یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۰۳

نقدی بر فیلم «سد معبر»

سد معبر حاکمیت در دوران ابد و یک روز طبقه متوسط ایران/ نشانی دیگر بر سانسور مصلحتی برای بشارت امید تا «فکر نکنید که پایان فیلمنامه ربطی به وزارت ارشاد دارد»

سد معبر

سینماپرس: مسعود نفری/ سد معبر، اثری است که در ظاهر خود درامی اجتماعی را نمایش می دهد و با ترسیم شفاف حاکمیت، نوعی درام سیاسی را به روایت می نشیند و طی آن، نویسنده، بر خلاف ابد و یک روز که بدون ترسیم شفاف و دقیق مرجع ضمیر، محکمه ی عدالت اجتماعی خود را روایت کرده بود؛ این بار برای ضمیر های خویش مرجعی ملموس و محسوس معرفی نموده و تاخت و تازهای دیالوگی خود را بر پیکره ی شهرداری و شهربانان متوجه می سازد.

سد معبر عنوان عمومی بیست و هفتمین اکران رسمی سالن میلاد، در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر است که بیش از هرچیز مولفه ی نویسندگی آن که بر عهده ی کارگردان ابد و یک روزی، یعنی سعید روستایی، بود؛ جو مطبوعاتی پیش از آن را بَزک نموده و سبب  شد تا بدون حضور موثر رضا میر کریمی، دومین اثر کارگردان خسته نباشید! در ایام پیش از اکران اثر، از هویت قابل اعتنایی برخوردار گردد.



سد معبر، روایت دیگری در ترسیم رابطه ی میان عدالت و طبقه ی متوسط اجتماعی ایران است؛ طبقه ای که امروزه دیگر متوجه کم و کاستی پدران خویش شده و به صراحت ناتوانی و یا شاید پایبندی ایشان به اصول اخلاقی را عامل اصلی عدم رفاه امروز خود دانسته و البته همین کم کاری پدران، اسباب حسرت ایشان برای دیدن نوه های پسری خود در دوران بازنشستگی را موجب می گردد.



سد معبر، اثری است که در ظاهر خود درامی اجتماعی را به کارگردانی محسن قرایی و بازی تکراری و نه چندان دلنشین و باور پذیر حامد بهداد و باران کوثری به روایت نشسته و سودای سیمرغ سی و پنجم را در سر می پروراند؛ اثری که با ترسیم شفاف حاکمیت، نوعی درام سیاسی را به روایت می نشیند و طی آن، نویسنده، بر خلاف ابد و یک روز که بدون ترسیم شفاف و دقیق مرجع ضمیر، محکمه ی عدالت اجتماعی خود را روایت کرده بود؛ این بار برای ضمیر های خویش مرجعی ملموس و محسوس معرفی نموده و تاخت و تازهای دیالوگی خود را بر پیکره ی شهرداری و شهربانان متوجه می سازد.



سد معبر، به ظاهر روایت مقطعی از زندگی قاسم است؛ کارمند پیمانی اداره سد معبر شهرداری تهران که شاید شکل و شمایل درجه های سردوشی اش، مخاطب را یاد سرتیپ های سپاهی بیاندازد؛ اما در واقع او کارمندی بدون تعهد نسبت به وظایف محوله ی خویش است و سعی می کند تا با گرفتن رشوه و باج و ... قوانین سد معبر شهرداری را برای دستفروشان حوزه ی استحفاظی اش تسهیل ساخته و به این جهت در همان ابتدا، داستان با صحنه ی بازخواست قاسم توسط مدیریت ارشد شهرداری آغاز و عدم برخورد مناسب وی با دستفروشان و نخوردن بیست و چهارتا بخیه در درگیری با ایشان و ... به عنوان اسناد تبانی او و توبیخش توسط مدیر معرفی می گردد.



البته سیاهی سد معبر محدود به خانواده ی قاسم، یعنی دو خواهر و تک بردار او که با فرزند معلول ذهنی خود در کرج زندگی می کند، نمی شود و صاحبان اثر با ترسیم جلوه های بصری مختلف از زندگی شهری، سعی در تعمیم این بدبختی و سیاهی در بدنه ی عمومی اجتماعی ایران داشته و در این راستا حتی با دیالوگ های گوناگون و بیان صریح شخصیت های مختلف اثر و ... به اعلان گرفتاری عمومی حاکم بر ایران تاکید ویژه می نماید و بر همین اساس شخصیت مهدی نیز، با مرض اشک، که در حال خنده و گریه از او جاری است؛ می تواند مویدی سیمبلیک برای القای این باور تباهی و وجود مرض اجتماعی محسوب گردد؛ رفیقی که همواره همراه قاسم است و در نهایت پایان باز اثر نیز با پیگیری قول و عهد قاسم، برای پس دادن دلارها، توسط او به پایان می رسد.



پس اگر چه سد معبر، با پایان باز خود، در ترس همسر قاسم برای سقط جنین در رحمش و همچنین تعویق قاسم برای برگرداندن کیف پول امانت به صاحبش و ...، نوعی دیگر از سیاست  گذاری های سازمان سینمایی را در انعکاس امید و نشاط به بدنه ی عمومی جامعه و تحقق سینمای امید هویدا می سازد؛ اما باید توجه داشت که دیالوگ های آشپزخانه ای قاسم و همسرش نرگس، تجلی سیاهی مطلق سبک زندگی طبقه ی متوسط اجتماعی ایران است؛ طبقه ای که به موضوع عدالت اجتماعی، بمثابه طنزی اجتماعی می نگرد و نوعی از هم گسیختگی را در سبک زندگی خود پذیرفته و به آن باور پیدا نموده است.



بر این اساس پایان باز سد معبر، در ذات خود با سیاهی مطلقی همراه است؛ سیاهی مطلقی که غیر از آنکه ترسیم طبقه ی مستضعف اجتماعی را به گونه ای در کالبد مرد دستفروش ریش دار رقم می زند که ایشان همچنان گرفتار در میان باورهای دینی غلط خویش بوده و حتی برای شنیدن حرفشان توسط مسئولان، مجبور به کشیدن دندان خود با انبر دست و ... می باشند و حتی شکستگی و از کارافتادگی امروز خود را بر تخت بیمارستان، به نوعی مربوط با همان باورهای دینی می سازند و ...؛ نوعی ترسیم سیاهی مطلق طبقه ی متوسط اجتماعی قاسم و همسرش نرگس نیز می باشد که پس از گذشت هشت سال، همچنان به فرزند آوری و بقای اجتماعی خود تن در نداده و اکنون، با مرگ پدر نرگس و رسیدن ارثیه  ای که شاید اعلان اعداد قرادادی و رقم واریزی آن به حساب قاسم، نوعی بار سیمبلیک تاریخی را به دوش می کشد؛ می تواند نوعی تحول اجتماعی را شاهد باشد؛ تحولی که با اختلاف جدی این زوج در انتخاب میان تصمیم قاسم مبنی بر خرید کامیون و ارتزاق از مسیر بازیافت زباله و تصمیم نرگس برای خرید خانه ای هرچند محقر، همراه بوده و این همه اگر چه می تواند بار معنایی خاصی را به دوش بکشد؛ اما در ظاهر تنها عدالت اجتماعی را مورد هدف قرار داده و باعث می شود تا قاسم حتی در مسیر خرید ماشین، آن هنگام که می خواهد به کامیون اسکانیای ۸۰۰ میلیونی ورود نماید، مجبور به درآوردن کفش های خود گردد.



سیاهی مطلق سد معبر، در آینده ی دیگر اعضای خانواده ی قاسم نیز قابل رویت می باشد که شاید شاخص ترین ایشان، همان برادر قاسم است که فرزند معلول ذهنی او، دیگر امنیت مادر خود را به مخاطره انداخته و ایشان تمام دارایی شان را خرج او ساخته و حتی نصف مستمری پدر را تصاحب می نمایند و در نهایت ترس از فرزند معلول دیگر، سبب خودداری ایشان از فرزندآوری مجدد می شود و شاید تنها زندگی خنثی خواهر و شوهر خواهر قاسم را بتوان نقطه ی روشن سد معبر قلمداد نمود؛ زوجی که با تک دختر خود، فضایی هر چند صمیمی از زندگی طبقه ی متوسط را روایت می کنند؛ اما ایشان نیز در منظر عمومی جامعه، با القاب و خصوصیاتی همچون کودن و ابله و احمق و شل و ول و ... مورد خطاب قرار گرفته و اصولا آینده ی خطی ایشان را به گونه ای روزگذران و بدون هرگونه چشم انداز روشنی روایت می نمایند.



البته باید توجه داشت که پایان بندی سد معبر، با تمام حسی که مخاطب نسبت به عدم پایبندی قاسم به عهدی که نسبت به پس دادن موبایل و کیف پول به صاحب اصلی خود پیدا می کند؛ در مجموع می تواند جلوه ای موفق برای سانسور مصلحتی در سینمای ایران باشد؛ سانسوری در راستای تحقق بشارت مدیرانی که فرموده بودند جشنواره امسال جشنواره سینمای امید است و ...؛ اکنون سد معبر این چنین امیدوارانه، به تقابل با باورهای مخاطب خویش نسبت به ماهیت عدالت می رود و با ترسیم آینده ی نامعلوم جنین در رحم نرگس، نوعی تعلیق اجتماعی و توقف چشم انداز حاکم بر طبقه ی متوسط جامعه ی اسلامی ایران را برای مخاطبان خود به ارمغان می آورد. سانسورهای مصلحتی در این دوره از جشنواره امری بدیهی است چرا که دولت یازدهم نیاز دارد آخرین جشنواره فیلم فجر دوران تصدی گری خود را با کمترین حاشیه و جنجال پشت سر گذاشته و در کمتر از ۱۰۰ روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری، حداقل از میزان انتقادها در حوزه فرهنگ به ویژه سینما تا حدود بکاهد. در این باره می توان به صحبت یکی از بازیگران فیلم سد معبر در نشست بررسی فیلم اشاره کرد، باران کوثری بعد از صحبت‌های کارگردان خطاب به خبرنگاران گفت:  اصلا فکر نکنید که پایان فیلمنامه ربطی به وزارت ارشاد دارد.



نکته جالب دیگری که درباره این فیلم وجود دارد ارتباط آن با شهرداری تهران و ترسیم سیاه نمایی از زندگی در این شهر می باشد. بر کسی پوشیده نیست که رسانه های جریانات سیاسی خاص در سال گذشته چه حجمی از انتقادات را روانه شهرداری و شهردار تهران کرده اند و با بروز هر حادثه ای از شهران گرفته تا پلاسکو، همه را به شهردار ربط داده و استعفای او را هشتگ کرده اند. این روند در هفته های اخیر با ورود برخی ساختارهای سیاسی نظیر شورای شهر و همچنین نزدیکی به ایام انتخابات ریاست جمهوری تشدید شده است و جالب اینجاست که در همین زمان فیلمی در جشنواره فیلم فجر به نمایش در می آید که اوضاعی سیاه از زندگی در شهر تهران و زندگی یک کارمند سد معبر شهرداری روایت می کند.


بهمن کامیار در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران مبنی بر اینکه آیا برای این فیلم با شهرداری مشکلی ندارید؟ بیان کرد: نه تنها فیلم ما به نفع شهرداری است بلکه فکر می‌کنم شهرداری باید پول فیلم بعدی را هم بدهد تا من آن فیلم را بسازم.

باران کوثری نیز در ادامه به پرسش این خبرنگار گفت: فکر کنم با توجه به انتخابات پیش رو، شهرداری به اندازه کافی سرش شلوغ باشد و نتواند فیلم را ببیند.

محسن کیایی بازیگر نیز اظهار کرد: تو رو خدا جو درست نکنید. ما با شهرداری مشکلی نداریم.


با این همه ساخت فیلمی این چنین تلخ و البته سیاسی، آنهم با محوریت شهرداری تهران امر تازه ای نیست و در سال ۱۳۹۰ نیز فیلمی اجتماعی و البته نه چندان تلخ نارنجی پوش نیز با حمایت شهرداری تهران ساخته شد و فیلمی موفق با شهردار عینکی اش در راستای انتخابات دهم ریاست جمهوری مطرح شد. فیلمی که از قضا حامد بهداد اگرچه کارمند شهرداری نبود و در طرح انظباط شهری، بازوی اجرایی شهرداری محسوب نمی شد ...اما با این همه در آن اثر نارنجی پوش شد و ...


در مجموع باید گفت گرچه برخی تصور می کنند مردم با دیدن برخی انتقادات خود بر سیستم های اجرایی کشور بر پرده سینما از شنیده شدن انتقاداتشان اطمینان حاصل می نمایند و با کاهش فشار عصبی از بار اعتراضی شان به کل سیستم کاسته می شود؛ اما این روش مدیریت فرهنگی همان متدی است که در حد اعلای آن توسط هالیوود برای کنترل افکار عمومی  استفاده می شود و این تصورات پیرامون فیلم های اجتماعی ایرانی از جمله سد معبر از اساس نادرست است. چرا که فیلم های هالیوودی به باورهای مردم و سبک زندگی امریکایی حمله نکرده و به تحقیر و توهین مردم باورمند به لیبرالیسم نمی پردازند، این فیلم ها همچنین سیاهی غیرقابل هضم از جامعه را به نمایش نمی گذارند و مخاطب در پایان فیلم انرژی مضاعفی برای مقابله با مشکلات و بحران های اجتماعی، طبیعی و ... بدست می آورد، در حالیکه حس منفی مخاطب ایرانی پس از تماشای فیلم هایی نظیر سد معبر نسبت به جامعه، حاکمیت و در کل، زندگی و تنفس در ایران تشدید شده و ایشان را ترغیب به فرار از این محیط و یا بی اعتنایی نسبت به سبک زندگی خود می کند.



نظرات

  • 18 ۱۳۹۵/۱۱/۱۷ - ۱۵:۳۱
    0 3
    قصد مقایسه ندارم ولی یه فیلم ساز جوان در هالیوود میشه دیمین شیزل که کاملا در راستای اهداف رویای آمریکایی کار می کنه و انصافا هم خوب کار می کنه ویکی میشه س.ر که تا جا داره سیاهی ها رو نشون می ده اگر نگیم که ذره بین برداشته و داره نبال سیاهی می گرده تا بذاره پشت تلسکوپ هابل و به ملت نشون بده

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.