چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۵۵

ابتذال در سینمای ایران (۴)

تجدید بنای ابتذال در سایه مدیریت مرموز فرهنگی/ از بسط ابتذال فکری تا شکل گیری ابتذال تصویری

ابتذال در سینما 4

سینماپرس: پوست اندازی عناصری که اوایل انقلاب به عنوان نیروهای خط امامی بر پیاده سازی تفکرات التقاطی سوسیالیستیِ چپ اصرار می ورزیدند، با حفظ ظاهر خود، در دهه دوم انقلاب به سرعت شکل گرفت و این موضوع در عرصه ی فرهنگ و هنر کشور با عملکرد جریان مرموز فرهنگی در بهمن ۱۳۶۹ هجری شمسی بروز یافت تا کیفیت و کمیت آثار سینمایی مبتذل در جشنواره فجر همان سال به وضوح قابل مشاهده باشد.

محمدرضا شاه حسینی/ با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه ۱۳۵۷ هجی شمسی؛ رهبر کبیر انقلاب به صورت مشخص عمده عامل فساد و تباهی جوانان را در رژیم گذشته سینما و تلویزیون دانسته و با آن سینما شدیدا مخالفت می نمایند و این در حالی است که طی سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۲ هجری شمسی، به دلیل نبودن ضوابط تدوین شده فیلم سازی، صنعت سینمای ایران نیز همچون سایر ساختارهای دیگر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی و ... تقریبا در وضعیتی نابسامان به سر می برند.



اگر مسامحتا بخواهیم و بتوانیم حضور فرهنگی دولت های مستعجل اول انقلاب را اعم از جریان لیبرال دولت مستعفی مهدی بازرگان و همچنین حضور فرهنگی جریان سوسیال-لیبرال دولت معزول ابوالحسن بنی صدر در فرایند جهت گیری و سیاست گذاری های کلان فرهنگی جمهوری اسلامی نادیده انگاریم و حتی حضور جریان مکتبی دولت شهید رجایی و دولت انتقالی آیت الله مهدوی کنی را در این ملاحظه شریک نموده و آشفتگی عرصه ی رسمی حاکمیت کشور، بالاخص در سه سال اول انقلاب اسلامی را به عنوان عاملی برای توجیه عدم تاثیرگذاری عمیق این دولت ها بر ساختارهای فرهنگی کشور معرفی نماییم؛ قطعا می بایست دولت های اول و دوم میرحسین موسوی را اولین متولیان رسمی فرهنگ و هنر جمهوری اسلامی دانست که به صورتی رسمی و حقوقی، کُلیت نظام فرهنگی کشور را شکل داده و امور هنری نظام جمهوری اسلامی را سمت و سو بخشیدند.



با تشکیل دولت اول میر حسین موسوی در تاریخ ۷ آبان ۱۳۶۰ هجری شمسی، عملا فرایند نظام سازی (System Building) جمهوری اسلامی ایران آغاز گردید؛ فرایندی که به سبب خاستگاه فکری شخص نخست وزیر به عنوان یکی از عناصر چپ حزب جمهوری اسلامی و همچنین باور عموم کابینه به آرمان های نظامات سوسیالیستی، بر بستری انحصاری و با رویکردی دولت گرایانه به شکل دهی ساختارهای نوین حاکمیتی کشور بر بستر تفکرات سوسیالیستی و البته به نام اسلام مبادرت ورزید و این گونه بود که در دهه‌ی اول، پیشرفت را بسیاری از انقلابیون در الگوی چپ؛ چپ دهه‌ی شصت، یعنی الگوی گرایشمند به سوسیالیسم می دیدند. هر کس هم مخالفت می کرد، یک تهمتی، لکه‌ای، چیزی متوجهش می کردند. یک عده‌ای از مسئولین، دست‌اندرکاران، فعالین عرصه‌ی کار در جمهوری اسلامی، نگاهشان نگاه حاکمیت دولت و مالکیت دولت بود؛ خوب، این نگاه، نگاه غلطی بود. نگاه به پیشرفت کشور از زاویه‌ی دید تفکر شرقیِ سوسیالیستیِ چپ محسوب می شد؛ این غلط بود. (امام خامنه ای در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های شیراز - ۱۳۸۷/۰۲/۱۴).




این گونه بود که پس از سال ۱۳۶۲ هجری شمسی و با تدوین ضوابط فیلم سازی که با توجه به شرایط پس از انقلاب اسلامی تنظیم شده بود؛ متولیان سینمایی کشور تصمیم گرفتند و عناصری چون خشونت و سکس را اجبارا از سینمای ایران خارج ساخته و از طرف دیگر به دلیل مصادره بسیاری از سینماها و شرکت‌های تولید فیلم و اعمال نظارت دولتی بر آن‌ها به‌طور غیر مستقیم نقش سودآوری و گیشه محوری در صنعت سینمای ایران کم رنگ  و در مقابل سفارشی سازی و تولید آثار بعضا بی قرابت با تولید کنندگان به نحو چشمگیری افزایش پیدا نمود.


در دهه ی ۱۳۶۰ هجری شمسی و بالاخص در دوران جنگ تحمیلی، سوژه مورد تایید و علاقه سرمایه گذاران دولتی که در آن زمان تقریبا اصلی ترین تولیدکنندگان در صنعت سینمای ایران محسوب می شدند، در دو سرفصل عمده خلاصه می گردید؛ نخست ترسیم مبارزه مخالفان برعلیه عوامل رژیم پهلوی و دیگری تصویرسازی از رشادت های رزمندگان در جنگ ایران و عراق که این دو موضوع صرف نظر از ماهیت ضد ابتذالی خود، به واسطه ی ماهیت سفارشی آثار و حضور بودجه و امکانات مادی نهادهای سینمایی تولید کننده تقریبا از تصویرسازی های رایج مبتذل در سینمای پیش از انقلاب نیز به دور بود.



البته باید توجه داشت که هنر فعالیتی است انسانی. فعالیتی که طی آن فرد هنرمند به صورتی آگاهانه و با هوشمندی هرچه تمام، سعی می کند تا احساسات خود را نسبت به موضوعات مختلف، به دیگران منتقل ساخته و ایشان را متاثر از آن سازد و از این جهت است که آفرینش های هنری نیازمند تکثر و تعدد مراکز و مجموعه ها از برای شکل دهی و سامان دادن به هنرمندان با احساسات گوناگون می باشد. مجموعه های فرهنگی و هنری گوناگونی که در قالب مدیریت های مختلف به اجتماع پدیدآورندگان آثار مبادرت  ورزیده و از توانایی خلق رسالت و ماموریت های (Mission) گوناگون برخوردار و در عین حال دارای رویکردی واحد و پیگیر چشم‌اندازی (Vision) هماهنگ با مبانی تفکری نظام و بالاخص انقلاب اسلامی باشند و درک این مهم نه تنها لزوم تولید آثار سفارشی  و به طور کل موضوع سفارشی سازی را در تمامی عرصه های هنری و بالاخص در سینما موجه می سازد بلکه به وضوح هوشمندی متولیان امر را در سفارش دهی متذکر و یادآورد می شود که تنها هنرمندان دغدغه‌مند و باورمند به رسالت ها و ماموریت های تعیین شده، از شایستگی لازم و ظرفیت مناسب برای بهره مندی از چنین سفارشاتی برخوردار می باشند؛ هنرمندانی که ضمن بهره مند بودن از توانایی لازم جهت به سرانجام رساندن سفارش! از چشم‌اندازی هماهنگی با سفارش دهنده برخوردار بوده و بدور از هر گونه نفاق و دوروریی و یا صرف ارتزاق و گذران مادی و ... رویکرد واحدی را با سفارش  دهنده در خلق اثر هنری پیگیری می نماید.




پس اگر چه صنعت سینمای ایران در دهه ۱۳۶۰ هجری شمسی، شاهد سینمایی تقریبا پاک و به دور از ابتذال در ظواهر عمومی آثار خود بود؛ اما این ظواهر بعضا در بطن هنری و تصویری موجه خود و در محتوای برخی از آثار به نحوی چشمگیر در حال بستر سازی از برای حقنه ی باورهایی مبتذل و تلخ و سیاه بر پرده نقره ای ذهن مخاطبان خود می بود و همین ابتذال محتوا در برخی از تولیدات سینمایی آن دوران بود که در نهایت منتج به پرورش طیفی از سینماگران جهت بسط نوعی انگاشته های فکری خاص و با ظاهری منوالفکرانه در صنعت سینمای ایران در دوران پس از انقلاب اسلامی گردید.


قطعا بسیاری از انگاره های بصری و سینمایی رایج در مجموع تولیدات صنعت سینمای ایران و بالاخص در سبک تولیدات سینمایی فیلمفارسی، در پس از پیروزی انقلاب اسلامی جایی نداشت و اساسا خود سینماگران نیز با توجه به شرایط فرهنگی جامعه و تحولاتی که به واسطه ی انقلاب اسلامی در بستر رفتار عمومی اجتماع ظهور و بروز نموده بود، بر اصلاح بسیاری از این تصاویر مبتذل و یا حذف مطلق آن از تولیدات خود مبادرت می ورزیدند که در این میان می توان به صورت شاخص به حضور برهنه و یا ترسیم اعمال جنسی و همچنین شرابخواری و ... در مجموع تولیدات سینمایی در دهه ۱۳۶۰ هجری شمسی اشاره نمود و اگر چه برخی از سینماگران به تدریج و با سماجت و پی گیری ویژه خود در دهه های بعد، بخش قابل توجهی از این تصویرسازی های مبتذل را بار دیگر به تولیدات خود آوردند؛ اما باید توجه داشت که در همان دهه نخست نیز برخی از آثار و تولیدات سینمایی نسبتا قابل توجهی را می توان نام برد که ضمن حفظ حدود تصویرسازی در این شرایط و پرهیز از ترسیم ابتذال در صورت تصویری آثار خود؛ اقدام به تولید ابتذال در معنا و محتوای فیلم ها نموده و ابتذال فکری و ابتذال معنوی را به صورتی ویژه و عمدتا با بُن مایه های شبه روشنفکرانه در عمق جان مخاطب مسلمان ایرانی حقنه می نمودند.



احتمالا زمستان سال ۶۸ بود که در تالار اندیشه فیلمی را نمایش دادند که اجازه اکران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فیلمسازان، نویسندگان و ... در جایی از فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلام الله علیها بی ادبی می‌شد. من این را فهمیدم. لابد دیگران هم همین طور، ولی همه لال شدیم و دم بر نیاوردیم. با جهان بینی روشنفکری خودمان قضیه را حل کردیم. طرف هنرمند بزرگی است و حتما منظوری دارد و انتقادی است بر فرهنگ مردم اما یک نفر نتوانست ساکت بنشیند و داد زد: خدا لعنتت کند! چرا داری توهین می‌کنی!؟ ...همه سرها به سویش برگشت در ردیف‌های وسط آقایی بود چهل و چند ساله با سیمایی بسیار جذاب و نورانی. کلاهی مشکی بر سرش بود و اورکتی سبز بر تنش. از بغل دستی‌ام (سعید رنجبر) پرسیدم: آقا را می‌شناسی؟... گفت: سید مرتضی آوینی




البته همانگونه که پیش از این متذکر گردید؛ این ظاهرسازی و حضور تصویری نسبتا بدور از ابتذال را می توان به نوعی معلول زمانه و بستر خاص دهه ۱۳۶۰ هجری شمسی دانست؛ کشوری که هنوز حلاوت و شیرینی انقلابش را نچشیده، درگیر تجاوز رژیم بعث صدام شده و همه ی این شرایط دست به دست هم می دهند تا مجالی برای ظهور و برزو ابتذال در صورت ظاهری و در نماهای سینمایی او فراهم نشود و در عین حال ترسیم حجم بالای اکشن در فیلم ها و مضامین انقلابی خود متضمن دریافت بودجه از نهادهای فرهنگی و سینمایی کشور در آن مقطع زمانی نیز بود.


فرایند نظام سازی در عرصه ی فرهنگی کشور با رویکرد سوسیالیستی، همزمان با برکناری عبدالمجید معادیخواه توسط موسوی در سال دوم نخست وزیری و جایگزینی رسمی محمد خاتمی در ۸ آذر ۱۳۶۱ هجری شمسی رسما آغاز می شود که در این میان به جهت زمینه های مساعد و بستر علایق چپ گرایانه ساختار برجای مانده ی فرهنگی کشور، این مسیر با سرعت و البته انحصار حاکمیتی ویژه ای پیگیری گردید؛ انحصار حاکمیتی ویژه ای که به ظاهر غرب زدگی را عامل مسخ کنندگی جامعه معرفی می نمود و همزمان شرق زدگی را به نحوی افراطی و با قرائتی ویژه از سوسیال دموکراسی پیگیری می کرد؛ قرائتی ویژه که همواره با بِرند و نشان اسلام و وزارت ارشاد جمهوری اسلامی همراه بود و این امر به خصوص در برگزیدن چهره هایی هچون محمدجواد فریدزاده به عنوان معاون یا مشاور فرهنگی و همچنین سیّد کمال حاج سیّد جوادی به عنوان معاون هنری و ... در وزارت ارشاد آن دهه قابل ملاحظه است.



به این ترتیب صنعت سینمای ایران که به دلیل ساختار تکنیکی خود به صورت سنتی در احاطه ی جریانات چپ فکری قرار داشت، به صورت ویژه ای با مدیریت جدید فرهنگی کشور ارتباط برقرار نمود و این در حالی بود که حضور شخصیت قابل تاملی همچون فخرالدین انوار به عنوان معاون سینمایی محمد خاتمی و همچنین مدیریت سیدمحمد بهشتی شیرازی به عنوان یکی از چهره های مرتبط با میر حسین موسوی در تاسیس نهادهای سینمایی پس از انقلاب و تهیه ی اساسنامه های مرتبط با آن و به طور کل تدوین سیاست های کلی سینمایی کشور توسط این زوج مدیرتی و اتخاذ استراتژی سینمای گلخانه‌ای برای عملیاتی نمودن این سیاست ها و ... موجب شد تا نه تنها بخش وسیعی از صنعت سینمای ایران متوجه اهداف اصیل انقلاب اسلامی و بازگو نمودن آن به زبان هنر نشوند، بلکه به بیراهه ای با عنوان سینمای اجتماعی (Social Cinema) کشیده شود.




صنعت سینمای ایران در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با ورود به دهه ی ۱۳۷۰ هجری شمسی بار دیگر دچار دگرگونی گردید و این جابجایی در مقطعی اتفاق افتاد که دیگر دفاع مقدس به پایان رسیده بود و شرایط فرهنگ عمومی کشور همراه با تغییر رویکرد مدیران و سیاست گذاران به سمت و سوی دیگری پیش می رفت و از این جهت فضای فرهنگی کشور و به تبع آن بُن مایه تولیدات و آثار سینمایی کشور نیز دست خوش تغییراتی ویژه گردید و این تغییرات به مرور و تا اواخر دهه ۱۳۷۰ هجری شمسی و ورود به دهه ۱۳۸۰ هجری شمسی نیز ادامه پیدا نمود و حتی صورت وضعت برخی تولیدات سینمایی کشور را سوای نظر از محتوای مبتذل، در ظواهر هنری و فرم سینمایی نیز به وادی ابتذال تصویری کشاند.


عمده مسئولان چپ گرا و چپ اندیش، در پایان دهه ۱۳۶۰ هجری شمسی به یکباره راست شده! و دوشادوش برخی دیگر از مدیران راست سنتی که علقه های دیرینه ی لیبرالی خود را تحت لوای مشروعیت سرمایه داری در نگاه اسلامی و ... پنهان ساخته بودند و برنامه ی تعدیل اقتصادی را به‌صورت یک برنامه جایگزین در برابر برنامه توسعه اول مطرح و با آغاز سریع فرایند اجرایی آن در سال های آغازین دهه ۱۳۷۰ هجری شمسی، توسعه بر اساس الگوی غربی نظام لیبرالیسم (Liberalism) بر محور تعدیل اقتصادی را به سرعت هرچه تمام پیگیری نمودند و بر اساس این الگوی وارداتی، تحول را در سایر حوزه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و ... مطرح و اجرایی ساختند و از این جهت در این شرایط بود که شبیخون فرهنگی و قتل عام فرهنگی در بستر انقلاب اسلامی موضوعیت پیدا نمود و به تبع آن ابتذال تصویری نیز توانست به صورت کاملا موجه و رسمی بر پرده‌ی نقره ای سینماهای ایران ظاهر شود و در کنار ابتذال فکری، محتوای برخی از آثار سینمایی دهه ۱۳۷۰ هجری شمسی را تشکیل دهد.



جالب آن است که در این مسیر پوست اندازی، عناصر شاخصی که بر پیشرفت کشور از زاویه‌ی دید تفکر شرقیِ سوسیالیستیِ چپ تاکید و با عنوان نیروهای خط امامی بر پیاده سازی چنین تفکرات التقاطی اصرار می ورزیدند نیز ضمن حفظ ظاهر چپی خود، به سرعت تغییر مسیر دادند و این موضوع سوای نظر در حوزه های مختلف سیاسی و اقتصادی و ... در عرصه ی فرهنگ و هنر کشور با پیگیری عملکرد جریان مرموز فرهنگی کشور طی برگزاری نهمین دوره جشنواره فیلم فجر در بهمن ۱۳۶۹ هجری شمسی و کیفیت و کمیت آثار سینمایی مبتذل در این دوره از جشنواره به وضوح قابل مشاهد می باشد.




ادامه دارد...

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.