملی نیاموخته اند، با ورود مظاهر جدید تکنولوژی قید برنامه های سرگرم کننده و آنتن پرکن آن را نیز زده  اند. در حالی که اگر این رسانه به راستی در جایگاه یک دانشگاه عمومی قرار داشت و از برنامه آموزشی مدوّن، منسجم و جامعی برخوردار بود، هیچگاه میدان را به رقبای نوین دیجیتال واگذار نمی کرد. به بیان دیگر اگر افراد جامعه ارزش زندگی مؤمنانه، دانایی، علم آموزی و امثالهم را از رسانه ملی می آموختند و اگر برنامه های این رسانه شأنیت آموزش و انتقال مفاهیم عمیق فرهنگ زندگی اسلامی ایرانی به آحاد جامعه را می داشت، هیچ وقت مردم یک رسانه پرمحتوا، چابک، بانشاط، آموزنده، قوی، حرفه ای و متعالی را رها نکرده و دنیا و آخرت خود را در مسیر آنلاین بودن، تباه نمی کردند.



به این ترتیب نباید برنامه ریزی مدنظر مقام معظم رهبری را به برنامه ریزی های روتین و جاری ساختارهای اداری و کاغذبازی های نظام بوروکراتیک تقلیل داد، بلکه باید منویات ایشان را در چارچوب مطالبه از رسانه طراز انقلاب اسلامی با ویژگی ها و وجوه متمایزش از سایر رسانه ها مورد توجه قرار داد؛ به عنوان نمونه ای از فقدان برخورداری از برنامه ریزی درخور رسانه طراز ملی می توان اشاره کرد اگر این سازمان دارای چنین برنامه و نگرشی در برنامه ریزی فرهنگی بود، امروز می توانست گزارشی جامع پیرامون تربیت نسل های مختلف جامعه در ۳۸ سال اخیر ارائه دهد. می توانست به طور کامل توضیح دهد برای کودکان دهه شصتی در دهه های ۶۰، ۷۰، ۸۰ و ۹۰ چه برنامه هایی متناسب با شرایط سنی آنها و شرایط اجتماعی روز تولید کرده، اثرات آنها چه بوده و در سال های آینده چه برنامه ریزی هایی دارد؛ به همین ترتیب برای کودکان دهه هفتاد و کودکان دهه هشتاد و... و. می توانست به صورت دقیق و به تفصیل شرح دهد که چگونه تک تک مولفه های سبک زندگی اسلامی ایرانی را طی دو یا سه دهه در قالب پیام های تولید شده به یک نسل منتقل کرده و با استفاده از برآوردها و تحلیل های فراگیر، نسبت به اصلاح نواقص و کاستی ها در نسل بعد اقدام کرده است. می توانست چنین گزارشی را برای عموم اقشار و گروه های مختلف جامعه ارائه دهد. اما افسوس که رسانه ملی به اتخاذ تعدادی استراتژی در قالب سند افق رسانه بسنده کرد و از راه حل عمیق، پیچیده، حیاتی، جامع، کامل و منسجم غفلت ورزید، غفلتی که کمترین هزینه آن برای نظام اسلامی و مردم، فتنه ۸۸ و تبعات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن همچون افزایش تحریم ها و تمرکز دشمن بر جنگ نیمه سخت اقتصادی بود.


فرهنگ، برنامه ریزی هم لازم دارد؛ نباید انتظار داشت که فرهنگ کشور - چه فرهنگ عمومی؛ چه فرهنگ نخبگانی، دانشگاه‌ها و غیره و غیره - به خودیِ خود خوب بشوند و پیش بروند؛ نه، این برنامه‌ریزی می خواهد. حالا مسئله‌ی نظارت و رصد و این چیزها را عرض خواهیم‌کرد؛ نمی شود مسئولین کشور مسئولیّتی احساس نکنند در زمینه ی هدایت فرهنگی جامعه. همان‌طور که اشاره کردند آقای رئیس جمهور، (اشاره‌ی رئیس جمهور به نیاز شورا به داشتن بخش پایش و نظارت در امر فرهنگ) دولت و مسئولان موظّفند که توجّه کنند به جریان عمومی فرهنگ جامعه؛ ببینند کجا داریم می رویم، چه دارد اتّفاق می‌افتد، چه چیزی در انتظار ما است؛ اگر چنانچه مزاحماتی وجود دارد، آنها را برطرف کنند؛ جلوی موانع را، عناصر مخرّب را، عناصر مفسد را بگیرند.

(امام خامنه ای در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹)


البته باید توجه داشت که هم اکنون نیز رسانه ملی به جای آنکه به برنامه ریزی برای تولید محتوا بپردازد، مجددا به سمت افزودن شبکه ها و تنوع آنها روی آورده است، برای مثال با وجود تجربه شبکه بازار که نتوانست جذابیت قابل قبولی برای مخاطب داشته و موجب تقویت تولید ملی شود، امروز باز هم سخن از ایجاد شبکه ای با محوریت اقتصاد مقاومتی است. در واقع مدیران ارشد صداوسیما ترجیح می دهند به جای برنامه ریزی محتوایی تنها یک کانال جدید اضافه کنند تا به عنوان یک دستاورد در سوابق و عملکرد رسانه ملی درج گردد، در حالی که اگر محتوای مناسبی برای اقتصاد مقاومتی تولید شده باشد نیاز به هزینه برای ایجاد یک شبکه مجزا نیست اما وقتی محتوای مناسبی در دست نباشد، حتی ایجاد چندین شبکه برای اقتصاد مقاومتی نیز بی اثر خواهد بود. صداوسیما در حالی به دنبال بازگشت به دوران چاق سازی به جای چابک سازی است که هم اکنون شبکه نمایش یکی از پربازدیدترین ساعات خود را به پخش فیلم های سینمایی سه دهه قبل جکی چان اختصاص داده است، فیلم هایی که برخی از آنها اخیراً دوبله شده اند، وقتی رسانه ای حتی هزینه خرید فیلم های روز و یا تولید برنامه های بومی را ندارد، چرا به دنبال افزایش کانال است؟ به این ترتیب تغییرات اخیر رسانه ملی نشان می دهد گویا در دوران آقای علی عسکری نیز قرار نیست برنامه ریزی های کلان در حوزه تولید محتوا صورت بگیرد و صداوسیما ترجیح داده باز هم فربه تر شود.



اکنون با توجه باید به این پرسش پاسخ داد که به راستی رسانه ی ملی چگونه می تواند راهبردهای کلان را رعایت نماید؛ سوای الی اساسی که برای پاسخ به آن باید دانست که همانا راهبردهای کلان (Grand Strategy) تحت سیاست های کلی حاکمیت تدوین شده و راهبردهای حوزه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی ذیل آنها تعریف می شوند. بنابراین راهبردهای یک سازمان یا نهاد در جمهوری اسلامی باید تحت راهبردهای کلان نظام تدوین شده و سپس اهداف، چشم انداز (Vision) و مأموریت (Mission) آن مبتنی بر آنها استخراج شود. مأموریت هدف بنیادین و به نوعی اصلی ترین علت وجود یک ساختار را بیان می کند.



به بیان دیگر رسانه ملی با انجام دقیق و درست مأموریتش به چشم انداز و اهداف تعیین شده برای این سازمان در چارچوب راهبردهای کلان نظام دست پیدا خواهد کرد. مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان سازمان صدا و سیما در آذرماه ۱۳۸۳، مأموریت اصلی آن را تعیین فرموده اند:  

«ما یک مأموریتِ محوری برای رسانه‌ی ملی قائل هستیم، که الزاماتی دارد و این مأموریت ملی اهداف کلانی را هم با خودش همراه دارد. به‌نظر ما آن مأموریتِ محوری عبارت است از مدیریت و هدایت فکر، فرهنگ، روحیه، اخلاقِ رفتاری جامعه، جهتدهی به فکر و فرهنگ عمومی، آسیب‌زدایی از فکر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشویق به پیشرفت - یعنی روحیه‌دادن - و زدودن احساس عقب‌ماندگی.» (امام خامنه ای در دیدار رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما- ۱۳۸۳/۰۹/۱۱‌)

گرچه این مأموریت در سند افق رسانه در سال ۸۳ آورده شده است، اما ۱۰ سال بعد به علت تلاش ناکافی در انجام این مأموریت، امام جامعه در حکم انتصاب آقای سرافراز مجدداً مأموریت اصلی سازمان صداوسیما به عنوان علت و در واقع فلسفه وجودی آن را یادآوری کرده اند. فقدان منظومه فکری منسجمی در حوزه امور رسانه ای انقلاب اسلامی و نیز غفلت از شاخص های قابل اندازه گیری جهت ارزیابی میزان پیشرفت و دستیابی به فعالیت ها سبب شد تا رهبری انقلاب پس از یک دهه، مجدداً این مأموریت را با افزودن قید "خطیر" به مسئولان این سازمان یادآوری نمایند.



البته باید توجه داشت که عدم توجه به مولفه های بنیادین سبک زندگی اسلامی و عدم تدوین منظومه ای جامع پیرامون فرهنگ زندگی اسلامی چه در مجموعه های پژوهشی صداوسیما و چه در سایر نهادهای کلان فرهنگی کشور، به اینجا می انجامد که در سند ده ساله بزرگترین رسانه کشور و ذیل اهداف کلان آن، مولفه بنیادینی چون تقوا مد نظر قرار نمی گیرد، در حالیکه یک انسان متقی، هم دارای اخلاق فاضله است، هم انقلاب اسلامی را باور دارد، هم در برابر هجمه های فرهنگی نظام سلطه مصونیت دارد و هم امیدوار، بانشاط و خودباور است؛ همچنین است انسانی که ادب حضور دارد، یا انسانی که حب الله در زندگی او جایگزین حب النفس شده باشد و یا انسانی که حیاتی عفیفانه داشته و تمام شقوق عفت را رعایت می کند.



پس باید اعتراف نمود که چنانچه سازمان صداوسیما به موازات اینکه هدف کلانی چون ریشه‌دار کردن شناخت و باور عمومی به "ارزش‌ها و بنیان‌های فکری انقلاب و نظام اسلامی" و "ولایت فقیه" را برای خود در نظر می گرفت، شاخص هایی برای اندازه گیری این موضوع در سال ۱۳۸۳ و سال های پس از آن نیز تدوین می کرد، در انتهای پنج ساله نخست این سند، یعنی سال ۱۳۸۸ هجری شمسی جامعه درگیر فتنه نمی شد.



به عبارت دیگر اگر سازمان صداوسیما به عنوان یک سازمان رسانه ای عریض و طویل که در سال ۱۳۸۳ هجری شمسی افتخار می کرد به تنظیم برنامه بلند مدت و استراتژی های پنج ساله، در همان زمان وضعیت موجود جامعه را به درستی می سنجید و صرفاً به ترسیم وضعیت مطلوب اکتفاء نمی نمود و با رصد دائمی برنامه های خود، مبتنی بر واقعیات جامعه و برآوردهای متقن برنامه سازی می کرد، شاید هیچ گاه هزینه های سنگین فتنه ۸۸ به نظام و مردم تحمیل نمی شد. البته که در این بین نمی توان صداوسیما را به عنوان تنها سازمان دخیل به حساب آورد، اما به هر حال انتظارات از این سازمان به عنوان نهادی که به علت تدوین سند افق رسانه، یک قدم از ده ها دستگاه رسمی اثرگذار دیگر کشور، بر فرهنگ جامعه جلوتر می باشد، انتظاری بیشتر بوده و هست.



ادامه دارد...