جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۱

دکترین فرهنگی دولت دوازدهم (۴)

۲۹ اردیبهشت؛ رای به تحول سیستمی یا انتخاب بقای دکترین «ما نمی توانیم» همراه با طعم تلخ جمهوری اسلامی کامستان

دکترین فرهنگی 5

سینماپرس: فاطمه نمازدوست/ مدیران فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی در دهه های گذشته به وضوح نشان داده اند که توانایی یا علاقه ای برای بازخوانی سناریوهای دشمنان علیه جمهوری اسلامی ندارند چرا که اگر چنین نبود هیچ گاه اجازه داده نمی شد تهاجم فرهنگی دهه دوم انقلاب به شبیخون فرهنگی و سپس ناتوی فرهنگی و در ادامه قتل عام فرهنگی و امروز به ولنگاری فرهنگی بیانجامد.

سینما رسانه فرهنگ سازی است و آنچه که بر پرده سینما به نمایش در بیاید، اندکی بعد در جامعه رواج پیدا خواهد کرد و متاسفانه باید گفت جز این نیست که اکثریت محصولات و آثار سینمای دیروز و امروز، نوجوانان و نسل های آینده ایران زمین را به شدت از تاریخ این کشور و سنت های حاکم بر آن که عموماً سنت های آمیخته با فرهنگ اسلامی هستند، متنفر و منزجر خواهد کرد؛ همان طور که نسل های امروز را به این بلا و بیماری مبتلا کرده است.



متاسفانه بخش زیادی از آثار تولید شده در این سینما، با هدایت و همراهی برخی از متولیان ناآگاه و بعضا مغرض فرهنگی کشور، صرفا حس تحقیر را به نسل های آینده منتقل می کند و نسل های آینده با دیدن آثاری به اصطلاح اجتماعی که بعضاً عمده جوایزجشنواره فیلم فجر را نیز دریافت کرده اند، حس شرمساری و تحقیر پیدا می کنند و این یکی از شباهت های سینمای دوره پهلوی و سینمای اجتماعی جمهوری اسلامی است که تماشای آثار آنها به نتایجی مشابه ختم می شود. در دوره پهلوی دوم سینما و تلویزیون با همراهی مجلات، روزنامه ها، کتب و رادیو؛ سیاست های تهاجم فرهنگی غرب مبنی بر ترویج فساد و فحشاء، تحقیر فرهنگ خودی و ارزش های آن، به تباهی کشاندن و تخدیر ملت به ویژه نسل جوان، تبلیغ و نمایش سبک زندگی غربی در تمام شئون زندگی و تشویق به تقلید از آن، تبلیغ کالاهای تجملی و دامن زدن به نیازهای کاذب را پیاده کردند که نتیجه آن چیزی جز سرکوب و تحقیر هویت، فرهنگ، عزت و غرور ملی و تزریق و نهادینه سازی فرهنگ و تصور "ما نمی توانیم" بر ذهن ایرانیان، تمسخر ارزش های اسلامی و تباهی اخلاق و فرهنگ جامعه در حوزه های مختلف و در نتیجه رکود تولید، رخوت علمی، وابستگی در تمام حوزه های نظامی، صنعتی، اقتصادی و حتی کشاورزی، ایجاد یک جامعه مصرفی ناتوان از تولید و مهم تر از آنها وابستگی فکری و فرهنگی نبود.


سینمای جمهوری اسلامی با همراهی سایر رسانه ها سبب شده تا جامعه به شدت مصرفی شود، انسان ایرانی با تماشای آثار سیاه و تلخ و یا طنزهای لوده و سخیف از ایرانی بودن خود و فرهنگ و هویتش شرمسار باشد، امیدی به آینده وجود نداشته باشد، جوان ایرانی رغبتی به تولید و کسب علم نداشته باشد و وابستگی اقتصادی کشور روز به روز بیشتر شود. سینمای عصر طاغوت انسانی را تربیت می کرد که بی هویت بود و به دنبال آرمان های بلند و حفظ استقلال و عزت کشورش نبود، سینمای جمهوری اسلامی نیز انسان هایی را تربیت کرده است که تماشای لودگی ها و طنزهای سخیف جزئی تفکیک پذیر از زندگی آنهاست و تصور می کنند مفاهیمی چون هویت، عزت ملی و استقلال فرهنگی و اقتصادی جوکی خنده دار است که باید به آن بخندند، چرا که اساسا در اسلاف من سالوادور نیستم و ۵۰ کیلو آلبالو صرفاً همین را آموخته اند.



امروز نشانه های تأثیرات مخرب سینمای اجتماعی بر افزایش آسیب های اجتماعی در کشور به وضوح قابل مشاهده است و اگرچه مطالعات آکادمیک قابل قبولی در این باره صورت نگرفته اما نمی توان این موضوع را انکار کرد. بر این اساس است که رهبر انقلاب اسلامی با وجود تأکیدات فراوانی که در ربع قرن گذشته پیرامون اثرگذاری رسانه ها به ویژه سینما بر فرهنگ مردم داشته و مطالبات متعددی را در این باره از مدیران، مسئولان و هنرمندان مطرح کرده اند، امروز باید نقش سینما را نه از بعد ایجابی و فرهنگ سازی بلکه از بعد ایجاد مفاسد اجتماعی یادآوری نمایند:



وقتی که ما در جشنواره فجرمان فیلم‌هایی نشان داده می‌شود که اصلا سوق می‌دهد مردم را به سمت این مفاسد اجتماعی، در واقع فرهنگسازی ضد این جهت را داریم انجام می‌دهیم؛ باید مراقبت بشود، باید به اینها توجه بشود.

(امام خامنه ای- ۹۵/۲/۱۱)


تولید آثاری در تضاد با اهداف، مصالح و منافع فرهنگی جامعه به سینما محدود نشده و عموم حوزه فرهنگ، هنر و رسانه جمهوری اسلامی را در بر می گیرد. اگر درآمد سالانه رمالان و فالگیران مبلغی به حدود ۳۵۰ میلیارد تومان در سال رسیده و طبق آمارها حداقل ۷ میلیون نفر در سال شامل قریب ۵ میلیون تحصیلکرده، به رمالان مراجعه دارند، این موضوع تنها یکی از صدها موردی است که ضعف عموم دستگاه های فرهنگی جمهوری اسلامی را نشان می دهد. دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی همانقدر در افزایش سالانه گردش مالی رمالان دخیل هستند که آموزش پرورش، صدا و سیما، روزنامه ها و ...



به راستی چه نهادی و یا نهادهایی به جز دستگاه های رسمی آموزشی متولی ساختن انسان هایی مومن، با تقوی، دارای عزت نفس و اعتماد به نفس، دارای روحیه خودباوری، بانشاط و امیدوار، آگاه و مطلع و ... است؟ اگر نهادهای رسمی آموزشی کشور در طول حداقل ۱۶ سال عمری که از یک انسان ایرانی از دبستان تا پایان کارشناسی می گیرند، به او خودباوری و امید نداده اند که نمی دهند، با عمر او چه می کنند؟ این نهادها چه چیزی را به کودکان، نوجوانان و جوانان کشور تعلیم داده اند که امروز حداقل ۵ میلیون نفر از آنها به جای تعفل و تفکر، به جای توکل و توسل، به جای امید و تلاش و کوشش به فال گیر و رمال و کف بین مراجعه می کنند؟


به این ترتیب فقدان برخورداری از دکترین جامع فرهنگی زمینه ساز تولید و ایجاد آثار، محصولات، برنامه ها و روش هایی خواهد شد که نتیجه برخی از آنها در تضاد کامل با مصالح فرهنگی جامعه قرار داشته و به تخریب روز افزون عناصر فرهنگ بومی منجر خواهد شد، همچنین این روند حتی ممکن است به نادیده گرفتن و حذف محصولاتی منجر شود که در جهت تأمین اهداف و منافع ملی جامعه ختم شود.  



انیمیشن نبرد خلیج فارس۲، در اواخر بهمن‌ماه سال ۱۳۹۵ به روی پرده سینماها آمد. سانس‌های نامناسب، سالن‌های محدود و کم‌جمعیت و نیز در تهران، فقط یک سالن به این انیمیشن اختصاص داده شد. حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی هم سالن های نمایشش را از این فیلم دریغ کرد تا فاجعه امروز رقم بخورد. این فیلم پس از دوره کوتاه اکرانش تنها توانست ۱۲۰ میلیون تومان فروش داشته باشد. این عدد در برابر انیمیشنی که ۴ سال و نیم زمان صرف ساختن آن شده یک فاجعه است. امروز کارگردان ها با این عدد و رقم شاید راضی به ساخت یک یا دو کلیپ کوتاه شوند!



۳. ناتوانی در شناخت شیوه های نوین دشمنان در حوزه فرهنگ و رسانه

برخورداری از دکترین فرهنگی سبب روشمندی و نظام مندی دفاع فرهنگی جامعه خواهد شد، به ویژه در عصر مدیاکراسی که رسانه ها دایره اثرگذاری خود را به تمام حوزه های زندگی از سطوح خرد تا کلان گسترش داده اند. در طرف مقابل مقابل عدم تبیین دکترین جامع فرهنگی موجب ناتوانی یک جامعه در دفاع فرهنگی بوده و آن را در برابر طرح ها و برنامه ریزی های سایر کشورها آسیب پذیر خواهد کرد، شرایطی که متاسفانه امروز جمهوری اسلامی ایران در قرار دارد. برای بیان عمق این تاثیرپذیری کافی است تنها به فصل ۸ سریال آمریکایی ۲۴ و بازنمایی سناریوهای مراکز آینده پژوهی آمریکایی در آن اشاره شود.



سریال ۲۴ یکی از ده ها سریال استراتژیک ایالات متحده بود که در دهه گذشته بطور ویژه در حوزه های کلان سیاست و بالاخص سیاست خارجی ورود پیدا کرد و در هر فصل از آن موضوعی ویژه به نمایش درآمد که از جمله مهمترین آنها می توان به رئیس جمهور شدن یک سیاه پوست در فصل اول این سریال و انتخاب باراک اوباما چند سال پس از آن اشاره کرد. در این بین فصل ۸ سریال ۲۴ برای انسان ایرانی اهمیت ویژه ای دارد؛ سریال که بیش از ۸ سال از ساخت و بیش از ۷ سال از نمایش آن می گذرد و امروز به وضوح می توان مؤلفه های متعددی که در این سریال به نمایش درآمده و سال های بعد در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی و فضای روانی جامعه ایرانی به وقوع پیوست را مورد بررسی قرار داد. امروز دیگر با قطعیت باید گفت فصل ۸ سریال ۲۴ ماحصل مجموعه ای از فعالیت های آینده پژوهانه و آینده نگارانه است که بر اساس شرایط حاصل از تحریم های اقتصادی، نشانه هایی از ضعف اقتصادی جمهوری اسلامی را رصد کرده و در سال منتهی به اغتشاشات پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم به دنبال بذرهای تغییر بوده است.


مجموعه ای از تلاش ها که طی آن مدل های ذهنی مبتنی بر انگارهای ذهنی انسان آمریکایی مبنای پیش بینی آینده مطلوب و تعمیق آن از منظر فرهنگ زندگی آمریکایی قرار گرفته و در ادامه سناریویی برای تحقق این آینده ترسیم می شود. این سناریو گرچه به صورت فصل ۸ سریال ۲۴ بر روی صحنه رفته است اما صرفا نمایش یک آینده نیست بلکه ستون ششم آینده پژوهی را نیز شامل شده و به زیرکی نشان می دهد که برای دستیابی به این آینده، باید چه مراحلی را گذراند و از چه روش هایی استفاده کرد. به عبارت بهتر، این فصل تنها یک آینده مطلوب برای جمهوری اسلامی کامستان (بخوانید جمهوری اسلامی ایران) را به نمایش نمی گذارد بلکه به تصمیم گیران و سیاستمداران آمریکایی نشان می دهد که چطور باید این آینده را محقق کرد.



فصل ۸ سریال ۲۴ با تمرکز بر جمهوری اسلامی کامستان، تصویری از یک جمهوری اسلامیِ ضعیف و شکست خورده را به مخاطبان جهانی خودنشان می دهد و با تمرکز بر ناکارآمدی آن در تقابل با ایالات متحده، رسما اعلام می دارد که این جمهوری اسلامی بر اثر فشارهای اقتصادی حاضر شده از ماجراجوئی های هسته ای خود دست کشیده و حمایت از سازمان های تروریستی را کنار بگذارد. حتی مخاطبان عامی که این فصل را مشاهده کرده اند نیز به سادگی پی می برند که این تصویر، تصویر مطلوب و آرزویی است که مقامات آمریکایی برای آینده جمهوری اسلامی ایران داشته و تمام تلاش خود را برای رسیدن به آن به کار گرفته اند.



از همین رو به موازات این سناریو که سریال ۲۴ کار بر روی آن را از سال ۲۰۰۹ و کمی قبل از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ آغاز کرده بود، اقدامات سیاسی، اقتصادی و رسانه ای فراوانی علیه جمهوری اسلامی شروع شد. ماحصل این اقدامات به دورانی منتهی شد که بخشی از جامعه ایرانی و مسئولان آن بر اثر القائات رسانه های خارجی و داخلی، باور کردند که جمهوری اسلامی در دنیا منزوی و تنهاست و گره تمام مشکلات ریز و درشت زندگی مردم و امورات جامعه صرفاً با برداشتن تحریم ها باز می شود. نشانه های تحقق سناریویی که ۲۴ ترسیم کرده بود خیلی زود آشکار شد، این امر فراتر از شباهت واژه "حسن" در نام رئیس جمهور کامستان و رئیس جمهور اسلامی ایران و یا ۶۰۰۰ هزار سانتریفیوژی و دیگر موضوعات یاین چنین است که برخی از رسانه ها به عنوان تنها اشتراک سریال ۲۴ و وقایع جاری جمهوری اسلامی از آن یاد کردند.


کاراکتر "عمر حسن" به عنوان رییس جمهور اسلامی کامستان

نام این کاراکتر یک ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری دهم جمهوری اسلامی ایران، آرمان هاشمی (Arman Hashemi) بود که مدت کوتاهی پس از انتخابات به  "عمر حسن" تغییر پیدا کرد و اشاره به تحصیل این کاراکتر در بریتانیا از نسخه نهایی حذف شده است.




برخلاف آنچه که نگاه غالب اصرار بر ارایه آن دارد؛ روی کار آمدن جریال اعتدال و هم خوانی گزاره های مورد اشاره در فصل ۸ سریال ۲۴ با وقایع جاری سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی را به هیچ عنوان نمی توان به عنوان پدیده ای اتفاقی و تصادفی قلمداد نمود؛ بلکه می بایست هوش سیاسی را جایگزین ساده انگاری های متداول نمود و حتی به قیمت انگ و برچسب های سیاسی متداولی همچون توهم توطئه و ... این موارد را به عنوان بخشی از سناریوهای راهبردی دشمن مورد واکاوی و ارزیابی قرار داد؛ سناریوهایی پیچیده که رسانه های استراتژیک وظیفه ی ارایه ی آن را به جوامع داشته و به عنوان نمونه سعی می نمایند تا گوشه ای از آن را جهت آماده سازی افکار عمومی در سریال ۲۴ به نمایش در آورده و پیش زمینه ای ذهنی مطلوبشان را برای مخاطب جهانی خود فراهم سازند.



آنچه که در این میان مهم است اهمال و سستی مدیران و متولیان امر فرهنگ، هنر و رسانه در جمهوری اسلامی در بازخوانی سناریوهای دشمن است، سناریوهایی که به طور علنی به تصویر کشیده شده و گام به گام در فضای رسانه ای جمهوری اسلامی پیاده شدند اما ناتوانی مدیران و متولیان مربوطه باعث شد جمهوری اسلامی فرصت کنشگری را از دست داده و در زمین دشمن بازی کند. مدیران فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی در دهه های گذشته به وضوح نشان داده اند که توانایی یا علاقه ای برای بازخوانی سناریوهای دشمنان علیه جمهوری اسلامی ندارند چرا که اگر چنین نبود هیچ گاه اجازه داده نمی شد تهاجم فرهنگی دهه دوم انقلاب به شبیخون فرهنگی و سپس ناتوی فرهنگی و در ادامه قتل عام فرهنگی و امروز به ولنگاری فرهنگی بیانجامد.


متولیان امر فرهنگ در جمهوری اسلامی آنقدر در این زمینه کوتاهی کردند که حتی با ظهور فیلم ها و سریال های استراتژیک نیز نتوانستند مؤلفه های موجود در این آثار و یا سناریوی پشت پرده آنها را بازخوانی کرده و برای جامعه تبیین نموده و یا جهت مقابله با آن تدبیر مناسبی اتخاد نمایند. سریال ۲۴ و بویژه فصل ۸ این سریال نیز از جمله آثاری است که با تغافل مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی مواجه شد و ایشان سناریوی آشکاری که در این فصل به تصویر کشیده شد را نادیده گرفته و به این ترتیب باعث شدند ابزار ظهور و بروز این سناریو و به واقعیت پیوستن آن بیش از پیش در فضای فرهنگی و رسانه ای کشور فراهم شود.



این عدم توانایی سبب شد تا مدیران فرهنگی در دستگاه های مختلف فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی نتوانند مهمترین استراتژی دشمن در دوران پس از فتنه را شناسایی کنند، این مدیران به جای آنکه از بیرون به فضای روانی جامعه و تأثیرگذاری عناصر داخلی و خارجی بنگرند و تغییرات مرحله به مرحله که در فضای روانی جامعه ایجاد می شد را رصد نمایند، خود از آن فضا تنفس کرده و اجازه دادند مسمومیت این فضا هر چه بیشتر روان انسان ایرانی را آلوده نماید.


فشل بودن دستگاه های فرهنگی و رسانه ای جمهوری اسلامی در خوانش سناریوهای به نمایش درآمده در آثار استراتژیک دشمن سبب شده تا امروز جمهوری اسلامی دست خالی از امضای برجامی باشد که اصول و مفاد آن یک سال پیش از امضاء در تیرماه ۱۳۹۴ در اندیشکده های آمریکایی تدوین شده بود! به عبارت بهتر با وجود اینکه طرف آمریکایی در بازه زمانی کمتر از ۵ سال به وضوح اهداف خود را در دو سریال ۲۴ –فصل هشتم- و هوملند –فصل سوم- هم به نمایش گذاشته و هم اجرایی کرده است اما مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی حتی هنوز اشراف کاملی از عملیات دشمن در عرصه فرهنگ و رسانه نداشته و بعید است بتوانند تحلیل مناسبی از رابطه میان این دو سریال استراتژیک و فضای روانی ایجاد شده در جمهوری اسلامی به واسطه محصولات و فعالیت های فرهنگی و رسانه ای داخل و خارج کشور ارائه دهند.


به این ترتیب لازم است برای مدیران فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی و حتی کارشناسان، کارمندان و اهالی و اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه، کلاس ها و دوره هایی جهت آشنایی با آینده پژوهی، آینده نگاری، سینمای استراتژیک، به تصویر کشیدن سناریوهای سیاسی روی پرده نقره ای یا درون جعبه جادو، دیپلماسی عمومی و دیپلماسی فرهنگی و ... برگزار شود تا بار دیگر باورهای ذهنی ده ها میلیون انسان و فضای روانی جامعه به سمت و سویی سوق داده نشود که مطلوب دشمنان باشد. نتیجه مذاکرات یا برجام در اینجا مهم نیست، بلکه مهم ین است که متولیان امر در حوزه های فوق به سهولت اجازه دادند سناریویی که ایالات متحده به وضوح به تصویر کشیده بود تا در حوزه عرصه سازی به آماده کردن اذهان آمریکایی ها و غیرآمریکایی ها به ویژه مخاطبان ایرانی برای انجام مذاکرات هسته ای بپردازد، تحقق پیدا کند.



مهم نتیجه مذاکرات نیست، مهم باورهایی است که توسط همراهان پیدا و پنهان سریال ۲۴ طی مدت زمانی نه چندان طولانی در خواص و عوام جامعه در سطوح مختلف از مسئولان گرفته تا مردم شکل داده شد و همین باورها جامعه را به سمت پذیرش برجام سوق داد، حتی اگر برجام سودها و فواید بسیاری برای جمهوری اسلامی می داشت، این حرکت غافلانه مورد پذیرش نیست. ده ها میلیون انسان به باوری رسیدند و بر اساس آن رویدادها و توافقاتی را پذیرفتند بدون اینکه توجه کنند آن باورها را چه کسی در ذهن آنها کاشته است؟ چه کسانی مرحله به مرحله فضای روانی جامعه را به آن سمت سوق داده اند؟ و ...




نکته مهم آن است که خسارت های ناشی از اهمال و سستی مسئولان فرهنگی مانند حوزه های دیگر نیست که در لحظه و یا در بازه زمانی کوتاه خود را نشان دهد، این خسارت ها پنج، ده و شاید بیست سال بعد نمایان شده و در آن زمان دیگر مسئولان اسبق شاید عمرشان به دنیا نباشد تا از عملکرد خویش دفاع کنند، گرچه در صورت زنده بودن نیز منکر تبعاتِ سوء مدیریتشان خواهند شد. بر این اساس اگر روند کنونی ادامه پیدا کرده و مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی ضعف های هولناک دستگاه های فشل فرهنگی و رسانه ای تحت امرشان را برطرف نکنند، دیر نخواهد بود زمانی که برای آشنایی با باورها و تمایلات غالب بر جامعه ایرانی و یا تحولات سیاسی، اقصادی و فرهنگی آن کافی است آخرین فصول سریال های آمریکایی تماشا شود چرا که سناریوهای به نمایش درآمده در آنها دیر یا زود به واقعیت خواهد پیوست.



بنابراین تبعات جدی فقدان تبیین دکترین جامع فرهنگی، صرفا به حوزه دفاع فرهنگی و صیانت از فرهنگ بومی و ملی محدود نشده و با توجه به اقتضائات عصر مدیاکراسی و شدت یافتن منازعات فرهنگی، دامنه این تبعات با سایر حوزه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ... کشیده شده و آثار و محصولات فرهنگی، هنری، رسانه  ای به تسلیحاتی راهبردی با اهداف کلان نظامی، سیاسی و اقتصادی تبدیل خواهند شد و در این بین غفلت مدیران جامعه هدف، به پیاده سازی سناریوهای آینده نگارانه قدرت های دیگر و فروپاشی ساختارهای آن منجر خواهد شد. بررسی کامل فصل هشتم سریال ۲۴ از حیث حاکمیت نگاه آینده پژوهی بر آن و به وقوع پیوستن شرایط ترسیم شده در آن، در واقعیت جمهوری اسلامی، گواه کاملی است از اینکه مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی در غیاب دکترینی جامع، توان کافی برای دفاع و صیانت از فرهنگ و رسانه و به دنبال آن، فضای روانی جامعه را ندارند.


۴. اقتصاد فشل و نابسامان

شاید در ظاهر ارتباط مستقیمی میان فرهنگ و قدرت اقتصادی وجود نداشته باشد، اما عدم تبیین دکترین فرهنگی برای جمهوری اسلامی، تبعات اقتصادی بسیار زیاد و ناگواری داشته است. اگرچه هنگام ترسیم ارکان قدرت یک جامعه، رکن های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی و سیاسی را از یکدیگر جدا می کنند اما نمی توان وابستگی و در هم تنیدگی این حوزه ها با یکدیگر را نادیده گرفت و از این جهت است که رسیدگی به هر حوزه بدون توجه به اثرگذاری و اثرپذیری آن بر سایر حوزه ها، موفقیت آمیز نخواهد بود.



رابطه میان فرهنگ و اقتصاد نیز به همین ترتیب است؛ "اقتصادِ فرهنگ" و "فرهنگِ اقتصاد" مفاهیمی هستند که بیان می کنند چطور فرهنگ در اقتصاد جاری شده و یا اقتصاد بستری برای توسعه فرهنگ می گردد، از همین رو دست یابی به توسعه پایدار مستلزم ایجاد هماهنگی بین حوزه های مختلف، از جمله اقتصاد و فرهنگ است.



قدرت و اهمیت فرهنگ موجب شده تا استقلال و اقتدار یک کشور در حوزه های دیگر تا حدود زیادی متأثر از استقلال و اقتدار فرهنگی بوده و به آن وابسته باشد؛ به طوری که استقلال و عدم وابستگی فرهنگی بالاتر از استقلال سیاسی و اقتصادی قرار می گیرد. به همین نسبت خطر تسلط فرهنگی نیز پررنگ می شود، چرا که این غلبه زمان نابودی هویت یک ملت موضوعیت می یابد.



در باب رابطه بین فرهنگ و اقتصاد، کافی است در نظر گرفته شود که اقتدار و استقلال اقتصادی بدون حاکمیت فرهنگ کار مبتنی بر مؤلفه هایی چون وجدان کاری، جدیت در کار، پیگیری، انضباط، قانون گرایی، وقت شناسی، شجاعت و خطر کردن در مسائل، تجسس و کنجکاوی علمی، توجه به تولید ملی و امثالهم هرچند با وجود برخورداری از منابع طبیعی غنی و منابع انسانی ارزشمند، به دست نمی آید. به عبارت دیگر، اعتقادات، باورها، رفتارها و عملکرد نیروی کار یک کشور است که اقتدار و استقلال اقتصادی آن را می سازد. مضاف بر آنکه فرهنگ مصرف مردم جامعه، نرخ بهره وری، میزان رغبت به کالای داخلی و در کل گرایشات و سلایق افراد در مواجهه با کالاها، تبلیغات، فرایندهای تولیدی و اموری از این دست نیز تأثیر غیرقابل انکاری بر اقتدار اقتصادی یک جامعه دارد.


در جمهوری اسلامی در هم تنیدگی فرهنگ و اقتصاد مضاعف است، چرا که هدف نهائی انقلاب اسلامی، فراهم آوردن حیات طیبه برای مردم بوده و این بدان معناست که اقتصاد در جمهوری اسلامی ذیل فرهنگ قرار دارد و ضروری است همانند سایر جوامع با فرهنگ جامعه ایرانی یا همان فرهنگ اسلامی، آرمان ها و ارزش هایش، هماهنگ باشد.



استقلال اقتصادی و استقلال فرهنگی در کنار یکدیگر موضوعیت پیدا می کنند و  جمهوری اسلامی تهاجم فرهنگی و تحریم و کارشکنی اقتصادی را به موازات یکدیگر تحت یک تهاجم همه جانبه تجریه کرده است. نتیجه آنکه پیاده سازی مبانی اقتصاد لیبرالی؛ ترویج مصرف گرائی؛ عدم تبیین فرهنگ کار، تولید و بهره وری؛ عدم تبیین مؤلفه هایی فرهنگ زندگی اسلامی نظیر قناعت، ساده زیستی، انفاق، ایثار، وجدان کاری، پاک دستی اقتصادی، تلاش برای رونق وضع عمومی، پرهیز از اسراف و امثالهم باعث شده تا در میانه دهه عدالت و پیشرفت، اقتدار فرهنگی و اقتدار اقتصادی جمهوری اسلامی با چالش جدی مواجه شده باشد؛ از این جهت رسانه های جمهوری اسلامی به عنوان عناصر اصلی فرهنگساز جامعه نتوانستند در مدت سه دهه مؤلفه های سبک زندگی اسلامی و ایرانی را به درستی برای مردم جامعه تبیین کنند، مضاف بر آنکه عموماً در برابر تهاجم فرهنگی سازمان یافته غرب عقب نشینی کرده و حالت انفعال به خود گرفتند.


اگر گروه های زیادی از مردم به جای سرمایه گذاری در تولید و آبادانی، نقدینگی خود را روانه بازارهای کاذب سکه و ارز کرده و یا به سودبانکی دلخوش می کنند، اگر بسیاری از افراد شفافیت اقتصادی نداشته و با هراس به آینده اقتصادی کشور نگریسته و ثروت اندوزی می کنند و یا با وجود تمکن مالی از دریافت یارانه نقدی ناچیز انصراف نمی دهند، اگر جوانان میل به پشت میز نشینی داشته و حاضر به کارهای فیزیکی نبوده و از همت و حمیت لازم جهت انجام کارهای بزرگ و اثرگذار بی بهره اند، اگر بسیاری از جوانان با استعداد به قصد استفاده مفید از توانایی هایشان اقدام به مهاجرت می کنند، اگر بسیاری از افراد از طبقه اجتماعی خود ناراضی و نسبت به مال اندوزی حریص بوده و آرزویی جز بالای شهر نشینی ندارند، اگر روستائیان از روستا و کار تولیدی دست کشیده و به شهرها مهاجرت کرده اند، اگر در نیمه دهه عدالت و پیشرفت، روحیه جهادی دهه اول انقلاب برای آبادانی و سازندگی کشور وجود ندارد، اگر سازندگی ترویج شده بود، امروز هیچ روستایی بدون آب و برق و در نتیجه بدون سکنه باقی می ماند؟



اگر طبق آمارهای رسمی قریب ۲۴ درصد خانوارهای کشور از درآمد برخوردارند بدون اینکه فرد شاغلی داشته باشند و متوسط تعداد افراد شاغل خانوارها ۰.۹ نفر است، آیا دستگاه های عریض و طویل فرهنگی جمهوری اسلامی یکی از عوامل ایجاد این شرایط و یا مهم ترین عامل آن نیستند؟ برای نمونه رسانه ملی به عنوان رسانه فراگیر کشور در دوره ای که از اینترنت و رسانه های مجازی خبری نبود و اثرگذاری گسترده ماهواره و ویدئو چندان موضوعیت نداشت، چه تعداد برنامه تلویزیونی، سریال، مستند و یا گفتگو پیرامون نهادینه کردن عناصر سبک زندگی اسلامی تولید کرده است؟ به موازات سریال های طنزی که در آن شخصیت حریص، طماع، خسیس، پول پرست، دلال و سوداگر وجود داشته است، چه تعداد سریال با موضوع آبادانی کشور و بذل ثروت در راه کمک به محرومان جامعه ساخته شده است؟ بالغ بر پنجاه دستگاه فرهنگی جمهوری اسلامی که در قالب رسانه های مختلف محصولاتشان را تولید می کنند پس از سی و پنج سال، هنوز نتوانسته اند خرده فرهنگ هایی نظیر رانندگی و یا مصرف آب در جامعه را اصلاح کرده و یا سرانه مطالعه را در جامعه افزایش دهند، حال چگونه می توان انتظار داشت چنین سیستمی بتواند با گفتمان سازی پیرامون اقتصاد مقاومتی، عامل تحقق موفقیت آمیز آن باشد؟



به این ترتیب می توان چنین بیان نمود که همانا بخش اعظمی از مشکلات اقتصادی امروز جمهوری اسلامی حاصل ناتوانی ده ها دستگاه و سازمان و نهاد فرهنگی در نهادینه سازی مولفه های سبک زندگی شرافتمندانه و نه حتی اسلامی، در چهل سال گذشته است، به طوری که اگر این ساختارها اندک تلاشی در این زمینه صورت می دادند، امروز شرایط اقتصادی جامعه بسیار متفاوت بوده و اقتصاد به جای آنکه از نقاط ضعف جمهوری اسلامی باشد، به یکی از پایه های قدرت آن تبدیل می شد.



در مجموع با توجه به چند نمونه ارائه شده، به خوبی می توان اثرات بی توجهی به تبیین دکترین جامع فرهنگی را لمس نمود. حال به توجه به نزدیک شدن به چهل سالگی انقلاب و نیز فرا رسیدن زمان انتخاب دولتمردان جدید، باید توجه داشت که نتیجه انتخاب دولتمردانی فاقد دکترین به ویژه دکترین فرهنگی ممکن است بسیار خطرناک و هزینه بر بوده و سبب از دست رفتن استقلال فرهنگی جامعه و در پی آن، استقلال اقتصادی، سیاسی و نظامی آن شود و این همه در حالی است که تصدی گری قوه مجریه توسط جریانات و گروه هایی که نگاه راهبردی به فرهنگ ندارند، تکرار سال ها و دهه های گذشته بوده و مضرات آن نه تنها حیات دنیوی و اخروی ملت ایران، بلکه آحاد مسلمانان را تحت تاثیر قرار خواهد داد.



ادامه دارد...