چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۵

نفوذ فرهنگی (۵)

ماجراهای غول سازندگی؛ رجعت با فرمان مانور تجمل/ پدیده نفوذ اقتصادی در حوزه فرهنگ؛ بیماری خطرناک و کشنده ای نه تنها در عرصه سینما

نفوذ فرهنگی (5)

سینماپرس: آرین اقبال افسری/ اهمال، سستی، سیاسی کاری و ضعف مدیریتی متولیان حوزه فرهنگ، هنر و رسانه در ادوار مختلف و نیز غلبه جریان مرتجع روشنفکری بر عرصه فرهنگ، هنر و رسانه جمهوری اسلامی و به تبع آن منزوی کردن نیروهای انقلابی و متعهد در این عرصه، باعث شد تا قلب و مغز مردم به ویژه کودکان و نوجوانان در برابر حملات فرهنگی غرب بدون دفاع باقی مانده و پیام القائی این محصولات به صورت خاموش و پنهان در عمق جان مخاطبان ایرانی نفوذ کند.

همان طور که پیشتر و در مطلبی که با عنوان سبک زندگی آریامهری؛ تخطئه و استخفاف دین و ملت بیان گردید؛ پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ هجری شمسی، سبب شد تا امامت جامعه، با دمیدن روح عزت و خودباوری در ملتی که پس از دو قرن نفوذ فرهنگی به ملتی تحقیر شده، بی اعتماد و ناامید تبدیل شده بودند؛ ایشان را حیاتی دوباره بخشیده و به اُمتی واحده، که شوق و شور پیشرفت و سازندگی کشور را برای خویش محقق شده می یافتند، متحول ساخته و باور ما می توانیم را در عمق وجود جوانان جامعه برانگیزاند؛ باوری که به سبب بسیاری از عوامل داخلی و خارجی، فراز و نشیب ها و به طور کُل بالا و پایین های ویژه ای را در طول قریب به چهل سال گذشته شاهد بود و حتی در سال های اخیر و بالاخص پس از حاکمیت مُجدد جریان مشکوک اجرایی بر اریکه ی قدرت، مردم مبارز ایران را به سمت و سوی عقلانیت دلخواه خود و نتیجه  گیری منطقی ما نمی توانیم سمت و سو داد؛ جریان معلوم الحالی که پیش از این مصرف گرایی و تمایل به کالاهای لوکس و خارجی را برای عموم جامعه و بویژه مسئولان نظام، تجویز کرده بود و رزمندگان دفاع مقدس را در اصلی ترین سنگر مستضعفین و ... به مانور تجمل تشویق می نمود.


زمان آن رسیده که مسؤولین به مانور تجمل روی آورند. از امروز به خاطر اسلام و انقلاب، مسئولین وظیفه دارند مرتب و باوقار باشند هرچند ما فقیر باشیم و اقتصادمان به سامان نباشد، اما برای آنکه در دیدگان سایر ملل مسلمان و غیرمسلمان، ملتی مفلوک جلوه ننماییم، لازم است تا جلوه‌هایی از تجمل در چهره کشور و مسؤولین حاکمیتی رویت شود...

(رییس دولت پنجم در خطبه های نماز جمعه تهران - ۱۸ آبان ۱۳۶۹)


به عبارتی دیگر؛ اگر چه انقلاب اسلامی ایران با دمیدن روح عزت و خودباوری در ملت مسلمان، اسباب پایان بخشیدن به دو قرن نفوذ رسمی غرب و به طور کُل مستکبران، در ایران را فراهم نمود و به نفوذ فرهنگی و به تبع آن نفوذ سیاسی و اقتصادی رسمی غرب در ایران پس از انقلاب؛ پایانی دراماتیک و البته به یادماندنی همچون ۱۳ آبان ۱۳۵۸ هجری شمسی و ماجرای اشغال سفارت سابق ایالات متحده آمریکا در تهران بخشید؛ اما در اصل این پایان واقعی نفوذ و غلبه ی باور ما نمی توانیم بر پیکره ی سیستمی ایران اسلامی نبود و این بار نفوذ غیر رسمی جایگزین نفوذ رسمی غرب و بویژه ایالات متحده در ایران گردید و در کمتر از یک دهه، و با دامن زدن به روحیه ی مصرف گرایی و قباحت زدایی از تمایل به کالاهای لوکس و خارجی بر جامعه آغاز و در نهایت پس از سلاخی یکی از مفاهیم کلیدی انقلاب اسلامی، یعنی موضوع عدالت اجتماعی، به نحوی ویژه دنبال گردید.


عدالتی که پس از هشت سال دفاع و مقاومت همه جانبه ی ملت مسلمان ایران، دیگر قربانی سیاست های لیبرالی دولت کارگزاران شده بود و به واسطه ی رویکرد تعدیل اقتصادی و توصیه های موکد رییس دولت پنجم و ششم بر مانور تجمل؛ در میان توده های مردم به طنزی گریه آور مبدل گردید و  غولِ لیبرالِ سازندگی در ایران اسلامی به راه افتاد؛ غولی که چرخ دنده های آن نبض حیاتی مستضعفین جامعه را درنور دید و در تعارض با شعارهای انقلاب اسلامی، روحیه ی اشرافی گری را در میان برخی مسئولین به مرضی موجه تبدیل ساخت و پدیده ی آقازادگی و یقه سفیدی را در جامعه ی انقلابی ایران مشروعیت بخشید؛ پدیده ای که امروز در فیش های نجومی بسیاری از همان مدیران خودنمایی می کند.



پس باید به خوبی توجه داشت و دقت نمود که اگر چه نفوذ فرهنگی و به تبع آن نفوذ سیاسی و اقتصادی رسمی غرب در ایران پس از انقلاب اسلامی، تا کنون همچنان به صورتی گسترده تحقق نیافته است؛ اما نفوذ غیررسمی در حال گسترش، به نحوی خطرناک و دردناک  است که گاهی باور ما نمی توانیم را به نحوی کاملا عقلانی و بعضا اعتقادی، در عمق وجودی جامعه نفوذ می دهد و انسان مسلمان ایرانی را با تدابیری ویژه، به مهلکه ی نا امیدی می کشاند و در این مسیر آنگونه عمل می کند که تمامی تصورات و باور ما می توانیم یک جامعه را با ایرباسی مجهول الاسقاط، تاخت می زند و ...



بر این اساس؛ استقرار نظام جمهوری اسلامی و به تبع آن مسدودسازی نفوذ رسمی غرب بر پیکره ی اجرایی کشور و همچنین بستر عمومی جامعه، موجب شد تا مفهوم ما می توانیم در عمق وجود جوانان جامعه برانگیخته شود و این مفهوم را به باوری برای ایشان مبدل سازد؛ اما این باور به سبب بسیاری از عوامل داخلی و خارجی، از فراز و نشیب های ویژه ای در طول قریب به چهل سال گذشته برخوردار گردید و به تبع آن نفوذ غیررسمی غرب در جامعه را شدت و ضعف بخشید؛ عواملی از جمله تحمیل جنگ هشت ساله ی ابرقدرت های شرق و غرب در ظاهر رژیم بعث صدام، به ملت ایران، ناامنی های تروریستی منافقین و گروه های به ظاهر چَپ که در واقع امیال راست گونه ی ایشان در قاعده ی مزدوری ایالات متحده، به شدت برجسته گردید و در سال های بعد برای همگان واضح شد و ...؛ در کنار حضور التقاطی و بعضا مغرضانه ی برخی جریانات سیاسی که در فراغتی خاص، تنها به عکس های یادگاری خود در جبهه های جنگ اکتفا نموده و با تمرکز در پایتخت و البته برخی دیگر از مناطق؛ به تصدی مسئولیت ها پرداخته و با شعار شیفتگی خدمت، عموم پُست های تقنینی، اجرایی و قضایی کشور را میراث خویش انگاشته و در خلاء پیش آمده از حضور نیروهای دلسوز انقلاب که در عرصه ی جبهه های نبرد حق علیه باطل، جان خویش را به دست گرفته و مجاهدانه در حال مبارزه و ایثار بودند و همچنین در شرایطی که بسیاری دیگر از چهره های مهم و انقلابیان اصیل، هر روزه توسط گروهک های چَپی، همچون سازمان تروریستی مجاهدین خلق، به شهادت می رسیدند و ... بخش های حساس اداره کشور را قبضه کردند. اما سال ها به طول انجامید تا عمق عاشقی قدرت و روحیه ی دلبستگی به پست و مقام در این گروه از شیفتگان خدمت در مقاطع تاریخی مختلفی همچون وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ هجری شمسی و یا فتنه ی ایجاد شده توسط بسیاری از ایشان در ده سال بعد، یعنی در سال ۱۳۸۸ هجری شمسی، به نحوی قابل درک، بروز یافته و مشخص گردد.



به عبارتی دیگر؛ حضور التقاطی و یا شاید نابخردانه ی برخی مدیران اجرایی سبب باقی ماندن رسوبات فرهنگ غربی وارداتی دوره پهلوی شد و این همه در کنار روبرو شدن جامعه با پدیده سهمگین جنگ نظامی رقم خورد؛ جنگی که اگر چه در واقع و در جبهه ها با سلحشوری امام و امت قرین شد؛ اما در بطن و در درون خود، به سبب نفوذ غیررسمی غرب، با آغاز دور اولیه ی تهاجم فرهنگی غرب و تزریق باور مانمی توانیم در میان بخشی از جامعه و برخی از مسئولان همراه بود؛ برخی که به شدت مایوسانه به فضای جبهه های نبرد می نگریستند و فرموده ی امام امت مبنی بر جنگ جنگ تا پیروزی و جنگ جنگ تا رفع فتنه را شوخی و طنزی نامعقول و غیرقابل تحقق می انگاشتند و حتی در مجلس شورای اسلامی، تشکیل مجمع عقلا را برای ختم جنگ پیشنهاد نمودند و ... .



همین تهاجم اولیه غرب و نفوذ غیررسمی شیاطین در بخشی از جامعه و برخی از مسئولان را می توان از جمله عواملی دانست که باعث شد تا فضای روانی مثبت و فراگیر ایجاد شده در مقطع پیروزی انقلاب و دفاع مقدس، در پذیرش و محور قرار دادنِ باور ما نمی توانیم؛ در محدوده ی قابل توجهی از بخش های مختلف جامعه، تا حدی به فراموشی سپرده شود و جای خود را به باور مانمی توانیم بدهد؛ باوری که با فرمان مانور تجمل آغاز و با ذبح عدالت اجتماعی و جایگزینی سیاست های تعدیل اقتصادی و ... ماهیتی کاملا لیبرالی و البته با ظاهر اسلامی، به ساختارهای اجرایی کشور بخشید و به تبع آن حضور لیبرالیسم فرهنگی در جامعه ی اسلامی ایران را موضوعیت و در عین حال، مشروعیت داد و بر بستر نفوذ اقتصادی به سراغ برخی به ظاهر مدبران واداده ی دیروز و امروز رفته و به بهانه های مختلف اقتصادی، اقدام به تزریق دستورات و ارایه ی تعالیم روح بخش بانک جهانی World Bank (WB)؛ سازمان تجارت جهانی World Trade Organization (WTO)؛ صندوق بین‌المللی پول (International Monetary Fund (IMF)) و ... برای اجرای اختصاصی آنها در ایران اسلامی و با شعار سازندگی کرده و از این مسیر اقدام به محور قرار دادن و تخریب بنیان های سبک زندگی اسلامی و ایرانی نمودند.



بر این اساس می توان بستر نفوذ اقتصادی و بویژه تعالیم گسترده ی مجموعه های اقتصادی غرب را به نحوی گسترده و با ماهیت اصلی و پیش برنده ی نفوذ فرهنگی ارزیابی نمود و البته این همه در حالی است که نباید فراموش کرد که مهم ترین عاملی که مسبب بازگشت دوباره ی عناصر فرهنگی غربی و تشدید اثرگذاری تهاجم فرهنگی نظام سلطه بر پیکره ی عمومی جامعه شد؛ ضعف و کم کاری رسانه های جمهوری اسلامی و مسئولان و متولیان اجرایی عرصه های مختلف هنری، از جمله ادبیات و شعر و سینما و ... بوده است.



از این منظر؛ رسانه های مختلف جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی، از رادیو و تلویزیون گرفته تا تئاتر و سینما و ... به عنوان عناصر اصلی فرهنگساز جامعه، نتوانستند در چهار دهه ی گذشته، مؤلفه های سبک زندگی اسلامی و ایرانی را به درستی برای مردم جامعه تبیین کنند و مضاف بر آن، عموما در برابر تهاجم فرهنگی سازمان یافته غرب عقب نشینی کرده و حالت انفعال به خود گرفتند.


فتنه فرهنگی سال ۱۳۸۸ هجری شمسی، کارنامه ی دستگاه های فرهنگی عریض و طویل جمهوری اسلامی بود که اثرپذیری خاموش و قتل عام فرهنگی بسیاری از جوانان ایرانی از محصولات فرهنگی و هنری غربی در قالب انیمیشن، فیلم سینمایی، مجلات، کتب، ماهواره و ... در مدت چهار دهه را نشان داد.


به این ترتیب و بنابر فرموده ی امام امت که در دیدار تیرماه سال ۱۳۷۳ هجری شمسی خویش با هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور به صراحت اعلام فرمودند انقلاب اسلامی نتوانست جبهه فرهنگ و هنر داخل کشور را مانند حوزه های صنعتی، نظامی و علمی فتح کند ... می توان چنین تصور نمود که عمده رسانه ها در جمهوری اسلامی هرچند در گفتار معتقد به مبانی و ارزش های اسلام و انقلاب هستند؛ اما نتیجه عمل آنها بر خلاف مصالح و منافع فرهنگی ملت و نظام اسلامی است؛ رسانه هایی که برخی از آنها محل فعالیت عناصر غرب گرا و خود باخته بوده و با بی مسئولیتی در برابر مصالح جامعه از طریق سمپاشی و زهرافشانی رسانه ای در مسیر طرح ریزی های نظام سلطه جهت ایجاد استحاله از درون در جمهوری اسلامی فعالیت می کنند.



اهمال، سستی، سیاسی کاری و ضعف مدیریتی متولیان حوزه فرهنگ، هنر و رسانه در ادوار مختلف و نیز غلبه جریان مرتجع روشنفکری بر عرصه فرهنگ، هنر و رسانه جمهوری اسلامی و به تبع آن منزوی کردن نیروهای انقلابی و متعهد در این عرصه، باعث شد تا قلب و مغز مردم به ویژه کودکان و نوجوانان در برابر حملات فرهنگی غرب بدون دفاع باقی مانده و پیام القائی این محصولات به صورت خاموش و پنهان در عمق جان مخاطبان ایرانی نفوذ کند.


به این ترتیب عدم تبیین مؤلفه های فرهنگ زندگی اسلامی نظیر همت برای کار و تولید سازنده، قناعت، ساده زیستی، انفاق، ایثار، وجدان کاری، پاک دستی اقتصادی، تلاش برای رونق وضع عمومی، پرهیز از اسراف و .... در کنار دامن زدن به مصرف گرائی، ستایش زرق و برق زندگی مادی غرب، نمایش آثار و تولیدات مروج فرهنگ غربی، پرستش نظرات و آراء فیلسوفان و نظریه پردازان غربی و مواردی از این دست باعث شده تا در اواخر دهه عدالت و پیشرفت، امنیت فرهنگی جامعه و به تبع آن امنیت اقتصادی و اجتماعی آن مورد چالش و در آستانه بحران قرار گرفته باشد.



رسانه های جمهوری اسلامی اعم از تلویزیون، سینما، رادیو، روزنامه ها، کتب، پایگاه های اینترنتی، مجلات و ... با عدم شناسایی وظایف و تکالیف فرهنگی خود در برابر ملت و نظام اسلامی و با عملکرد ضعیف و غیرمسئولانه نه تنها مصالح و منافع فرهنگی که امنیت ملی آن را نیز با تهدیدات گوناگون مواجه کرده اند و در این میان سینما و تلویزیون به عنوان رسانه های تصویری بیشترین اثرگذاری را بر هر جامعه ای از جمله جامعه ایرانی دارند و به تبع آن پررنگ ترین نقش در فرهنگسازی نیز بر عهده ی این رسانه ها و بالاخص سینما می باشد.



 از این منظر است که کلید پیشرفت کشور در دست سینماگران است (امام خامنه ای در دیدار جمعی از کارگردانان سینما و تلویزیون -‌ ۱۳۸۵/۳/۲۳) و سینما پیشرو ترین و اثرگذارترین هنر یک جامعه است؛ چرا که سرریز آثار سینمایی است که فیلم ها و سریال های تلویزیونی را تغذیه می کند و به این ترتیب سینما تمام فرهنگ جامعه را دستخوش تغییر می کند.



حال خروجی سینمایی که به بیماری نفوذ اقتصادی مبتلاست چه می تواند باشد و آیا این خروجی در جهت تأمین مصالح و منافع فرهنگی جامعه بومی خود خواهد بود؟ اگر پیشروترین عرصه هنری یک کشور محمل ظهور و بروز اندیشه هایی باشد که معیشت، ارتزاق، شهرت، سابقه کاری و هویت هنری آنها به اسکناس های سبزرنگ وابسته است، خروجی آن در جهت تعالی جامعه خواهد بود؟ در واقع باید گفت علت دور بودن جشنواره فیلم فجر از انقلاب اسلامی و پاسخ سوالات فراوانی که پیرامون بی توجهی سینمای جمهوری اسلامی و فاصله آن از ارزش های انقلاب اسلامی مطرح است را می توان در واکاوی پدیده نفوذ اقتصادی در حوزه فرهنگ و تلاقی نفوذ فرهنگی و نفوذ اقتصادی با یکدیگر دانست؛ بیماری خطرناک و کشنده ای که نه تنها در عرصه سینما بلکه در سایر حوزه های فرهنگ، هنر و رسانه جمهوری اسلامی ریشه دوانده است.


شما جوانان باید دائما هشیار باشید. معارف دینی خود و معارف انقلابی خود را هر چه می توانید تعمیق کنید. مثل پاره‌های پولاد؛ «زبر الحدید» آنطوری که در تعبیرات حدیث و در بعضی دعاها وجود دارد؛ نفوذ ناپذیر و نفوذ کننده و در مقابل دشمن برنده و با اراده‌ی قوی باشید.

(امام خامنه ای در دیدار بسیجیان استان فارس - ۱۳۸۷/۰۲/۱۴)


ادامه دارد...