دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۹

خاطرات درون خانوادگی فجر سی و پنجم (۱)

چگونه کارنامه واقعی مدیریت سینما پنهان شد؟/ تدبیر مدیران در تعطیلی دکان سینمای استراتژیک!/ از ویلایی‌های موفق تا ماجرای متفاوت نیمروز

خاطرات درون خانوادگی فجر سی و پنجم (1)

سینماپرس: محمدعلی سلیمانی/ سی و پنجمین جشن یا جشنواره ی سینمای ایران نیز به پایان رسید و این در حالی بود که در سی و هشتمین فجر انقلاب اسلامی، نه تنها خبری از ابعاد بین المللی جشنواره فیلم فجر و موضوع صدور انقلاب به زبان سینما و مطالبه ی آرمان های بلند فرهنگی و هنری جمهوری اسلامی و ... در میان نبود؛ بلکه دغدغه های متعالی اصحاب فرهنگ و هنر نیز، با تدبیری مناسب به مطالبات صنفی فروکاست پیدا کرد!

سی  و پنجمین جشن یا جشنواره ی سینمای ایران نیز به پایان رسید و این در حالی بود که در سی  و هشتمین فجر انقلاب اسلامی، نه تنها خبری از ابعاد بین المللی جشنواره فیلم فجر و موضوع صدور انقلاب به زبان سینما و مطالبه ی آرمان های بلند فرهنگی و هنری جمهوری اسلامی و ... در میان نبود؛ بلکه دغدغه های متعالی اصحاب فرهنگ و هنر نیز، با تدبیری مناسب به مطالبات صنفی فروکاست پیدا کرد و این در حالی بود که اقدامات سوال برانگیز هیات انتخاب غیرسینمایی فیلم ها، در کنار خطاهای مشکوک و بعضا فاحش هیات داوران جشنواره که عموما از بازنشستگانِ آن ورِ آب نشین سینمای ایران محسوب می شوند و ...، به نوعی ذهنیت ایجاد تبلیغات زودهنگام انتخاباتی مدیران مستعجل دولت یازدهم را هویدا می نمود؛ ذهنیتی که سبب می شود تا منتقدان فرهنگی و دغدغه  مندان انقلاب اسلامی، بیش از آنچه که بایسته و شایسته است، درگیر حاشیه شده و از متن اقدامات مدیران بنفش دولت یازدهم، در عرصه ی فرهنگ و هنر و بالاخص سینمای کشور، غفلت نمایند و با عدم توجه دقیق به ساختار و مبانی ایجاد نفوذ فرهنگی و همچنین شرایط تسهیل  کننده ولنگاری فرهنگی در دولت یازدهم و ...؛ در سال پایانی دولت، بررسی ابعاد وجودی این گونه موضوعات ریشه ای و حساس در عرصه ی سینمای کشور را به نوعی در سطح حضور بی قواره ی تعدادی داور دو تابعیتی و عدم توجه همین چند نفر به مبانی ارزشی انقلاب اسلامی خلاصه نمایند.



البته در این میان، واکنش مدبرانه ی سه رُکن اجرایی جشنواره، یعنی وزیر محترم ارشاد، معاون پادوی سینمایی و دبیر مفتخر جشنواره، در مدیریت پاس افکار عمومی و کنترل زیرکانه ی فضای انتقادی ایجاد شده نسبت به داوری جشنواره و مسایل پیرامونی آن در حالی صورت پذیرفت که این فضا به گونه ای موثر و ویژه، در مسیر به تاریکی بردن کارنامه ی واقعی مدیریت سینمایی دولت یازدهم موفق افتاد و سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر، به صورتی کاملا موجه و البته به گونه ای کاملا مدبرانه با عدم رونمایی از بسیاری از محصولات سینمای ایران در سال ۱۳۹۵ و آن هم در شرایط پیش از انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم همراه گردید تا به نحوی بنفش گونه، جشنواره فیلم فجر امسال را در تراز انقلاب اسلامی، جا زده و آماری دیگر بر فهرست دستاوردهای آماری دولت یازدهم بیافزاد.  


بر این اساس شاید بتوان جشنواره ی امسال را نمودی روشن از استراتژی سانسور مصلحتی اعمال شده توسط جریان اعتدال، در موعد پیش از انتخابات دانست؛ استراتژی عملیاتی ای که این بار در حوزه ی فرهنگ و سینما، ظهور و بروز یافت و طی آن آثاری شاخص و قابل بررسی  همچون کاناپه (کیانوش عیاری)؛ دل دیوانه (بهمن فرمان آرا)؛ هجوم (شهرام مکری)؛ ملی و راه های نرفته اش (تهمینه میلانی)؛ نهنگ عبر۲ (سامان مقدم)؛ یواشکی (رضا درمیشیان)؛ بوف کور (احمدرضا معتمدی)؛ لِرد (رسول اف) و ده ها اثر دیگری که با تدبیر مناسب هیات انتخاب، از گردونه ی رقابت و اکران در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر حذف  شدند و این در حالی است که هر یک از این آثار به نوعی رسمی و البته کاملا شناسنامه دار؛ محصول دوره مدیریتِ مدبران بنفش، در تحقق سینمای امید است و بعضا با حمایت های مادی و معنوی گسترده ی سازمان سینمایی کشور همراه بوده و اکران آنها می توانست به نوعی واقعی، علمکرد فرهنگی و هنری دولت یازدهم را در عرصه ی فرهنگ و سینما هویدا سازد.



البته استراتژی سانسور مصلحتی با تدبیر مناسب و در اقدامی ویژه با انتخاب هیات انتخاب و هیات داوری معلوم الحال این دوره از جشنواره؛ از ویژگی های نشان دار اقدامات نیابتی (Proxy) برخوردار شد و مدیران بنفش با سرپوش نهادن بر روند انتخاب این دو هیات و چرایی انتخاب این افراد و صرفا اعلان تبلیغاتی اینکه کمترین مداخله را در داوری جشنواره داشته باشیم و ... و پس از آن، دامن زدن به فضای خوشحال کننده ی دعوا بر سر انتخاب و داوری و ...، سعی نمودند تا جهت گیری افکار عمومی را از سنجش کارنامه ی واقعی دولت یازدهم در حوزه ی فرهنگ و سینما منحرف ساخته و جدل بر سر موضوعات فرهنگی و ولنگاری فرهنگی در عرصه ی فرهنگ و سینمای دولت یازدهم را به دعواهای مقطعی و پیش پاافتاده  تغییر مسیر داده و به سطحی کاملا سخیف و فرومایه در قامت انتخاب چند نفر داور معلوم الحال و بعضا بازنشسته که در آن ور آب ایام سپری می سازند، خلاصه نمایند و ...



با این همه اگر بخواهیم به مجموع ۴۳ فیلم سینمایی و تنها انیمیشن اکران شده در این جشنواره نگاهی بیاندازیم، باید به صراحت بگوییم که عموم محصولات اکران شده در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر، به نحو تعجب برانگیزی پایان بندی شده بود و این پایان بندی ها اگر چه به صورتی کاملا بزرگ شده و در عین حال بَزَک شده ای سعی می نمود تا جشنواره امسال را جشنواره سینمای امید کند و سینمای امید را تحقق بخشد، امادر واقع به صورتی کاملا تصادفی، منتقد سینمایی را به یاد فضای پیش روی انتخابات ریاست جمهوری و دستان خالی دولت تدبیر و امید در عرصه ی فرهنگ و سینما می انداخت و با یادآوری مجدد استعفای سکاندار وزارت ارشاد، آن هم چند ماه مانده به انتخابات و مباحث پیرامون نفوذ فرهنگی و شرایط تسهیل  کننده ولنگاری فرهنگی در دولت یازدهم و ...؛ سخن یکی از بازیگران، در نشست خبری فیلم های امسال را یادآور می شد؛ بازیگر عجولی که بعد از صحبت‌های ضمنی کارگردان در مورد پایان باز و پایان بندی اَخته شده ی اثرش، دیگر نتوانست خودش را کنترل کند و خطاب به خبرنگاران گفت: اصلا فکر نکنید که پایان فیلمنامه ربطی به وزارت ارشاد دارد.



پس اگر تمام محصولات تولیدی سینمای ایران در سال ۱۳۹۵ را همین آثار اکران شده در جشنواره ی امسال بدانیم و هیچ اکران دیگری را غیر آنچه که در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، در سال پیش رو متصور نباشیم و در عین حال اگر بخواهیم با اغماض فراوان و با چشم پوشی بسیار به مجموع این آثار بنگریم؛ شاید بتوانیم افتخار کنیم که تولیدات سینمایی امسال، از ماهیت ارادت به مخاطب برخوردار است و این سینما برای مردم موجودیت دارد؛ افتخاری که قطعا با تلخی بسیار در فرایند توزیع سیمرغ های فجر همراه خواهد بود.



جشنواره ی امسال به خوبی نشان داد که تولید آرمان‌های انقلاب اسلامی برای مردم عزیز است و این سینما سِوای تمام نظرات و تفکرات بعضا التقاطی مدیران فرنگ رفته و کاخ ورسای دیده گذشته، حال و آینده سینمایی کشور، برای مردم موضوعیت دارد و در این مسیر، قطعا تمام مدیران سینمایی آینده کشور، با الگوگیری و سرمشق قرار دادن فرایند تکوین و رُشد مدیریت مستعجل فعلی سینما؛ از همان ابتدای مسئولیت خود به سینمای استراتژیک توجه نموده و تولید آثار فاخر را سرلوحه ی وظایف خویش قرار می دهند.



سی  و  پنجمین جشنواره ی فیلم فجر به وضوح نشان داد که چگونه تدبیر مدیران پنجاه ساله در به تعطیلی کشاندن دکّان سینمای استراتژیک و مغازه ی تولید آثار فاخر در سینمای ایران مقرون به شکست و همراه با پشیمانی است؛ زیرا برای مردم مسلمان ایران، حتی پس از گذشت نزدیک به چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان فرهنگ اسلامی و ایرانی از اولویتی ویژه ای برخوردار بوده و از این جهت همواره تماشای مشتاقانه ی روایت های سینمایی فاخر و آثار استراتژیک، بر محور انقلاب اسلامی؛ نظیر آنچه که در ویلایی ها و ماجرای نیمروز و یا حتی قاتل اهلی و کمدی انسانی به زیبایی و در هیبتی استراتژیک روایت گردیده، موضوعیت داشته و اهمیت ویژه ای دارد.



پس اگرچه ویلایی ها اثری قابل پیش کش به آستان فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی بود و سرکار خانم منیره قیدی پس از سال ها منشی گری صحنه و دستیاری کارگردانی؛ در نخستین تجربه ی کارگردانی خود، به خوبی توانست رسالت هنری و تعهد انقلابی را در فُرم سینما عرضه نماید؛ اما به واقع این اثر به نحوی ویژه منزوی و با تدبیری هوشمندانه مطرود جشنواره ی سی  و  پنجم قرار گرفت و در این میان خانم کارگردان، برای آنکه اولین اثر سینمایی خویش را که این چنین موفق در ژانر دفاع مقدس ساخته است، در مواجهه با حسادت و جهالت و بلاهت و حذف، قربانی نسازد؛ از تنها کاندیداتوری فیلمش در بخش فیلمنامه انصراف داد و این گونه بود که ویلایی ها به صورتی کاملا رسمی، ارزش گذاری بر اثر فاخر خود را به دستِ آدمیانِ ریاکار و حقیر شده  و داوری‌های معلوم الحال این دوره واگذار ننمود.



ویلایی ها بی تردید یکی از موفق ترین محصولات سینمایی سال های اخیر، در ژانر دفاع مقدس است؛ اثری که سعی دارد تا مخاطبانش را متوجه رشادت ها و ایثار خانواده ی رزمندگان هشت سال دفاع مقدس نماید و در این مسیر گوشه ای از سلحشوری و ایستادگی ایشان را به روایت نشیند؛ اثری که فیلم نامه ی آن، بدور از غرض و مرض های متداول جماعت منورالفکر سینمایی، به وضوح ادایِ دِینِ در حد بضاعت کارگردان را به مقطعِ مهمی از تاریخ ایران اسلامی هویدا می سازد و در این میان با احتیاط ویژه ای نسبت به خلط میان مبانی دفاع مقدس و نگاه التقاطی به ارزش های آن و نیز پر هیز از ارایه ی اثری در ژانر ضد جنگ گام بر می دارد و به پیش می رود و سعی می کند تا اثری را برای به دست آوردن دلِ خانواده های شهدا و جانبازان هشت سال دفاع مقدس و بیان رشادت های ایشان به نسل حاضر، خلق نماید.



ویلایی ها داستان حضور خانواده ی رزمندگان دفاع مقدس و اسکان ایشان در خانه های ویلایی منطقه ای واقع در اندیمشک است؛ داستانی زنانه که کارگردان آن، صرف نظر از سلایق و علایق پیشین خود؛ با نوعی اخلاص و تقوای هنرمندانه، سعی ویژه ای را در حفظ و صیانت از ورود اثر به ورطه ی مُهلک فمینیستی مبذول داشته و زنانگی  کاملا احاطه یافته بر اثر را نه از جنس حضور فمینیستی رایج در سینمای ایران و نه از جنس رایج سوء استفاده از المان زن به منظور ترسیم یک مسیر اشتباه در ذهن بیننده و در نهایت تقابل با مبانی دفاع مقدس را به تصویر کِشد؛ بلکه ویلایی ها داستانی زنانه است که کارگردان آن با دقتی ویژه، از ظهور و بروز رَگ و ریشه های عمیق فمینیستی در اثر جلوگیری نموده و توانسته هویتی حماسی به داستان خویش بخشیده و صلابت زن مسلمان ایرانی را در پاسداری از کیان جامعه ی اسلامی روایت نماید و شیرزنانی را تصویر کند که با وظایف اجتماعی گوناگون، از پزشک و پرستار و خیاط گرفته، تا رخت شور و انبادار و مربا پز و ...، تمام همتشان را معطوف تأمین نیازهای ضروری مردان حماسه ساز خود ساخته اند و این همه در حالی است که ایشان جملگی، در مقام مادری و همسری و حتی دُختری، در طیف های مختلف، از عزیز با بازی بسیار دلنشین خانم ثریا قاسمی گرفته تا سیما و خانم خیری و ... کیان خانواده ایرانی را مستحکم کرده و در عین حال این میراث را در میان خود به ودیعه گذاشته و به یکدیگر منتقل می نمایند.



البته باید بر این نکته توجه داشت که قطعا ماجرای نیمروز موفق ترین اثر سینمایی به نمایش درآمده در سی  و پنجمین جشنواره فجر می باشد؛ اثری که با تحسین اکثریت جامعه ی هنری و منتقدان سینمایی کشور همراه گردید و سبب شد تا کارگردان دهه ی شصتی آن، دیگر نه به عنوان یک اتفاق که همچون برخی از سینماگران پُرمدعی دیروز و امروز، در یک اثر متجلی شده و پس از آن به قعر می روند؛ بلکه به عنوان یک جریان ادامه دار در صنعت سینمای کشور مورد توجه قرار گیرد.



ماجرای نیمروز یک اثر سینمایی نسبتا خوش تکنیک و خوش ساخت است که به موضوعی ویژه و البته مغفول مانده  در عرصه ی فرهنگ و بالاخص سینمای انقلاب اسلامی می پردازد؛ اثری که به سراغ تاریخ گُنگ و وقایع بسیار مشکوک و بعضا مخدوش شده ی سال های ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی رفته و با تمرکز بر مقطع تاریخی پس از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ هجری شمسی و اعلان رسمی مبارزه ی مسلحانه ی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ؛ سعی نموده تا بخشی از جنایات این گروهک تروریستی، در تسویه حساب خونین خود با مردم مسلمان ایران را به نمایش گذارد و نفوذ عناصر ضد انقلاب به بدنه نظام را که منجر به ترورهای پی در پی مقامات و مردم عادی و همچنین ترور و شهادت بسیاری از مسئولان گردید را روایت نماید.



البته ماجرای نیمروز با تمام ویژگی های منحصر به فرد خود که قطعا در شرایط فرهنگی امروز جامعه مغتنم است؛ اثری است که به واقع هیچ سخنی برای تبیین چگونه منافق شدن و تروریست شدن شخصیت های مطرح شده در اثر ندارد و هیچ گونه روشنگری بنیادینی را در باب مسیر التقاطی این گروه بظاهر مجاهد خلق و پیش زمینه های تقابل تروریستی ایشان با خلق و تسویه حساب خونین شان با مردم مسلمان ایران؛ به مخاطب خویش ارایه نمی دهد.



بر این اساس ماجرای نیمروز اگرچه هیچگاه مانند امکان مینا و یا سیانور، در ریتم داستانی خود متوقف نشده و دچار سِکته  ی روایتی نمی گردد؛ اما در واقع سعی می کند تا همچون دیگر آثار این سال ها که بر محور منافقین و گونه ی فعالیت های تروریستی ایشان ساخته شده است؛ به راحتی از پاسخ به سوال بیینده در چرایی جذابیت سازمان مجاهدین خلق (منافقین) برای جوانان تحصیل کرده در مقطع زمانی پیش از انقلاب و حتی در سال های ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی عبور نموده و با طرح موضوعات فرعی، نظیر عشق های سازمانی، از کنار دغدغه های اصلی و خلاءهای اصلی مخاطبان؛ نظیر آبشخور فکری این سازمان در اندیشه های برخی جریانات ملی-مذهبی ایران و پدرخواندگی برخی شخصیت های موجه و اندیشه سازی جریانات تکنوکرات در ایجاد منظومه ی فکری ایشان که بعضا با تفسیرسازی هایی از قرآن کریم که توسط اشخاصی همچون مرحوم بازرگان و ... همراه بود و همچنین ارتباط برخی از پیکره ی روحانیت، نظیر مرحوم هاشمی رفسنجانی با این سازمان و فشارهای وارده توسط همین بخش از جریان روحانت، بر امام خمینی (ره) جهت تایید این جریان در مقطع پیش از انقلاب و ... براحتی بگذرد و به هیچ عنوان به اختلافات ریشه ای و بنیادین سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با شخصیت های مبارزی همچون شهید بهشتی که نقش بی بدیل سیستم سازی (System Builder) و نظام سازی را در انقلاب اسلامی عهده دار بود، اشاره نمی نماید و به ماهیت ترور ایشان به عنوان اصلی ترین چهره در ایجاد ساختار حاکمیتی و نظام حکومتی برای جمهوری اسلامی نمی پردازد و حتی به ظواهر کینه جویانه و عصبانیت منافقین نسبت به جایگاه دولت ساز (State-building) چهره  های ماندگاری نظیر  شهید رجایی به عنوان رییس جمهور مقلد امام خمینی (رحمت الله علیه) و یا شهید باهنر در مقام نخست وزیر انقلابی، اشاره ای ندارد.



با این وجود می بایست بر ماجرای نیمروز ارج نهاد و دغدغه های کارگردان دهه ی شصتی آن را پاس داشت؛ کارگردانی که با هنرمندی هرچه تمام و با استفاده از تجربه های پیشین خود در بکارگیری خلاقانه از الگوی داکیودرام (Docudrama)، سعی کرده تا به منطقه ی ممنوعه ی تاریخ معاصر وارد شده و برخی از اقدامات عناصر مشکوک درون حاکمیت و همچنین فجایع صورت گرفته توسط مخوف ترین سازمان تروریستی قرن را در قالب فیلمی سینمایی روایت کند و بخش مهمی از تاریخ انقلاب اسلامی را که نزدیک به سی و پنج سال از وقوع آن گذشته و هنوز کمتر هنرمندی حتی به فکر طرح آن نیافتاده است را، با شجاعتی هر چه تمام، بر پرده ی نقره ای سینما به نمایش درآورد.



ادامه دارد...