شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۵:۳۷

بهرنگ علوی:

اغلب نقش های مثبت در تلویزیون بیشتر از اینکه مثبت باشند لوس هستند

بهرنگ علوی در مراسم اکران خصوصی فیلم سینمایی «شاه‌کُش»

سینماپرس: بازیگر نقش اصلان در سریال «سرزده» گفت: خیلی دوست داشتم این نقش را در سینما کار کنم اما آنقدر صبر کردم تا تلویزیون این نقش را به من بدهد و بابت این موضوع از دوستانم ممنونم.

به گزارش سینماپرس، همیشه ژانر پلیسی از محبوب ترین و پرمخاطب ترین ژانرهای سریال سازی در دنیا است. سریال هایی که به دلیل فضای اکشن و معماگونه ای که دارند، مخاطب را با خود همراه می کنند. سریال «سرزده» چندی پیش از شبکه یک سیما پخش شد و بعد از مدتی فضای اکشن و پلیسی را به تلویزیون آورد و با تلفیق چند عنصر مهمی مثل اهدای عضو، بخشش و گذشت، تسلیم و توبه و ... مخاطبان بسیاری را با خود همراه کرد.  

به همین دلیل میزگردی با عوامل اصلی این سریال برگزار کردیم. بهادر اسدی (تهیه کننده و کارگردان)، زامیاد سعدوندیان (نویسنده)، بهرنگ علوی (بازیگر نقش اصلان)، نوید توحیدی (تدوینگر) در این میزگرد مهمان خبرگزاری فارس بودند.

** آقای اسدی درباره این سریال بفرمائید و اینکه سریالی با این کیفیت در معاونت استان های صداوسیما تولید شده است. به طور معمول سریال های استانی مقداری سطح استانداردشان پایین تر از سریال هایی است که از شبکه های اصلی پخش می شود.

-اسدی: بله ما هم چنین شرایطی داریم و من مدتی است که با معاونت استان ها همکاری می کنم مخصوصا مشهد. همان روزهای ابتدایی که قرار شد در استان ها کار کنم گفتم که پتانسیل هایی که در استان ها وجود دارد به شدت بیشتر از تهران است و این برایم انگیزه اولیه ای شد که در استان ها کار کنم. آقای محسن نصرپور مدیر کل صداوسیمای خراسان رضوی سریالی پلیسی را در دستور کار ما قرار دادند. تا اینکه طرحی به نام مرثیه را آقای سعدوندیان نوشته بود. ما در هر شهری یکسری جرم داریم که مربوط به آن شهر است و ممکن است جرمی در یک شهر وجود داشته باشد که در شهر دیگر اصلا وجود نداشته باشد و به اینها می گویند جرایم خاصه و چون شهر مشهد به خاطر حرم امام رضا (ع) شهر امنیتی است نیروی انتظامی نیز به همان نسبت باید تلاش بسیاری در جهت امنیت مسافران و آرامش شهر داشته باشد. در ادامه قرار شد جلسه ای با مدیران شبکه یک داشته باشیم که این سریال با مشارکت این دو شبکه ساخته شود. سرزده در ابتدا در ۶ قسمت نوشته شده بود اما آن زمان هنوز خبری از کرونا نبود و رفته رفته وارد مرحله پیش تولید شدیم که دیدیم آرام آرام بحث کرونا دارد شکل می گیرد.

در استان ها این پتانسیل وجود دارد و اتفاقا اینطور نیست که می گویند پولی در استان ها نیست به این دلیل که مردم هنرمندان را دوست دارند، لوکیشن ها تکراری نیست و هنرورها تکراری نیستند. هنر حق همه مردم ایران است و اینطور نیست که مختص به تهرانی ها باشد. شهر مشهد هم یکی از شهرهایی است که صاحب تئاتر و سینما است و اکثر هنرمندان خوبمان اهل مشهد هستند مثل حامد بهداد، رضا عطاران و ... اما این موضوعی که می فرمائید تقصیر استان ها نیست، کارگردان ها و تهیه کننده هایی که در این معاونت سریال سازی می کنند، از تمام پتانسیل های استان ها استفاده نمی کنند و من سعی کردم که از کلیت این پتانسیل استفاده کنم.

** به چه صورت؟

-اسدی: در تقسیم بودجه کاری کردم که بتوانم بازیگر چهره بیاورم در کنار بازیگران بومی مشهدی و اتفاق خوبی که افتاد بازیگران اصلی هم این را پذیرفتند. حتی ممکن بود بازیگران بومی مشهد چند بار در مقابل بازیگران چهره تپق بزنند، اما آنقدر فضا دوستانه بود که بازیگران اصلی کمک شان می کردند. یکی از هدف های ما این بود که با استفاده از این بازیگران بومی باعث شویم ترسشان از دوربین بریزد و به خاطر این همدلی خاصی بین بچه های ما وجود داشت و معتقدم که گروه سازنده مهم است، اقلیم مهم نیست. شما می توانید گروه خوب سازنده را در هر اقلیمی ببرید و آن کاری که مدنظرتان است را انجام دهید.

** چرا خودتان از کرمانشاه به مشهد رفتید؟

-در کرمانشاه دوستان و داستانک های خوبی دارد و قصد دارم با زامیاد سریالی را برای این شهر بسازیم. اینکه چرا به مشهد آمدم به خاطر علاقه خاصی است که به آقا امام رضا (ع) دارم و دوست داشتم شروع بخش دوم کار هنریم از تهیه کنندگی به کارگردانی از مشهد باشد.  

** یکی از خوبی های این کار این است که با اینکه سریال در مشهد می گذرد اما بهره برداری از بارگاه امام رضا(ع) و ایجاد فضای معنوی در کار سنجیده و اثرگذار اتفاق افتاده است.

-ما از روز اول نخواستیم با نشان دادن پلان های هوایی و خاص مدام تاکید کنیم که اینجا مشهد است و در کنار حرم مطهر آقا ضبط می شود و دچار شعارزدگی شویم و خاص بودن شهر را در سکانس پایانی و توبه واقعی اصلان در مقابل بارگاه امام هشتم گنجاندیم. از طرفی به خاطر وجود کرونا نمی توانستیم مدام از نماهای شهر تصویربرداری کنیم و این به تنهایی برایم جای افسوس دارد. به این خاطر که مشهد شهر زیبایی است و شهرداری آنجا امکانات خوبی را فراهم کرده است.  

** آقای سعدوندیان قصه «سرزده» پتانسیل بیشتری داشت، اما شما در همان ۹ قسمت آن را جمع کردید.

-سعدوندیان: قصه همان ۶ قسمت بود اما شرایط کرونا طوری به ما فشار آورد که دیدیم یک روزهایی حتی نمی توانیم از هتل خارج شویم و سختی ها روز به روز بیشتر می شد. بله با حرف شما موافقم و قصه ما امکان بیشتر شدن تا ۳۰ قسمت را هم داشت اما خب زمان و شرایط به گونه ای نبود که بتوانیم این کار را انجام دهیم و تلاشمان هم این بود که اگر حتی قصه ۳۰ قسمتی داریم همان را در ۶ قسمت تمام کنیم و قصه ای نشود که به اندازه یک تله فیلم ماجرا و اتفاق دارد و بیشتر روی کیفیت کار کردیم.

** و از کرونا نیز در قصه بهره برداری کردید.

-بله، جدای از اینکه تصمیم گرفتیم کرونا را وارد قصه کنیم، سلامت اعضای گروه نیز برایمان مهم بود. حتی حس می کردیم اگر آدمی بخواهد از بیرون به گروه اضافه شود شاید برایمان خطرناک باشد چون اغلب بچه ها در هتل مستقر بودند.

-اسدی: زمانی که کرونا به اوج خود رسیده بود یک شب با بچه ها به این نتیجه رسیدیم که کار را تعطیل کنیم و با همه تسویه کنیم اما آقای نصرپور جمله خوبی گفت که ببینید چطور کادر درمان الان ایستاده و کار می کنند، شما فکر نمی کنید وظیفه هنرمندان الان این است که بایستند و کار کنند؟ این حرف خیلی روی من تاثیر گذاشت و پیش خودم گفتم به بچه ها می گویم هر کسی که دلش با کار هست بماند. از طرفی برای گرفتن لوکیشن دچار مشکل بودیم و از طرفی مواد ضدعفونی کننده نایاب شده بود که دقیقا آنجا استاندار و فرماندار و شهردار به کمک ما آمدند و ما را کالیبره کردند. حتی کادر درمانی دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز در اختیارمان بود و در ادامه در هتلی که مستقر بودیم به هر کدام از اعضای گروه یک اتاق دادیم. دوباره کمی جلوتر رفتیم و به روزی رسیدیم که برای بار دوم تصمیم گرفتم پروژه را تعطیل کنم آنهم به دلیل گسترش کرونا و مرگ و میرهایی بود که از اطراف خبرشان به ما می رسید. در همان شرایط بهرنگ علوی حرف خوبی زد و گفت هر کسی دلش با کار هست بماند و هر کسی هم نیست برود و واقعا می گویم که بهرنگ نقش اساسی روی نگه داشتن سایر بچه های گروه داشت.

** موضوع رفاقت همیشه می تواند دست مایه قصه باشد و شما نیز از این ویژگی در این سریال بهره بردید. آقای سعدوندیان چه شد که به این سمت رفتید و چه کار کردید تا مخاطب دست شما را نخواند و فکر نکند قصه ای تکراری تماشا می کند؟

-سعدوندیان: اگر این اتفاق رخ داده باشد فقط خداراشکر می کنم و چنین اتفاقی برایم شبیه به معجزه بود. روزی که شروع کردیم خط اصلی قصه را از ابتدا تا پایان می دانستیم اما خب شرایط کرونا همه چیز را تغییر می داد و به برخی لوکیشن ها نمی توانستیم برویم از جمله پاساژها و ... و همه اینها نویسنده را دچار چالش می کرد که باید با این کاراکترها چه کنم؟ از طرفی بچه ها دلتنگی خانواده هایشان را داشتند و نگران بودند اما همه با کمک عوامل مرتفع شد و همه با هم مشورت می کردیم و گروهی به اینجا رسیدیم. برای مثال امروز در خانه ای ضبط می کردیم و صاحب خانه فردایش همان خانه را به ما نمی داد و یا از روی نگرانی و یا اینکه می خواست همه جا را ضدعفونی کند. در نهایت این لطفی بود که آقا امام رضا (ع) ما را نطلبید و این بار که طلبید ویژه طلبید. درباره روابط دوستانه نیز باید بگویم این موقعیت ها به هزار شکل می تواند رخ دهد اما نوع ارتباط ها و چینش صحنه ها می تواند تفاوت هایی را ایجاد کند.

** البته شما تخصص خوبی در نگارش سریال های پلیسی هم دارید؟

-بله، سرزده اتفاق خوبی که برایم داشت یک جاهایی متهم می شدم به خارجی نویسی. اولین باری بود که سمت چنین سوژه ای آمدم و بچه ها خیلی کمکم کردند.

** چرا در ایران نمی شود قصه پلیسی خارجی نوشت؟

-به این دلیل که سیستم های نظارتی بر هر کشوری با هم فرق دارد. برای مثال سریال های خارجی را که نگاه می کنید تمامی آنچه مطرح می شود را می پذیرید روزنامه ها شبکه های مختلف خبری و پوشش های خبری که دیده می شود، دو تفاوت وجود دارد که در آنجا همه موارد خبررسانی می شود اما اینجا به خاطر اقلیم و مسائل امنیتی که ما از آنها اطلاع نداریم خبررسانی نمی شود. اما در اینجا روزنامه های حوادث نداریم که در دوره ای مردم به شدت درگیر آنها بودند و خیلی از اتفاق هایی که شاید نسبت به سریال های خارجی جذابیت بیشتری داشته باشد مثل شیوه های جدید کلاهبرداری یا جنایت های خلاقانه ای که رخ می دهد و یک نویسنده حس می کند که اگر بخواهد به اینها ورود کند چقدر قصه های خلاقانه ای تبدیل به سریال می شوند و به هر حال سیاست گذاری ها کمی متفاوت است که اجازه این کار را به ما نمی دهد.

** در بخش امنیتی قابل قبول است اما در بخش روایت قصه معمایی که دیگر نباید حساسیت وجود داشته باشد.

-سعدوندیان: با ادای احترام به همه دوستانی که در تمامی نهادها کار می کنند و صلاح را بهتر می دانند، در سینما و تلویزیون بهتر است اگر کاری می خواهند درباره ارگانی بسازند، ارگان مربوطه مشاور سینمایی یا تلویزیونی داشته باشد تا در جهت شناخت بهتر کارگردان و نویسنده ها عمل کند. این افراد هم مقصر نیستند بعضی مواقع دیدیم با پخش یک سکانس از یک سریال چه حواشی راه می افتد. پر تکرارترین و پرمخاطب ترین ژانری که مردم همیشه دوستش داشتند همین ژانر پلیسی و معمایی است و نمونه هایی مثل پوآرو، خانم مارپل، ارتش سری و ... همه با اینکه سالها از تولیدشان می گذرد، اما هنوز ماندگار هستند.

** آقای توحیدی بفرمائید که کار چقدر با سانسور مواجه بود؟

-توحیدی: تا قسمت ۶ حدود ۲۰ دقیقه سانسور داشتیم و خیلی از سکانس ها واقعا حیف شد. در قسمت دو سکانس توبه اصلان سانسور شد که کلیت محتوای سریال را تحت الشعاع قرار داد. خیلی خوب است که تلویزیون کمی به بچه های سینما و تلویزیون اعتماد کند. اثر سویی که روی مخاطب می گذارد به نظرم خیلی بهتر است آنهم مخاطبی که مدام گوشی تلفن همراه در دستش است و از همه موارد اطلاع دارد.

** تدوین و جمع کردن کار معمایی در ۹ قسمت برای شما سخت نبود؟

-توحیدی: از نظر فنی سخت بود به این دلیل که آقای اسدی برخی سکانس ها را با ۶ یا ۷ دوربین تصویربرداری کردند و برای من اولین باری که این حجم از متریال را تجربه می کردم. البته خوبی این کار برای من این بود که خیلی دستم باز بود و سختی های خود را هم داشت و این نوع کار اگر حواستان نباشد در تدوین می تواند بسیار شلخته هم بشود.

** آقای علوی شما در سریال های اخیرتان منهای برسردوراهی، نقش هایی که بازی کردید به منفی نزدیک تر بوده است و حضور چند کار پیاپی در نقش منفی این را در ذهن مخاطب جا انداخته است که در یک کار جدید هم نقش منفی از شما می خواهد ببیند. خودتان دوست داشتید چنین اتفاقی برایتان بیفتد؟

-علوی: نقش هایی که قبل از اصلان بازی کردم همگی خاکستری بودند و اصلان اولین نقش تمام منفی و به عبارتی بدمن ام هست که در تلویزیون بازی کردم. اتفاقا بد نیست خاطره ای برایتان بگویم.  بعد از قسمت ۶ بازخوردهای عجیبی گرفتم نسبت به افرادی که از من ترسیده بودند و نزدیک ترین شان مادرم بود که شاید باور نکنید اما می خواست به ۱۱۰ زنگ بزند و من را لو بدهد! و واقعا ترسیده بود و به من زنگ زد که امشب خونه نیا. اما در قسمت پایانی همه اینهایی که از اصلان ترسیده بودند با او اشک ریختند و توبه اش را پذیرفتند و انگار رستگاری اصلان در سکانس فینال بود و همه با او همراه شدند.

** اینکه می گویند ایفای نقش منفی سخت تر است درست است؟

-علوی: در تلویزیون چالش برانگیز تر است. به اعتقاد من اغلب نقش های مثبت در تلویزیون بیشتر از اینکه مثبت باشند لوس هستند و من نقش لوس بازی نمی کنم و در سلیقه ام نیست. نقش مثبت باید پارامترهای بسیاری و داشته باشد و یا ویژگی های یک قهرمان را داشته باشد همان چیزی که در طی چند دهه اخیر نداشتیم و آخرین قهرمان مان در سینما «حاج کاظم» آژانس شیشه ای بوده است و هم مثبت بوده و هم خطا کرده و مخاطب او را دوست داشته برای همین است که مخاطب امروز وقتی تشنه دیدن قهرمان ها در کارهای تصویری می شود می رود سراغ قهرمان های قدیمی که در سینما برایمان ساختند. اما در تلویزیون فکر می کنم که قهرمان ها بیشتر مثبت هستند. در برخی سریال ها می بینیم که آدم ها مطلق خوب و مثبت هستند، مگر می شود یک آدم مطلقا خوب یا بد باشد؟ من دزد می شناسم که از فردی که نیازمند است دزدی نمی کند و این شیوه و انتخاب او در زندگیش است. هرچقدر ما بخواهیم رابطه را واقعی تر کار کنیم نمی توانیم به مخاطبمان دستور بدهیم که همانی که ما می گوییم را ببین! شدنی نیست چون همان مخاطب پا به جامعه می گذارد و همه چیز را با وسعت بزرگتری می بیند. اگر این نگاه اصلاح شود فکر می کنم که بسیاری از مخاطبان تلویزیون با این زمینه بیشتر آشنا شوند.

** شما در قسمت پایانی سریال به موضوع اهدای عضو پرداختید. آیا از قبل به این فکر شده بود یا در مرحله دوم و از قسمت ۶ به بعد به آن فکر کردید؟

- سعدوندیان: از روزی که کارت اهدای عضوم را گرفتم به این فکر می کردم که این چه چالش عجیبی می تواند باشد برای یک آدم و برای دراماتیک شدنش و اینکه به خوبی به تصویر کشیده شود به دنبال جانمایی درستی بودیم و به همین خاطر از ابتدای نگارش به گذشت و بخشش بین مجرم و پلیس فکر کردم و از طرفی به خاطر فرهنگسازی در جامعه به این سمت رفتیم.  

-اسدی: وقتی دیدم زامیاد چنین موضوعی را در فیلم نامه آورده خیلی خوشحال شدم. اساس کار ما در این کار شهادت بود و شهید واقعی ایثار دارد و در اهدای عضو چیزی شبیه به شهادت و ایثار وجود دارد. برای خودم خیلی جذاب بود که به این مسئه بپردازم و زمانی که این سکانس رضایت اهدای عضو را می گرفتیم خوشحال بودم که آنقدر ایثار در بچه هایی که اهدای عضو می کنند بالا است که به این فکر نمی کنند جان فرد اهدا کننده را چه کسی گرفته و مهم کاری است که باید در کشور ما جا بیفتد.

** چند روزی است که در برخی رسانه ها شما مطرح کردید که ما در تصویربرداری این سریال گول دوربین را خوردیم!

-اسدی: ما گول دوربین را خوردیم؟ (خنده) این بیشتر به طنز شبیه است تا واقعیت. ما با سیستم RA کار را گرفتیم و در کل حجم بیننده برای من مهم است و افرادی که خودشان تولید کننده هستند و سایت خبری هم دارند  و با حاشیه سازی و خبرسازی و ... به جایی نمی رسند و توصیه می کنم گول کامنت ها را نخورند.

-علوی: درباره این بحث رنگی و سیاه سفید شدن سکانس ها که در رسانه ها مطرح شده است، به شخصه خیلی دوست داشتم از قسمت یک تا ۹ سکانس های اصلان سیاه و سفید باشد برای اینکه تصویر سیاه و سفید نوستالژیک تر و ماندگارتر است.

** سکانس پایانی «سرزده» به نوعی ادای احترام به امام رضا (ع) بود و اینکه بفرمائید ایده این سکانس از ابتدا در فیلم نامه آمده بود؟

-اسدی: باید تشکر کنم از زامیاد عزیز که ما را همراهی کرد. این سکانس از روز اول در فیلم نامه بود و برایم مهم بود که طوری نشان دهم که امام رضا (ع) برای همه انسان هایی که در ایران زندگی می کنند،   حکم امام مهربانی ها را دارد. به همین خاطر توبه اصلی اصلان را دور از مردم و در سکوت خود روبروی بارگاه آقا قرار داریم و هدفمان این بود وقتی فردی در حضور امام رضا (ع) عهدی را با خدا می بندد به واسطه امام هشتم بتواند این رستگاری را به اوج برساند. زمانیکه زامیاد این سکانس را برایم تعریف کرد بغض کردم و عین همانی که نوشته بود را اجرا کردم و از اینکه مورد استقبال قرار گرفتیم بسیار خوشحالم.   از طرفی آن زمان که این سکانس را گرفتیم حرم به طور کامل بسته بود و زیارت ها نیز به سمت مجازی شدن رفته بودند به همین خاطر سعی کردم بیننده را به بارگاه آقا امام رضا (ع) نزدیک کنم. ایده اصلی برای زامیاد بود و آقای نصرپور نیز موافق بود که کمتر از نماهای عمومی مشهد استفاده کنیم و جایگاه امام رضا را در درام قصه بگنجانیم. از طرفی می خواستیم همراه بودن پلیس را نشان دهیم و اینکه اگر مجرمی بخواهد خودش را اصلاح کند پلیس هم با او همکاری می کند.

** در سریال های تلویزیونی کدام قهرمان در ذهن مردم ماندگار شده است؟

-علوی: بیشتر ضدقهرمان در ذهنم مانده است.

-سعدوندیان: سرنخ و شلیک نهایی را یادم است. با توجه به دستورالعملی که در تلویزیون وجود دارد به نظرم ضدقهرمان جذاب تر می شود چون مردم را به زندگی عادی شان نزدیک تر می کند. همه افرادی که روزانه سریال ها و فیلم های بسیار خارجی را تماشا می کنند، کافی است در یک سریال ایرانی خطایی توسط ارگان یا نهادی ببینند و در بوق و کرنا می کنند و حتی نمی توان به اختلاس ها هم پرداخت. به همین خاطر شخصیت منفی خیلی جذاب تر است چون مثبت این بار را ندارد و در کل از جامعه دور است و انگار در فضایی دیگر زندگی می کند.

** آقای علوی چقدر تلاش کردید تا در این کار دزد متفاوت و باورپذیری باشید؟

-علوی: در سینما بیشتر امکان دارد تا نقش اصلان و یک دزد را بنویسند اما در تلویزیون خیلی کم پیش می آید که نویسنده ای به این سمت یک کاراکتر منفی برود که رگه های جذابیت داشته باشد. خیلی دوست داشتم این نقش را در سینما کار کنم اما آنقدر صبر کردم تا تلویزیون این نقش را به من بدهد و بابت این موضوع از  دوستانم ممنونم. اصولا نقش های منفی طور دیگری تعریف شده است و همیشه شلوار جین می پوشد و موهای ژل زده و سیگاری گوشه لبش است و صورتی شش تیغه دارد. اما شما در این سریال نقش منفی ای می بینید که ریش دارد، شلوار پارچه ای دارد و کفشش هم پوتین سربازی است و خیلی واقعی است. یعنی ما آنقدر به لباس و جزئیات به خوبی ورود کردیم که در جان مخاطبان نشسته است که حتی اصلان را از لحاظ ظاهری با اطرافیان خود قیاس می کنند. اصلان ریشه درستی دارد اما باید دید چه اتفاق هایی این آدم را تبدیل به آدمی دیگر می کند و این مهم است. زامیاد سعدوندیان این ژانر را به خوبی می شناسد اما آنچه که هست است که ما در این ژانر امکانات لازم را نداریم و تا موردی پیش می آید با سریال های خارجی  قیاسمان می کنند در صورتیکه این قیاس درستی نیست چراکه امکانات ما با آنها خیلی متفاوت است. همزمان با اینکه سرزده به من پیشنهاد شد، داشتم یک سریال خارجی می دیدم و اتفاقا الان آن را با سریال خودمان مقایسه می کنم و می بینم اگر آن سریال در ایران و با این امکانات ساخته می شد آیا این خروجی را داشت؟ به جرات می گویم نقش اصلان شاه نقش من در این پانزده سالی است که در تلویزیون کار کردم و خیلی خوش شانسم که این نقش را بازی کردم و برای همین از آقای اسدی و سعدوندیان نهایت تشکر را دارم. از طرفی نوع دیالوگ های زامیاد در این سریال شاعرانه است و این را خیلی دوست داشتم. حتی ناجا می تواند خیلی دقیق تر به فیلم نامه نویس های خلاقی مثل زامیاد فضا بدهند تا کارهای جذاب تر و بهتری بنویسند. ما هنوز خیلی از رنج های نیروهای زحمت کش پلیس را نمی دانیم.

در ادامه اینکه سرزده کاری پلیسی بود که زد و خورد داشت اما به خاطر شرایط مجبور شدیم آنها را حذف کنیم اما از کیفیت کار کم نکردیم و ارزان فروشی نکردیم و همه مان با جان و دل کار کردیم و حس می کردیم دو ماه مانده به یک جشنواره مهمی باید کار خوبی انجام دهیم و همه مان هم در آن کار دیده شویم. من برای یک فیلم سینمایی کاندیدا شدم و هم جایزه بازیگری مرد در تئاتر را دارم اما یکی از شیرین ترین جایزه هایی که گرفتم این بود که همین امروز آقای پرویز پرستویی با من تماس گرفت و از ایفای نقش اصلان در این سریال تشکر کرد و خسته نباشید گفت و این را هم گفت سریال جذابی شده است. من در سال ۸۰ افتخار این را داشتم که شاگرد آقای پرستویی باشم و گرفتن نمره قبولی از او برای من بزرگترین جایزه است. علاوه بر این آقای علی پروین هم به من تبریک گفت و بسیار خوشحال کننده است که دو پیشکسوت که یکی از سینما و دیگری از ورزش و با دو نگاه مختلف این نقش به دلشان نشسته است و همین ها خستگی کار را برایم کمتر می کند. دوست دارم این را هم بگویم که ما دوست داریم با تلویزیون کار کنیم و در بدترین شرایطی که خیلی از دوستانمان تلویزیون را تحریم کردند ما پای تلویزیون ایستادیم و خیلی اوقات هم از دور و اطراف حرف شنیدیم اما باز گفتیم که این تنها تلویزیون رسمی کشورمان است و خانه ما است و سعی می کنیم خیلی موارد را اصلاح کنیم.

من تلویزیون را دوست دارم یکی از دلایلش افرادی هستند که در شهرستان زندگی می کنند و فقط به تلویزیون دسترسی دارند و به ما می گویند لطفا در تلویزیون کار کنید که ما شما را ببینیم و به خاطر حتی یک نفر هم که شده بچه ها نباید تلویزیون را تحریم کنند و اگر هم نقدی دارند باید بایستیم و درستش کنیم. ما برای تک تک شخصیت های این سریال شناسنامه داشتیم و در یک جاهایی هم آنها را نشان دادیم که خب حذف شد. مثل سکانس توبه اصلان که ۵ دقیقه اش حذف شد و به لحاظ شخصیت پردازی پازل این شخصیت کامل نشد.

به عنوان یک بازیگر هیچ منتی هم نمی گذارم چون تلویزیون را دوست دارم. اما خیلی اوقات دچار هجمه هایی شدم که به من گفتند شما برای رسانه ملی کار نمی کنید شما برای رسانه میلی کار می کنید. در بدترین شرایط و روزهای اجتماعی این کشور که همه تلویزیون را تحریم می کنند، باز ما می ایستیم و تحریم هم نمی کنیم و باز هم می گویم منتی نمی گذاریم اما از این سمت هم دوست داریم تلویزیون ما را حمایت کند و اگر حمایت هم نمی کند در واقع اینطوری سر و ته یک کار را حذف و سانسور نکند. همیشه با ما مثل یک بچه سرراهی رفتار شده است و انتظاری هم نداشتیم و گله ای هم نمی کنیم چونکه همه عضو یک خانواده هستیم و در خانواده ها از این مسائل پیش می آید. من سریال معمای شاه را برای تلویزیون بازی کردم و یکبار هم تشکر نکردند و این درباره سریال هشت و نیم دقیقه که بازخورد از خارج از ایران هم داشتیم ادامه داشت و ما بیشترین تشکر را از بچه های نگهبانی سازمان گرفتیم و هر زمان می خواهیم از آنجا عبور کنیم جلوی ما را می گیرند و خسته نباشید می گویند.

** آقای اسدی درباره سکانس های سریال که حذف شد بفرمائید.

-اسدی: سیاست های ناگفته و نانوشته ای وجود دارد که سازمان صداوسیما بر اساس روز جامعه تصمیم می گیرد. ما سریال پلیسی ساختیم و در این ژانر سریال ها خونریزی هست، کشت و کشتار و زد و خورد دارد اما خب دوستان می گویند خشونت نباشد به این خاطر که جامعه الان ظرفیت خشونت ندارد. به همین خاطر برای مردم سوال پیش می آید که این سکانس چه شد؟ و ما هم که نمی توانیم برای مردم توضیحی دهیم چراکه کار درستی نیست. فقط این را می دانیم که عمدی در کار نیست و شرایط را می پذیریم. به خاطر سختی هایی که در تولید این کار داشتیم از همه دوستان و عوامل تشکر ویژه ای دارم و این کار برای اولین بار به طور سه دوربینه ضبط شد و جا انداختن این موضوع برای بازیگران یکی دو روز طول کشید و همین تدوین را برای آقای توحیدی سخت کرد. از رنگ و نور تصویر این کار راضی نیستم و آنچه می بینیم خروجی ای نیست که رضایت داشته باشیم و اما ناراحت هم نیستیم.

** جمله پایانی.

-علوی: تشکر ویژه ای می خواهم داشته باشم اول از همه از آقا امام رضا (ع) و در شرایطی که در بدترین روزهای تاریخی به سر می بردیم زمانی که به مشهد رسیدم تولد ۴۰ سالگی ام بود و فکر نمی کردم ماجرای کرونا بین همه فاصله بیندازد. زمانی که قرار شد در این سریال بازی کنم همه به من گفتند برو شش قسمتی در شهرستان بازی کن و پولت را بگیر و چه کار داری که هر چه شد شد و کسی هم یک مینی سریال را آنهم از تلویزیونی که مخاطب ندارد، نمی بیند. اما زمانی که به مشهد رسیدم نگرانی از هر سمتی وجود داشت و تعدادی از بچه ها آمده بودند و نگران بودند. همان زمان که خیلی ها نگران بودند من در جلسه ای که آقای اسدی برای تعطیلی کار گذاشته بود به بچه ها گفتم شرایط الان ما دقیقا شبیه به بازی بین ایران و استرالیا است و یا اتفاق خوبی برای همه ما می افتد یا می میریم و ریسک بزرگی است. همان زمان خیلی ها اعتراض کردند که در چنین شرایطی چرا تلویزیون دارد کار می سازد؟ و آقای علی عسگری در بخش خبری حضور پیدا کرده و گفتند پروژه ها باید کار کنند و اگر این اتفاق نیفتد تلویزیون عملا تعطیل می شود و ما وقتی به مردم می گوییم در خانه هایتان بمانید باید سرگرمی برای آنها فراهم کنیم. از طرفی همه مردم که ماهواره نمی بینند و بیشتر آنها مخاطب تلویزیون هستند و اگر آن دسته هم مدام سریال های تکراری ببینند، زمانی که در قرنطینه هستند را فرسایشی تر می کند و پس نتیجه این می شود که باید کار کرد.

در واقع همه ما آن روز در جلسه یا علی و یا امام رضا گفتیم و همه را سپردیم به آقا که آنجا دارالشفا است و من یکی از بهترین خاطراتم را در بدترین روزهای زندگیم را با سریال سرزده تجربه کردم. با گروهی که شبیه به یک خانواده بودیم و از آقا خواستیم که ما را پیش مردم رو سفید کند. الان هم به جرات می توانم بگویم خروجی و استقبالی که از این سریال ۹ قسمتی گرفتم را از سریال ۳۰ قسمتی پرگار نگرفتم و همین برایم خوشایند است. همچنین از حمایتی که ناجای مشهد و آقای نصرپور و زین العابدین از ما کرد تشکر ویژه ای دارم و خیلی خوشحالم که سریال ما از شبکه یک پخش شد و مردم هنوز این شبکه را دوست دارند.

-اسدی: جا دارد از کلیه دوستانی که در ساخت این سریال ما را همراهی کردند تشکر ویژه ای داشته باشم. از آقای زین العابدین، محسن نصرپور و همه عزیزان که با ما همراه بودند.