چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۵

پیش نمایش سناریوهای سیاسی در جعبه جادو (۱۶)

بیست و چهارساعت خواب سینمای استراتژیک ایران/ آیا سریال هوملند در امتداد سریال ۲۴ ساخته شده است؟

بیست و چهار ساعت مهندسی فرهنگی به شیوه ی آنگلوساکسون ها (۱۶)

بیست و چهار ساعت مهندسی فرهنگی به شیوه ی آنگلوساکسون ها (16)

سینماپرس: مجید شیردستیان/ هم خوانی فضای سیاسی و روانی جامعه در سال های گذشته با مؤلفه های ترسیم شده در فصل ۸ سریال ۲۴ مؤید این مطلب است که مدیران، کارشناسان و کارمندان فرهنگی، هنر و رسانه ای یا تولیدات فرهنگی غرب را دنبال نمی کنند، یا دنبال می کنند و به سبب ضعف قدرت تحلیل متوجه ابعاد استراتژیک آنها نمی شوند و یا اینکه متوجه ابعاد آنها شده اما موضعی اتخاذ نکرده و جامعه را آگاه نمی کنند!

در سال ۱۳۸۸ جمهوری اسلامی ایران درگیر اغتشاشاتی شد که به ظاهر در اعتراض به نتیجه انتخابات صورت می گرفت اما در اصل ماحصل برنامه ریزی های مستمر دشمنان مردم بود؛ همان طور که طی به اصطلاح بحران داخلی سوریه که کمی بعد از فتنه۸۸ آغاز شد، تونل هایی زیرزمینی به دست آمد که تاریخ حفر آنها به یک دهه قبل باز می گشت. وقایع سال ۸۸ ایران اسلامی نتیجه دهه ها تهاجم و شبیخون به فرهنگ و قتل عام فرهنگی خاموش نسل های متمادی این کشور بود که تحت سناریوهای تدوین شده تصمیم سازان غربی برای فروپاشی نظام اسلامی صورت گرفته بود. نظام سلطه تمام توان خود را به کار گرفت تا محصول بذرهای کاشته در مغز و قلب ملت ایران را برداشت کند اما ایستادگی رهبری انقلاب و مؤمنان، نصرت الهی را شامل این سرزمین کرد و دشمنان را به ذلت کشاند. مانند تمام شکست های قبلی، دشمن ناامید نشد و تمرکز و توجه خود را معطوف سایر سناریوها و گزینه هایش نمود. اکنون پس از هفت سال، یکی از این سناریوها با درصد موفقیت بالایی در حال دنبال شدن است، سناریویی که دشمن به عیان آن را به عنوان آینده مطلوب خویش برای جمهوری اسلامی ایران، در فصل ۸ سریال استراتژیک ۲۴ به تصویر کشید و تنها چند روز پس از یوم الله ۹ دی ۸۸ به نمایش گذاشت، در دورانی که نخبگان و خواص جامعه هشدارهای رهبری و علماء و بزرگان انقلاب اسلامی پیرامون حرکات دشمن پس از فتنه را نمی شنیدند.

در این سلسله یادداشت ها، مقایسه ای تطبیقی بین برخی رویدادهای کلان سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی و فصل ۸ سریال ۲۴ صورت می گیرد تا مخاطبان با نمونه ای از نمایش سناریوهای سیاسی در قالب محصولات هنری آشنا شوند و نیز جنبه های مختلف این سناریوی ترسیم شده برای جمهوری اسلامی از حیث تحقق و یا عدم تحقق تبیین شود. این امر فواید دیگری هم دارد و بازخوانی مجدد فصل ۸ سریال ۲۴ می تواند از یکسو  هشداری باشد بابت ضعف دشمن شناسی خواص و متولیان متعدد حوزه فرهنگ و هنر کشور و از سوی دیگر ابعاد بیشتری از سینمای استراتژیک به ویژه تفاوت آن با دکان و مغازه را، برای مخاطبان گرامی روشن کند.   



در قسمت های گذشته ابتدا در بخش ظهور سریال های استراتژیک با غلبه ی سناریو بر سیاست ، به زمینه های پیدایش حاکمیت رسانه ها، مفهوم سینمای استراتژیک و روند شکل گیری آن، ویژگی های اصلی آثار استراتژیک و نیز مقتضیات زمانی تولید سریال های استراتژیک پرداخته شد، سپس در نیم نگاهی به سریال بیست و چهار، سعی شد مختصری مطالب پیرامون سریال استراتژیک ۲۴ و عوامل سازنده آن ارایه گردد تا مخاطبانی که با سریال آشنایی ندارند، اطلاعات اولیه لازم را درباره آن به دست آورند و سپس در مطلبی با عنوان مولفه های استراتژیک سریال ۲۴ (مرور ۷ فصل نخست) ، اصلی ترین مؤلفه های استراتژیک سریال ۲۴ مورد بررسی قرار گرفت و داستان کلی ۷ فصل ابتدائی آن نیز مرور شد. همچنین در بخش چهارم از این گزارش با عنوان فصل هشت، جمهوری اسلامی کامستان و ترور رییس جمهور حسن ، سعی گردید تا داستان کلی فصل ۸ سریال ۲۴ به همراه خلاصه تمام بیست و چهار ساعت وقایع به تصویر کشیده شده در آن، پس از گذشت ۶ سال از پخش، یکبار دیگر یادآوری گردد تا هم مخاطبانی که این فصل را مشاهده کرده اند و هم آنان که دنبال کننده سریال نبوده اند، کلیت داستان فصل ۸ را پیش از بررسی کامل القائیات آن مرور نموده  باشند؛ اما در ادمه و طی سه مطلب با عناوین بیست و چهار چه چیزی را نشان می دهد؟ و آینده نگاری (Foresight) بیست و چهارساعته ، بیست و چهارساعت آینده نگاری جمهوری اسلامی کامستان، مهمترین المان هایی که در فصل ۸ سریال ۲۴ به تصویر کشیده شده مرور و با آوردن جزئیات و دیالوگ ها و تصاویر مربوطه سعی شده تا مستنداتی باشند برای آنچه که در قسمت های بعدی از این سریال نتیجه گیری خواهد شد و سپس تحت عنوان سناریوی آینده نگر جمهوری اسلامی کامستان مفاهیم آینده پژوهی، آینده نگاری و سناریونویسی بطور اجمال معرفی شدند تا عمق کارشناسی ها و بررسی های صورت گرفته ی نهان در پشت صحنه سریال ۲۴ مشخص باشد و همچنین توضیح داده شد که چرا جمهوری اسلامی کامستان همان جمهوری اسلامی ایران است و پس از آن طی دو بخش با عنوان جمهوری اسلامی مطلوب سریال ۲۴  و جمهوری اسلامی؛ چماق جنگ و انزوای جهانی با فرض گرفتن معادل سازی صورت گرفته از جمهوری اسلامی ایران، مؤلفه های مشترک بین آینده مطلوب مورد نظر سازندگان سریال ۲۴ و شرایط کنونی جمهوری اسلامی با استناد به مطالب رسانه های مجازی مورد بررسی قرار گرفت و در ادامه در طی دو مطلب با عنوان مددکاران واقعیت بخش فصل هشت و ۲۴ و سلاحی به نام دیپلماسی عمومی سعی شد ضمن اشاره به بخشی از همراهان ۲۴ در پیاده سازی سناریوی مطلوب؛ به مهمترین همراهانی را که پیش از ۲۴ وجود داشته اند و پس از آن نیز وجود دارند و داخل یک سیستم بهم پیوسته علیه جمهوری اسلامی به فعالیت می پردازند اشاره گردد و پس از آن در مطلبی با عنوان ۲۴ و سلاحی به نام دیپلماسی عمومی ، ضمن باز تعریف دیپلماسی عمومی و ابعاد آن، به نقش کلیدی سریال های استراتژیک و بالاخص سریال بیست و چهار در تغییر نگرش نسبت به جمهوری اسلامی اشاره گردید و در ادامه به مهمترین اصولی که فصل ۸ سریال ۲۴ برای انجام یک توافق مطلوب بُرد- بُرد به سبک امریکایی توصیه می نماید، اشاره و به بررسی میزان تطبیق این اصول با مذاکرات هسته ای ایران و ۱+۵ در مطلبی با عنوان ۲۴ و حاکمیت بر روح برجام ، پرداخته شد و اکنون برآنیم تا در ادامه ی بیست و چهارساعت بی خوابی سینمای استراتژیک ، مجموع آنچه که سریال ۲۴ در مسیر ارایه آن به مخاطب جهانی خود می باشد را به سرعت مرور نموده و جوانب اصلی آن را بررسی نماییم.



همان طور که پیشتر اشاره شد در استعمار فرانو اولویت به سلطه فرهنگی داده شده است، چرا که استعمار فرهنگی از ثبات و دوام بیشتری در نسبت با استعمار سیاسی و اقتصادی برخوردار است. در قرن اخیر استفاده از جاذبه های هنری و تکنیک های روانی در القاء غیرمستقیم در رسانه های تصویری و مکتوب به شکل فزاینده ای مورد توجه قرار گرفت، امری که فرهنگ ملی را در ذهن مخاطبان تخریب می کرد تا منافع اقتصادی و سیاسی نظام سلطه را تأمین نماید. در این دوران رسانه ها اجرا کننده سناریوهائی شدند که اربابان نظام سلطه برای اداره جهان تدوین کرده بودند به طوری که پس از یک قرن و در ابعاد کلان بین المللی می توان نظامات هماهنگ سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی را مشاهده کرد، نظاماتی که در بسیاری از کشورها به شدت ریشه دوانده و از فرهنگ های بومی آنها جز اسم و مراسم نمادین باقی نگذاشته اند.



به همین علت بود که در قرن بیست و یکم تثبیت انگاره های فکری فلسفی لیبرالیسم و عمق بخشیدن به سبک زندگی امریکایی از حیث پایه های بنیادین و بن مایه های عقیدتی و مهم تر از آنها، نمایش سناریوهای مدنظر اربابان رسانه برای اداره دهکده جهانی موضوعیت پیدا کرد. سریال های استراتژیک ساخته شده در دوران نظم نوین جهانی نیز مأموریتی جدیدی پیدا کردند: به تصویر کشیدن سناریوهای مدیریت جهان برای عموم ساکنان دهکده جهانی. البته هما نطور که تمام سریال ها واجد مؤلفه های استراتژیک نیستند، تمام سریال های استراتژیک نیز به ترسیم آینده نمی پردازند.



پس از حملات ساختگی ۱۱سپتامبر و به موازات نمایش گزاره های کلان تمدنی در فیلم های سینمایی، سریال هایی تولید شدند که ضمن بهره مندی از ابعاد تئوریک و فلسفی پیچیده و تثبیت و تعمیق بن مایه های لیبرالیسم، ابعاد فراتمدنی داشتند، گاه اذهان را برای رویدادهای کلان درون تمدنی آماده می کردند و گاه برای حوزه های مختلف زندگی بشر نسخه ای مبتنی بر لیبرالیسم تجویز می نمودند. سریال ۲۴ یکی از ده ها سریال استراتژیک ایالات متحده بود که بطور ویژه در حوزه های کلان سیاست و بالاخص سیاست خارجی ورود پیدا کرد و در هر فصل از آن موضوعی ویژه به نمایش درآمد که از جمله مهمترین آنها می توان به رییس جمهور شدن یک سیاه پوست در فصل اول این سریال و انتخاب باراک اوباما چند سال پس از آن اشاره کرد.



در این بین فصل ۸ سریال ۲۴ برای انسان ایرانی اهمیت ویژه ای دارد، سریال که بیش از ۷ سال از ساخت آن و بیش از ۶ سال نمایش آن می گذرد و امروز به وضوح می توان مؤلفه های متعددی که در این سریال به نمایش درآمده و سال های بعد در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی و فضای روانی جامعه به وقوع پیوست را مورد بررسی قرار داد، همان طور که نمونه هایی از این هم خوانی به طور موجز و فشرده در این مجال ارائه شدند. امروز دیگر با قطعیت باید گفت فصل ۸ سریال ۲۴ ماحصل مجموعه ای از فعالیت های آینده پژوهانه و آینده نگارانه است که بر اساس شرایط حاصل از تحریم های اقتصادی، نشانه هایی از ضعف اقتصادی جمهوری اسلامی را رصد کرده و در سال منتهی به اغتشاشات پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم به دنبال بذرهای تغییر بوده است.



مجموعه ای از تلاش ها که طی آن مدل های ذهنی مبتنی بر انگارهای ذهنی انسان امریکایی مبنای پیش بینی آینده مطلوب و تعمیق آن از منظر فرهنگ زندگی امریکایی قرار گرفته و در ادامه سناریویی برای تحقق این آینده ترسیم می شود. این سناریو گرچه به صورت فصل ۸ سریال ۲۴ بر روی صحنه رفته است اما صرفا نمایش یک آینده نیست بلکه ستون ششم آینده پژوهی را نیز شامل شده و به زیرکی نشان می دهد که برای دستیابی به این آینده، باید چه مراحلی را گذراند و از چه روش هایی استفاده کرد. به عبارت بهتر، این فصل تنها یک آینده مطلوب برای جمهوری اسلامی کامستان را به نمایش نمی گذارد بلکه به تصمیم گیران و سیاستمداران امریکایی نشان می دهد که چطور باید این آینده را محقق کرد.



ممکن است هنوز برای برخی مخاطبان شک و شبهه ای در این زمینه باقی مانده باشد، برای برطرف کردن این شک کافی است دو واقعیت دیگر در نظر گرفته شود. واقعیت اول مصاحبه ای است که سال ۱۳۹۲ از هاوارد گوردون (Howard Gordon)، یکی از تهیه کنندگان سریال ۲۴ و سریال هوملند (Homeland) در یکی از نشریات داخلی به چاپ رسید و تنها به علت اینکه بخشی از این مصاحبه به سیاسی بودن جایزه فیلم های جدایی نادر از سیمین و آرگو اشاره داشت با عدم استقبال عموم رسانه های جریانات خاص سیاسی و همچنین رسانه های سینمایی مواجه شده و مورد تردید قرار گرفت، کمی بعد حساب توئیتر گوردون براون نیز انجام این مصاحبه را تکذیب کرد. اگرچه مصاحبه کنندگان برای اثبات واقعی بودن مصاحبه به ارائه برخی تصاویر از مکاتبات صورت گرفته پرداختند اما نتوانستند به طور قطعی ثابت کنند مصاحبه رخ داده است. علی ای حال بخشی از این مصاحبه که به سریال ۲۴ اختصاص دارد چندان غیرواقعی و ساختگی به نظر نرسیده و می توان آنها را مدنظر قرار داد.



* میپذیرید که سریال ۲۴ در به قدرت رسیدن اوباما موثر بود؟ ماهنامه آتلانتیک در مقالهای اشاره کرده سریال ۲۴ مربوط به زمان جرج بوش است و سریال میهن تاثیر فضای سیاسی و فکری دوره اوباما را بازتاب میدهد. چه تفاوتی میان این دو سریال از دیدگاه شما وجود دارد؟   

به یقین اخلاق سیاسی در ۲۴ برجسته است چون در دوران بوش خبری از اخلاق سیاسی نبود. در سریال میهن نمایش جنبههای خصوصی از جمله بیماری روانی افسر سیا به نوعی بیماری خاص دستگاههای امنیتی بهشمار میرود که با نگاه کردن به زندگی اجتماعی مردم آمریکا در نسبت با تروریسم یکی از تمهای اصلی سریال است.

خیلیها سریال ۲۴ را پدیده پسایازدهسپتامبری میدانند. در سریال میهن هم دلمشغولیهای پسایازدهسپتامبری نمود دارد. اما در ساخت سریال میهن گامی به پیش آمدهایم. مثلا انگیزههای کری متیسن که یکی از ماموران امنیتی آمریکاست قبل از یازدهم سپتامبر نادیده گرفته میشد. سریال میهن نشان میدهد که در روی دادن اقدامات تروریستی، نخستین قصور متوجه دستگاههای امنیتی است. احساس گناه روی شانههای کری بهعنوان نمادی از سیا سنگینی میکند. ما میخواستیم بگوییم که قصور ماجرای یازدهم سپتامبر هنوز روی دوش دستگاههای امنیتی آمریکاست.

سریال ۲۴ بازتابدهنده نقد دیدگاههای افراطی بود اما نمیخواست تمام تقصیرات را متوجه لیبرالها کند. از طرفی اگر یازدهم سپتامبر رخ داد تنها دلیلش مقررات دست و پاگیری بود که در مقابل ماموران امنیتی قرار داده بودند. اما بخش نخست سوال شما را حالا پاسخ میدهم. ابتدا بگذار نکتهای را برای تو با توجه به دیدگاههای رادیکالی که داری شرح دهم. من این مسائل را نمیتوانم با مطبوعات آمریکایی در میان بگذارم، چون ممکن است برایم دردسرساز شود، اما بابت ساخت سریال ۲۴ و میهن آقای رئیسجمهور(اوباما) بارها بهصورتهای مختلفی از من و الکسی تشکر کرد. حتی ساخت و حمایت میهن را خود ایشان پیشنهاد دادند. به سریال ۲۴ دقت کن، حرفی از سیا به میان نمیآید و دستگاه امنیتی کاملا ساختگی است. چون در آن شرایط نقد دستگاههای امنیتی بهصورت مستقیم غیرممکن بود. واحد ضدتروریستی را خیالیای نشان دادیم که در عالم واقعیت وجود ندارد.

اصلا نمیتوانستیم نامی از سیا به میان بیاوریم (این توضیحات مربوط به شروع سریال ۲۴ در سال ۲۰۰۶ است). رئیسجمهور اوباما شخصا دستور دادند سیا و پنتاگون، من و الکسی را برای ساخت سریال میهن حمایت کنند. به همین دلیل ما در سریال میهن توانستیم مستقیما سیا را مورد نقد و عتاب قرار دهیم. از سوی دیگر سریال میهن ریشه در سریال «اسرای جنگ» محصول اسرائیل دارد. سریال اسرای جنگ در اسرائیل خیلی پرطرفدار بود و اوباما بعد از سفری به اسرائیل، پیشنهاد کرد که نمونه آمریکایی این سریال میتواند ایده خوبی باشد.  

* رگههایی از فیلم «کاندیدای منچوری» و فیلم ضدایرانی «غیرقابل تصور» (unthinkable) هم در این فیلم مشهود   است؟  

دقیقا. اما از سوال قبلی نکتهای جا ماند که باید در پاسخ این سوال اشاره کنم. هر قسمت از سریال ۲۴ به تروریستهای بالقوه و بالفعل آمریکا میپردازد. وظیفه ما اطلاعرسانی بود تا به مردم آمریکا بگوییم اغلب ماجراجوییهای دولت حتی در جنوب اروپا میتواند به تولد و حیات تروریسم منجر شود و متعاقبا مردم آمریکا باید منتظر حوادث تروریستی در خاک آمریکا باشند. دقیقا شرایط مثل دوران جنگ سرد است. در دوره جنگ سرد، سینما مردم را از خطر قریبالوقوع برخورد اتمی میان روسیه و آمریکا میترساند و در امتداد چنین پیامی از جانب فیلمهای سینمایی، مردم در خانههایشان پناهگاه میساختند.

* آقای گوردون سوالی که پیش میآید این است که با توجه به تاریخ پخش سریال(هوملند) مشخص است انتهای سریال را بسیار تغییر دادهاید. این اتفاق با توجه به تغییر دولت در ایران اتفاق افتاد؟ چون بهصورتی که بنده تحقیق کرده ام خط داستانی عملیات ترور در سریال بهگونهای طراحی شده بود که رئیسجمهور ایران ترور شود و با تغییر دولت در ایران، ناگهان طراحی ترور معطوف به کاراکتر دانش اکبری فرمانده خیالی سپاه شد.

دقیقا! در پلات اصلی قبل از ساخته شدن فصل سوم میخواستیم نامی مشابه محمود احمدینژاد را انتخاب کنیم و فردی مشابه با ویژگیهای سیاسی وی را تصویر کنیم و ترور او را در داستان اصلی داشته باشیم و پس از ترور این شخص، مذاکرات اتمی ایران و غرب به نتیجه برسد. یعنی با کشته شدن فردی که خصوصیات احمدینژاد را دارد داستان پایان بپذیرد. اما حامیان مالی ما اجازه چنین کاری را به ما ندادند. نکته جالب برای تو این است که هیچگاه اجازه نمیدهند مقامات بلندپایه ایرانی در داستان حتی بهصورت شبیه وجود داشته باشند.

البته این قانون شامل حال تولیدات تلویزیونی نمیشود اما مجوز حضور شبه احمدینژاد در داستان را گرفته بودیم. همزمان با پیروزی حسن روحانی مدیران کمپانی فاکس مرا خواستند و خواستار تغییر مسیر داستان شدند و گفتند دیگر خط داستانی ترور رئیسجمهور لازم نیست. شانس آوردیم که پنج قسمت تولید شده هنوز به ماجرای ترور نرسیده بود. دقیقا در همان روزها احساس کردیم میانهروها در ایران به قدرت رسیدهاند و نقد داستانی خود را معطوف به گروههای تندرو کردیم.  

* شیوه روایت شما بسیار غلط است. چون با فرض اینکه اسرائیل به ایران حمله کند مذاکراتی در کار نخواهد بود.

خب به این موضوع هم فکر کردیم. دانش اکبری (فرمانده سپاه در سریال هوم‌لند) سمبلی از تندروهای ایرانی است که توسط برودی ترور میشود. ما با بدنه تندروها مشکل داریم. در این سریال به ایران پیام دادیم اگر تندروها نباشند با افرادی مثل مجید جوادی راحتتر میتوانیم مذاکره کنیم. نکته مهم دیگر در این سریال این است که اسرائیل به تاسیسات هستهای ایران حمله کرده اما ایالات متحده وارد جنگ با ایران نشده. خب ما در این سریال به اسرائیلیها هم یک پیام دادیم: «در صورتی که به ایران حمله کنند حمایت نظامی نخواهند شد».

* شما با چه رویکردی سراغ ساخت سریالهایی از این دست میروید؟ چنین رویکرد دروغپردازانهای کارکرد دارد؟  

بله حتما کارکرد دارد. من اعتقاد دارم سینما ابزار توجیه سیاستورزی است. به این جمله که گفتم خیلی اعتقاد دارم. خودم را تولیدکننده میهنپرستی میدانم که اهداف آمریکایی برایش ارزشمند است. به صنعت سینما احترام میگذارم و از آن بهعنوان ابزاری هدفمند برای کشورم استفاده میکنم. البته با تولید سریال در رسانهای فراگیرتر مثل تلویزیون تاثیر بیشتری بر افکار عمومی میگذارم. من با اعتقاد کامل به قانون اساسی ایالات متحده و افکاری میهنپرستانه سریال ۲۴ و هوم‌لند را ساختم.  

* البته روند مذاکرات بهصورت فعلی را به نوعی در سریال ۲۴ در فصل هشتم پیشبینی کردید. رئیسجمهور «حسن» به نوعی تداعیکننده نام رئیسجمهور ایران است. این قبیل پیشبینیهای شما در سریال ۲۴ هدفمند بود؟  

در مورد اوباما که قبلا توضیح دادم. در مورد رئیسجمهور حسن اعتقاد دارم تاثیرگذاری قبل از اتفاق در درجه اهمیت قرار دارد. سینما و سیاست، موازی با یکدیگر پیش میروند اما طرح هدفمند و اشراف به سوژه سبب میشود پیشبینیهای سیاسی سریال به مسیر درستی برود. خانه کری در سریال هوم‌لند را دیدی چگونه است! کری تمام احتمالات و عکسها را روی دیوار الصاق کرده است. ما هم در چنین فضایی کار میکنیم. یعنی دوستان، احتمالات و پیشفرضهای سیاسی را کنار هم میچسبانند. یکی از فرضهای مهمی که در سریال ۲۴ داشتیم این بود که از میان اصلاحطلبان ایرانی اگر قرار است کسی به قدرت برسد با حداقل پیشفرضهایی که در سریال ۲۴ مطرح میشود یک درصد احتمال دادیم که حسن روحانی در ایران به قدرت برسد و برای همین اصرار داشتیم در فصل هشتم سریال ۲۴ نام رئیسجمهور ایران حسن باشد.

* شما در سریال ۲۴ پیشبینی کردید که یک سیاهپوست رئیسجمهور آمریکا میشود. چقدر از این مجموعه فعالیت هدفمند بوده است؟ این سوال من پاسخ کاملی نداشت.  

واقعا ایمان آوردم که در حرفهات آدم فوقالعادهای هستی. سه روز معطل جواب ماندی و دوباره سوال را ارسال کردی. میان هنرمندان، مخصوصا فیلمسازان، میل شدیدی وجود دارد که پس از دوران سیاه بوش، یک رنگینپوست یا یک زن بر کرسی ریاستجمهوری بنشیند. ریاستجمهوری یک زن در ایالات متحده را پیشبینی کردیم و همچنان خانم کلینتون احتمال دارد نامزد کسب مقام ریاستجمهوری باشد. همانطور که ظریف در ایران سودای ریاستجمهوری دارد. من آمریکایی متوجه خندههای ظریف به جان کری میشوم که چه معناهایی میتوانند داشته باشند. ما یک آلبوم از لبخندها و ریاکشنهای ظریف نسبت به جان کری تهیه کردهایم. ما اینجا اتاقهای مشورت داریم و با تیم نویسنده موضوعات مختلفی را رصد میکنیم.  

.....

* پس شما از گزینه حمله نظامی به ایران خوشحال هستید؟  
رعب و وحشت گاهی بد نیست. برای تسری این رعب و وحشت، سریال خودمان را بهصورت رایگان در اختیار شبکه فارسیوان قرار دادیم تا با دوبله فارسی بیشتر دیده شود. این حرفهای من میدانم باعث وحشت میشود اما وحشت برای ملت شما بد نیست!  

منبع: هفته نامه پنجره، شماره ۱۸۳، شنبه ۲۸ دی ۹۲




واقعیت دوم که حتی تا حدودی مصاحبه فوق را تائید می کند فصل سوم سریال هوملند به تهیه کنندگی هاوارد گوردون (Howard Gordon) است، فصلی که پرداختن به پولشوئی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بخشی از داستان آن است که با واقعیت ایرانِ پسابرجام و مطرح شدن توافق نامه FATF هم خوانی دارد. اساسا جمهوری اسلامی ایران در سریال هوملند کشوری حامی تروریست است، کشوری که در ابتدای فصل سوم آن از عملیات های تروریستی مختلف در سراسر جهان حمایت کرده و از طرف ایالات متحده به عنوان مصداق تروریسم دولتی معرفی می شود. اما یکی از مؤلفه های مهم این سریال نسبت دادن پولشوئی به سپاه پاسداران است و این کار به عنوان پدیده ای عادی در ساختار سپاه به تصویر کشیده می شود. جالب آنکه در این فصل اشاره می شود اگر سازمان سیا بتواند تراکنش های مالی متحدین جمهوری اسلامی ردیابی کند قادر خواهد بود تمام شرکت ها،   بانک ها، سازمان ها و افراد مرتبط با ایران را در سراسر زمین شناسایی کرده و تحت فشار قرار داده و از میان بردارد.



این فصل در سال ۲۰۱۳ به نمایش درآمده است اما امروز می توان معنای تمرکز آن بر روی حمایت ایران از ترورسیم از یکسو و پولشوئی سپاه پاسداران از سوی دیگر را متوجه شد، امروز که اعمال فشار بر جمهوری اسلامی درباره امضای FATF به بهانه عدم شفافیت مالی بالا گرفته و ایران مجبور است برای بهره مندی از مزایای برجام به این توافق نامه بپیوندد، در غیر اینصورت تحریم ها رفع نشده و یا پول های سرقت شده از دارایی های ایران به این کشور تحویل داده نخواهد شد.

آیا این دو واقعیت در کنار تمام فصل ۸ سریال ۲۴ اتفاقی است؟ آیا اتفاقی است که یک امریکایی یهودی بلافاصله پس از فصل ۸ سریال ۲۴ به سراغ تولید سریال هوملند می رود که اولی سناریوی انجام مذاکرات فراگیر صلح با ایران و روی کار آمدن جریان میانه رو را به تصویر کشیده و دومی به پولشوئی و حمایت از تروریسم می پردازد؟


جان برنان (John Owen Brennan)، رییس سازمان سیا، تیرماه ۱۳۹۵ در نشستی در اندیشکده شورای روابط خارجی (Council on Foreign Relations (CFR)):

« ... در عین حال، ایران هنوز توسط دولت آمریکا، به خاطر کارهایی که انجام داده، حامی اصلی تروریسم دولتی شناسایی می‌شود، بنابراین آنها، هم بخشی از مشکل هستند و هم من امیدوارم با افزایش نفوذ و قدرت‌گیری برخی از عناصر مدرن‌تر در داخل دولت ایران و (دولت) رییسجمهور روحانی، شاهد این باشیم که ایران به سمت پیوستن دوباره به جامعه ملل حرکت کند و به وظایف و تعهداتش عمل کند.»


به عبارت دقیق تر فصل ۳ سریال هوملند ادامه دهنده سناریویی است که فصل ۸ سریال ۲۴ به نمایش درآورده بود. همان طور که قبلا مورد بررسی قرار گرفت در آینده نگاری روش های مختلفی برای سناریونویسی وجود دارد، دسته ای از سناریوها سناریوهای تعاملی (بازی) هستند که در آنها دو یا چند تیم تلاش می‌کنند با نزدیک کردن فضای ذهنی خود به فضای ذهنی بازیگران اصلی، تصمیم گیری آنها در یک مسئله را شبیه‌سازی کنند. برای مثال، یک تیم نقش تصمیم‌گیران ایرانی و تیم دیگر نقش تصمیم‌گیران امریکایی را بر عهده می‌گیرد و تلاش می‌کنند در فضای واقعی، تصمیم‌های آن‌ها در مواجهه با رخدادهای آینده را حدس بزنند. در  فصل ۸ سریال ۲۴ واکنش های احتمالی رییس جمهور کامستان، تروریست های کامستانی و سایر دشمنان ایالات متحده به همراه رییس جمهور امریکا و مجموعه تحت امر رو به تصویر کشیده می شود.



بخش دیگری از سناریوها را سناریوهای رخدادمحور تشکیل می دهند که اساس آنها تفکر پیرامون سوالی با موضوع «چه می شود اگر ...» است، مانند این سوال که «چه می شود در جمهوری اسلامی کامستان رییس جمهوری با رویکرد متفاوت بر سر کار بیاید؟». پاسخ به این قبیل پرسش‌ها به روایت یک داستان منجر می‌شوند که نقطه شروع آن رخدادی فرضی در آینده است. دسته دیگری از سناریوها که قرابت بیشتری با سناریوی طرح شده در سریال ۲۴ دارد، سناریوهای هنجاری هستند. سناریوی هنجاری داستانی باورپذیر از مسیر دست‌یابی به هدف مطلوب را به صورتی روایت می کند که می‌تواند گام‌های لازم برای تحقق هدف را روشن کند. در واقع سناریوهای هنجاری نشان می دهند که یک آینده مطلوب چطور از حال پدید می آید.



از آنجایی که محدودیتی برای تلفیق انواع سناریوها بوجود ندارد، می توان با ترکیب انواع سناریو، به آینده نگاری پرداخته و شرایط مطلوب را به تصویر کشید، اتفاقی که در فصل ۸ سریال ۲۴ رخ داد و سازندگان این اثر مبتنی بر خواست حامیان مالی آن، آینده مطلوب ایشان را به نمایش گذاشتند. اما به علت پیچیده بودن سناریویی که برای جمهوری اسلامی نگاشته شده بود، نمی شد تمام مؤلفه های آن را تحت یک سریال به نمایش درآورد، به همین علت بود که بخش اول این سناریو که به مذاکرات هسته ای، تخریب وجهه تندروها و ایجاد زمینه های روانی لازم برای پذیرش توافق با ایالات متحده بود در سریال ۲۴ و دنباله آن که پیگیری گام  بعدی سناریو را شامل می شد در فصل سوم هوملند به نمایش درآمد و مشخص نیست گام های بعدی آن در کدام سریال ها به نمایش درآمده یا درخواهد آمد.



اما آنچه که در این میان مهم است و هدف از نگارش این سلسله گزارش ها نیز پرداختن به آن بود، اهمال و سستی مدیران و متولیان امر فرهنگ، هنر و رسانه در جمهوری اسلامی در بازخوانی سناریوهای دشمن است، سناریوهایی که به طور علنی به تصویر کشیده شده و گام به گام در فضای رسانه ای جمهوری اسلامی پیاده شدند اما ناتوانی مدیران و متولیان مربوطه باعث شد جمهوری اسلامی فرصت کنشگری را از دست داده و در زمین دشمن بازی کند.


به عبارت دیگر اگرچه نمی توان انتظار داشت در دستگاه های عریض و طویل فرهنگی و رسانه ای جمهوری اسلامی آثار و تولیدات نمایشی حتی در حد سریالی چون جومونگ کره ای به دشمن شناسی پرداخته و با دمیدن روحیه استکبارستیزی، مفهوم مقاومت در برابر دشمن را بازتولید کنند و یا از مقابله با انواع تحریم های تجاری و اقتصادی گرفته تا امداد غیبی و تائیدات الهی  استکبارستیزان که جومونگ از آنها بهره می برد را به تصویر بکشند اما باید نسبت به رصد تحرکات فرهنگی و هنری دشمن و اتخاذ مواضع صحیح دربرابر آنها از سوی ساختارهای فرهنگی و متولیان آنها متوقع بود چرا که این کمترین و ابتدایی ترین موضوعی است که می توان از مدیران فرهنگی جامعه ای که مورد هجوم بی سابقه فرهنگی دشمن است، انتظار داشت.



آیا مدیران و متولیان امر فرهنگ، هنر و رسانه در جمهوری اسلامی با ده ها کارشناس و مشاوری که در زیرمجموعه های خویش دارند فصل ۸ سریال ۲۴ را در زمان پخش آن تماشا نکرده بودند؟ عدم تماشای این فصل در زمان پخش آن و حتی مهمتر، دنبال کردن روند ساخت این فصل در زمان تولید، نشان از عمق فشل بودن دستگاه های فرهنگی جمهوری اسلامی و ناآشنایی با مفهومی به نام رصد و مانیتورینگ دارد. آیا مسئولان مربوطه فصل فوق را صرفا تماشا کرده بودند بدون اینکه ارزیابی استراتژیکی از آن داشته باشند؟ در هر حال هم خوانی فضای سیاسی و روانی جامعه در سال های گذشته با مؤلفه های ترسیم شده در فصل ۸ سریال ۲۴ مؤید این مطلب است که مدیران، کارشناسان و کارمندان فرهنگی، هنر و رسانه ای یا تولیدات فرهنگی غرب را دنبال نمی کنند، یا دنبال می کنند و به سبب ضعف قدرت تحلیل متوجه ابعاد استراتژیک آنها نمی شوند و یا اینکه متوجه ابعاد آنها شده اما موضعی اتخاذ نکرده و جامعه را آگاه نمی کنند!



رییس جمهور ایالات متحده راست گفت که «ما به خاطر مذاکره با ایران و اعمال تحریم های قوی به توافقی رسیدیم که مانع از دستیابی ایران به بمب هسته ای می شود و ما این کار را بدون شلیک حتی یک گلوله انجام دادیم. ما این کار را نه با جنگ بلکه با دیپلماسی انجام دادیم»، اما این دیپلماسی تنها مذاکره دیپلمات ها نبود، بلکه بخش عمده آن دیپلماسی عمومی و تأثیرگذاری بر باورهای خواص و عوام جامعه هدف بود و در این میان بی توجهی مدیران فرهنگی وقت در مقابله با سازوکارهای دیپلماسی عمومی ایالات متحده که در این گزارش ها تنها به یک جزء آن یعنی فصل ۸ سریال ۲۴ پرداخته شد، تصمیمات مناسبی اتخاذ نکرده و اقدامات شایسته ای صورت ندادند.


در اینجا به برخی از مواردی که باید در زمان خودش از سوی مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی مورد توجه قرار می گرفت اما با تغافل ایشان نادیده گرفته شده و سبب وارد آمدن خسارت های فرهنگی مختلفی در سال های اخیر به جامعه گشت، اشاره می شود:

* عدم توانایی در خوانش سناریوهای دشمن

مدیران فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی در دهه های گذشته به وضوح نشان داده اند که توانایی یا علاقه ای برای بازخوانی سناریوهای دشمنان علیه جمهوری اسلامی ندارند چرا که اگر چنین نبود هیچ گاه اجازه داده نمی شد تهاجم فرهنگی دهه دوم انقلاب به شبیخون فرهنگی و سپس ناتوی فرهنگی و در ادامه قتل عام فرهنگی و امروز به ولنگاری فرهنگی بیانجامد. متولیان امر فرهنگ در جمهوری اسلامی آنقدر در این زمینه کوتاهی کردند که حتی با ظهور فیلم ها و سریال های استراتژیک نیز نتوانستند مؤلفه های موجود در این آثار و یا سناریوی پشت پرده آنها را بازخوانی کرده و برای جامعه تبیین نموده و یا جهت مقابله با آن تدبیر مناسبی اتخاد نمایند. سریال ۲۴ و بویژه فصل ۸ این سریال نیز از جمله آثاری است که با تغافل مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی مواجه شد و ایشان سناریوی آشکاری که در این فصل به تصویر کشیده شد را نادیده گرفته و به این ترتیب باعث شدند ابزار ظهور و بروز این سناریو و به واقعیت پیوستن آن بیش از پیش در فضای فرهنگی و رسانه ای کشور فراهم شود.



حتی امروز که پیوستن به FATF بحث رایج کشور است نباید انتظار داشت مدیران فرهنگی به جامعه یادآوری کنند که سه سال قبل فصل سریال هوملند به وضوح نشان  داده بود برای تحت فشار قراردادن جمهوری اسلامی و نیروهای مقاومت باید تراکنش های مالی این کشور هدف قرار گرفته و کنترل شود. اگر بتوان اهمال و سستی در قبال رصد و تحلیل آخرین فصل سریال ۲۴ را به گردن مدیران فرهنگی دولت قبل انداخت، سریال هوملند که در دولت فعلی به نمایش درآمده و زمان زیادی از آن نمی گذرد، به ویژه تداخل زمانی آن با مذاکرات هسته ای هوشمندی و دقت بیشتری را در تماشای آن طلب می کرده است.


امام خامنه ای در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی -  ۱۳۹۰/۰۳/۰۸

«... ببینیم که امروز نقشه‌ی دشمن در مورد انقلاب چیست. به تعبیر متعارف و رائج، سناریوی دشمن را حدس بزنیم، ببینیم دنبال چیست. اگر توانستیم درست بفهمیم، درست حدس بزنیم و در مقابل سناریوی دشمن رفتار و اعمال خودمان را برنامه‌ریزی کردیم، قطعاً دشمن شکست خواهد خورد. دشمن یک سناریوی جامع و سر و ته داری را برای نظام اسلامی و برای حرکت اسلامی و بیداری اسلامی تدارک دیده است. همه‌ی شواهد نشان‌دهنده‌ی این است که دشمن امروز بر روی چند نقطه تکیه‌ی اساسی دارد. از واضح‌ترینهایش انسان شروع کند، یکی مسئله‌ی اقتصاد است. به زانو درآوردن کشور از لحاظ اقتصاد، عقب راندن و پس راندن کشور در زمینه‌ی اقتصاد، که منتهی بشود به فلج پایه‌های اقتصادی، منتهی بشود به نومیدی مردم، یکی از کارهای اساسی است. خب، این چیز واضحی است؛ خودشان هم این را دارند بیان میکنند و میگویند.

یکی دیگر از قلمهای واضحِ اساسی، رقیق کردن اعتقادات اسلامی و احساسات اسلامی و رسوخ دادن تفکرات الحادی و شبه‌الحادی از طرق مختلف است؛ این جزو سیاستهای اینهاست. دستگاه‌های گوناگونِ تبلیغاتی را با مبالغ کلان، با پیگیری‌های همه‌جانبه و گسترده، در خدمت تغییر فکر جوانان ما به کار میگیرند. البته این مخصوص جوانان ما هم نیست. امروز در همین کشورهای عربی که این قیام ها و انقلاب ها اتفاق افتاد، عین همین قضیه دارد با شدت پیگیری می شود؛ دارند دنبال می کنند. میلیاردها دلار خرج کردند برای اینکه بتوانند ذهن و فکر جوانانی که در فلان میدان قاهره یا فلان میدان تونس اجتماع کردند و آن حوادث بزرگ را به وجود آوردند، تغییر دهند، عوض کنند. اینها اتفاقاتی است که دارد می‌افتد. اینها حدس و تحلیل نیست؛ اینها اطلاع است. خب، دشمن مشغول است؛ با همه‌ی قوا مشغول است. از این قبیل کارها به وسیله‌ی دشمن انجام میگیرد. ترویج فساد هست، ترویج فحشا هست، ایجاد تردید در عقاید هست.

یک نقطه‌ی دیگر - که آن هم خیلی واضح است - ایجاد اختلاف بین دستگاه‌های مدیریت‌کننده‌ی کشور است؛ این هم یکی از کارهای اساسی آنهاست. این مسئله را پنهان هم نمیکنند. نه اینکه نمی خواهند پنهان کنند؛ پنهان‌کردنی نیست. نوع کار دشمنان در این قضایای مهم و کلان و بین‌المللی اقتضاء می کند که یک کارهائی را بکنند، یک چیزهائی را بگویند، اظهاراتی را داشته باشند؛ لذا این تدابیر و سیاستهای دشمنان در پرده نمیماند. می خواهند اختلاف ایجاد کنند. این اختلاف را به هر شکلی بتوانند، تزریق می کنند؛ ما بایستی بیدار باشیم. اختلاف سلیقه، اختلاف نظر، اختلاف عقیده در مسائل سیاسی، نباید به چالش میان جناحهای کشور، میان عناصر کشور منتهی شود. ایجاد دعوا، گریبان یکدیگر را گرفتن، ایجاد اختلاف عمیق، یکی از کارهای بسیار بد، بسیار بزرگ و نکوهیده است؛ این همان چیزی است که دشمن می خواهد.»




این عدم توانایی سبب شد تا مدیران فرهنگی در دستگاه های مختلف فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی نتوانند مهمترین استراتژی دشمن در دوران پس از فتنه را شناسایی کنند، این مدیران به جای آنکه از بیرون به فضای روانی جامعه و تأثیرگذاری عناصر داخلی و خارجی بنگرند و تغییرات مرحله به مرحله که در فضای روانی جامعه ایجاد می شد را رصد نمایند، خود از آن فضا تنفس کرده و اجازه دادند مسمومیت این فضا هر چه بیشتر روان انسان ایرانی را آلوده نماید. در این گزارش تیترهای فراوانی از رسانه های داخلی به عنوان مشتی نمونه خروار ارائه شد تا برای مخاطبان هرچه بیشتر با کارکرد رسانه ها در رقم زدن سرنوشت جوامع و کشورها و اثرگذاری بر عملکرد دولتمردان و مردم و نخبگان آشنا شوند.



« ... در حال حاضر در هیئت حاکمه امریکا گرایشی وجود دارد که بسیار فعال است و این گرایش اصولاً معتقد به این است که در ایران باید جریان تکنوکرات بوروکرات یا به تعبیری جریان نئولیبرال‌های ایرانی را که در واقع نمایندگان اصلی¬شان بوروکرات تکنوکرات‌هایی هستند که ظاهر دیندار دارند، اما اندیشه‌شان نئولیبرالی و با نظام جهانی سازگار است، تقویت و از این راه ایران را دگرگون کنند. اعتقاد این گرایش چنین است که راه‌حل‌های خشن نظامی برای ایران پاسخگو نیست.

اگر نگاه کنید این گرایش در بسیاری از انقلاب‌های رنگی در اروپا فعال بوده است. چهره‌های زیادی هم هستند که می‌شود از آنها نام برد. سوروس مشهورترینشان است، چون سرمایه‌دار هم هست، ولی اینها آدم‌های زیادی دارند. اندیشکده و تئوریسین دارند. گمان می‌کنم وقتی کودتای سال ۱۳۸۸ شکست خورد، استراتژی امریکا نسبت به شرایط ایران و براندازی جمهوری اسلامی یک مقدار عوض شد و اینها آمدند و دکترین تازه‌ای را ساختند که شاید بشود اسمش را دکترین فضاسازی برای نفوذ گذاشت... ت. می‌شود تشریح کرد که این دکترین چیست. البته اصلاً به این معنا نیست که اینها در گذشته اصلاً به فکر نفوذ نبودند. اینها به‌خصوص از سال ۱۳۶۸ با روی کار آمدن کارگزاران سازندگی در ایران و مجموعه‌ای از مدیران تکنوکرات بوروکرات که مسلمان بودند، ولی از لحاظ نظری تعلقات تکنوکراتیشان برایشان اولویت داشت و اساساً معتقد بودند ایران باید با نظام جهانی همسو شود، به این مهم توجه داشتند. البته می‌گفتند همسو، ولی در واقع منظورشان هضم در نظام جهانی بود، چون همسویی معنا ندارد.

دقیقاً. این طیف وقتی سر کار آمدند، این جریان فکری در امریکا بود و با اینها همراهی می‌کرد، منتهی در سال ۱۳۸۸ بعد از شکست کودتای سال ۱۳۸۸ دکترین جدیدی را طرح کردند و به نظر من برنامه‌ریزان و طراحان این دکترین همان گرایشی است که چندین اندیشکده و جریان فکری دارد و می‌شود گفت گرایش مقابل حزب جمهوری‌خواه است. گرایشی است که بیشتر به دنبال این است که از طریق لابی کردن‌ها، نزدیکی اقتصادی بین کشورهای به قول اینها سرکش و نظام جهانی از مِعبر ایجاد فرآیندهایی برای مستحیل شدن این کشورها در نظام اقتصادی و از راه فضاسازی‌های سیاسی ـ تبلیغاتی اهداف خود را پیش ببرد.

مثلاً راکفلر و بنیادی که دارد طرفداران این تز هستند و شورای روابط خارجی امریکا از دیرباز همیشه این تز را داشته است. شورای روابط خارجی در مورد کوبا هم از مدت‌ها قبل، شاید از ۳۰ سال قبل این تحلیل را داشت. اصولاً شورای روابط خارجی یکی از نهادهای اساسی پروژه جهانی‌سازی اینها بود. نمی‌خواهم بگویم آن طرف یا جناح مقابلشان که جناح راست حزب جمهوری‌خواه هستند، اصلاً به فکر جهانی‌سازی نیستند، اما مدلشان فرق دارد. این طرفی‌ها که شورای روابط خارجی، کمیته ۳۰۰، بنیاد راکفلر، بنیاد جامعه باز (Open Society)، صندوق اعانه برای دموکراسی و... نمایندگان اصلیش هستند، مدل دیگری دارند. اینها برای ایران طراحی تازه‌ای کردند. یکی از دولتمردان امریکایی عبارتی را دارد که بعد از روز قدس سال ۱۳۸۸ گفت ما فکر می‌کردیم تحریم‌ها در ایران بی‌خاصیت است، اما الان می‌بینیم واقعاً اثر دارد و جامعه ایران را برانگیخته است.

اینها به نتیجه رسیدند که اگر از طریق وارد کردن فشارهای سخت اقتصادی روی موج فشار اقتصادی بر مردم ایران سوار شویم، یعنی به تعبیر عامیانه خودمان روی اعصاب مردم راه برویم و از سوی دیگر مقصر این فشارها را رادیکال‌ها، انقلابیون، آرمان‌گراها و کسانی نشان بدهیم که سر موضع ایستاده‌اند، می‌توانیم آنچه را که در کودتای سال ۱۳۸۸ نتوانستیم اجرایی کنیم، به نحو دیگری طراحی کنیم و پیش ببریم. به نظر من نئولیبرال‌های ایرانی و جریان نئولیبرالیسم سرمایه‌داری امریکا در یک پیوند به یک استراتژی واحد رسیده‌اند.

(سوال) این بعد از جنگ در ایران بود یا بعد از سال ۱۳۸۸ به وجود آمد؟ تحریم‌ها بعد از انقلاب و دوران جنگ و پس از آن وجود داشته‌اند، اما بعد از سال ۱۳۸۸ چه اتفاق خاصی در کشور می‌افتد که این مدل بهتر جواب می‌دهد و هماهنگی‌هایشان هم بیشتر می‌شود؟

یک جناح از هیئت حاکمه امریکا فقط معتقد نیست، بلکه اطلاعات موجود است و مایکل لدین و سایرین خودشان می‌گفتند حتی با دولت در زمان جنگ مهندس موسوی ارتباط داشتند. خود مایکل لدین آشکارا می‌گوید ما از اواسط دهه ۶۰ با افرادی در نخست‌وزیری ایران در ارتباط بودیم. ماجرای مک‌فارلین گواه دیگری بر این مسئله است. الان به اینها اصلاً کاری نداریم.

اینکه جناحی در هیئت حاکمه امریکا همیشه حداقل به عنوان یکی از راه‌ها همیشه به دنبال این بوده است تردیدی نیست، چون امریکایی‌ها عادت دارند همواره چند سیخ روی اجاق می‌گذارند که اگر یکی سوخت، یکی دیگر همزمان باشد. یعنی برای یک حرکت چند سناریو طراحی می‌کنند و سناریوهای A، B  و... دارند. الان کاری به اینها ندارم. این ماجراها از قبل هم بوده‌اند. از سال ۱۳۶۸ به بعد تکنوکرات‌هایی که بینش آنها آشکارا چندان انقلابی نبود و دقیقاً در جستجو مناسبات سرمایه‌داری بود روی کار آمدند و اقتصاد ایران را به صورت نئولیبرالی بازسازی کردند. واقعاً خدمت بزرگی به امپریالیسم کردند. ... »




ضعف مدیران فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی و انبوه کارشناسان و کارمندان تحت امر ایشان زمانی آشکارتر می شود که یادآوری شود فضای روانی بوجود آمده در خلال سال های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴ هجری شمسی و امضای برجام مشابهت زیادی با فضای ایجاد شده توسط مطبوعات جریانات سیاسی خاص در زمان دولت های هفتم و هشتم دارد. در آن دوران "کوچک‌ترین مخالفتی با ساختارشکنان، یا از سوی اصحاب دوم خرداد با برچسب‌های مختلف نظیر متحجر، لباس شخصی، خشونت‌طلب و چماق‌دار خفه می‌شد یا از سوی دولت اصلاحات به بهانه رأی ۲۰ میلیونی رییس دولت وقت به حاشیه رانده می‌شد. سرانجام دوره‌ای که به قول رییس جمهورش هر ۹ روز یک بحران داشت، گذشت. همین گذر زمان توانست گوشه‌ای از تعفن زیر پوست اصلاحات را برملا کند. به علاوه، طرح براندازی سال ۱۳۸۸ نیز همچون نیشتری بود که اصلاح‌طلبان افراطی بر دمل چرکین دوم خرداد زده بودند و باعث شد باقی‌مانده ضدانقلابیونی که با نقاب اصلاح‌گری در صحنه سیاسی مانده بودند، نقاب خود را بردارند. «جنبش دوم خرداد» ماهیت خود را به «جنبش فراری‌ها» تغییر داده بود و برای یافتن وزیر، نماینده مجلس، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر دوم خردادی باید به خانه‌های استیجاری سرویس‌های اطلاعاتی امریکا، انگلیس، فرانسه، هلند، اسرائیل و... مراجعه کرد".



به عبارت بهتر امنیت روانی جامعه بار دیگر بازیچه رسانه هایی شد که به منافع جناحی و حزبی خویش بیش از منافع ملی اهمیت داده و می دهند، رسانه هایی که از تکنیک های رسانه ای منسجمی برای وارونه کردن حقایق، تاختن به منتقدان و مخالفان و بی اعتبار کردن چهره آنها به ویژه از راه طنز و تمسخر، ستایش غربگرایان در هر حوزه ای و ... استفاده  می کنند اما ظهور رسانه های نوین و رشد شبکه های اجتماعی به این رسانه ها فرصت داد گستره و حجم تخریب های خود را وسعت بخشیده و به استفاده حداکثری از ابزارهای جدید روی بیاورند. در این بین مدیران فرهنگی و رسانه ای بدون اتخاذ تدابیر لازم و بعضاً همراهی با این نوع رسانه ها اجازه دادند فضای روانی جامعه به سمت و سوئی رود که ماحصل آن همان چیزی شود که پیشتر ۲۴ به نمایندگی از مراکز تصمیم سازی ایالات متحده به نمایش گذاشته بود.



فشل بودن دستگاه های فرهنگی و رسانه ای جمهوری اسلامی در خوانش سناریوهای به نمایش درآمده در آثار استراتژیک دشمن سبب شده تا امروز جمهوری اسلامی دست خالی از امضای برجامی باشد که اصول و مفاد آن یک سال پیش از امضاء در تیرماه ۱۳۹۴ در اندیشکده های امریکایی تدوین شده بود!



پس بار دیگر باید به گذشته بازگشت و توجه داشت که رئوس مفاد پیشنهادی توافق در این سند که در تاریخ ۹ می ۲۰۱۴ میلادی (یکسال قبل) تهیه شده عبارتند از:

       ۱. اجازه به غ نی سازی محدود در ایران و آنهم با سقف ۶۴۰۰ سو در نطنز.

       ۲. جمع آوری سانتریفیوژها از فردو و سالن A و انتقال آن به انبار در سالن B نطنز.

       ۳. اکسید کردن ذخائر سوخت ۲۰ درصد و ۵ درصد ایران.

       ۴. بازطراحی راکتور اراک با هدف از بین رفتن بازفرآوری پلوتونیوم.

       ۵. تبدیل مرکز غنی سازی فردو به یک مرکز تحقیقاتی.

       ۶. ایجاد شفافیت و نظارت کامل بر فرآیند غنی سازی ایران.

       ۷. تعلیق تحریمها در بازه‌های زمانی محدود و تمدید آن متناسب با اقدامات ایران.

       ۸. حفظ بازگشت پذیری تحریم ها.

       ۹. اجرای پروتکل الحاقی از سوی ایران و کد ۳.۱.

       ۱۰. اجازه به آزمایش سانتریفیوژها در مراکز تحت نظارت بازرسان آژانس.

       ۱۱. اقدام ایران برای حل مسئله  PMD




ادامه دارد...

اخبار مرتبط

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.