چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۵ - ۱۱:۴۵

پیش نمایش سناریوهای سیاسی در جعبه جادو (۱۷)/ آخرین قسمت

بیست و چهار و نفوذهای پس و پیشی برجام/ چرا شباهت های فصل ۸ سریال ۲۴ با شرایط پس از فتنه نادیده گرفته شد؟

بیست و چهار ساعت مهندسی فرهنگی به شیوه ی آنگلوساکسون ها (۱۷)

بیست و چهار ساعت مهندسی فرهنگی به شیوه ی آنگلوساکسون ها (17)

سینماپرس: مجید شیردستیان/ اگر روند کنونی ادامه پیدا کرده و مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی ضعف های هولناک دستگاه های فشل فرهنگی و رسانه ای تحت امرشان را برطرف نکنند، دیر نخواهد بود زمانی که برای آشنایی با باورها و تمایلات غالب بر جامعه ایرانی و یا تحولات سیاسی، اقصادی و فرهنگی آن کافی است آخرین فصول سریال های امریکایی تماشا شود چرا که سناریوهای به نمایش درآمده در آنها دیر یا زود به واقعیت خواهد پیوست.

در سال ۱۳۸۸ جمهوری اسلامی ایران درگیر اغتشاشاتی شد که به ظاهر در اعتراض به نتیجه انتخابات صورت می گرفت اما در اصل ماحصل برنامه ریزی های مستمر دشمنان مردم بود؛ همان طور که طی به اصطلاح بحران داخلی سوریه که کمی بعد از فتنه۸۸ آغاز شد، تونل هایی زیرزمینی به دست آمد که تاریخ حفر آنها به یک دهه قبل باز می گشت. وقایع سال ۸۸ ایران اسلامی نتیجه دهه ها تهاجم و شبیخون به فرهنگ و قتل عام فرهنگی خاموش نسل های متمادی این کشور بود که تحت سناریوهای تدوین شده تصمیم سازان غربی برای فروپاشی نظام اسلامی صورت گرفته بود. نظام سلطه تمام توان خود را به کار گرفت تا محصول بذرهای کاشته در مغز و قلب ملت ایران را برداشت کند اما ایستادگی رهبری انقلاب و مؤمنان، نصرت الهی را شامل این سرزمین کرد و دشمنان را به ذلت کشاند. مانند تمام شکست های قبلی، دشمن ناامید نشد و تمرکز و توجه خود را معطوف سایر سناریوها و گزینه هایش نمود. اکنون پس از هفت سال، یکی از این سناریوها با درصد موفقیت بالایی در حال دنبال شدن است، سناریویی که دشمن به عیان آن را به عنوان آینده مطلوب خویش برای جمهوری اسلامی ایران، در فصل ۸ سریال استراتژیک ۲۴ به تصویر کشید و تنها چند روز پس از یوم الله ۹ دی ۸۸ به نمایش گذاشت، در دورانی که نخبگان و خواص جامعه هشدارهای رهبری و علماء و بزرگان انقلاب اسلامی پیرامون حرکات دشمن پس از فتنه را نمی شنیدند.

در این سلسله یادداشت ها، مقایسه ای تطبیقی بین برخی رویدادهای کلان سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی و فصل ۸ سریال ۲۴ صورت می گیرد تا مخاطبان با نمونه ای از نمایش سناریوهای سیاسی در قالب محصولات هنری آشنا شوند و نیز جنبه های مختلف این سناریوی ترسیم شده برای جمهوری اسلامی از حیث تحقق و یا عدم تحقق تبیین شود. این امر فواید دیگری هم دارد و بازخوانی مجدد فصل ۸ سریال ۲۴ می تواند از یکسو  هشداری باشد بابت ضعف دشمن شناسی خواص و متولیان متعدد حوزه فرهنگ و هنر کشور و از سوی دیگر ابعاد بیشتری از سینمای استراتژیک به ویژه تفاوت آن با دکان و مغازه را، برای مخاطبان گرامی روشن کند.   



در قسمت های گذشته ابتدا در بخش ظهور سریال های استراتژیک با غلبه ی سناریو بر سیاست ، به زمینه های پیدایش حاکمیت رسانه ها، مفهوم سینمای استراتژیک و روند شکل گیری آن، ویژگی های اصلی آثار استراتژیک و نیز مقتضیات زمانی تولید سریال های استراتژیک پرداخته شد، سپس در نیم نگاهی به سریال بیست و چهار ، سعی شد مختصری مطالب پیرامون سریال استراتژیک ۲۴ و عوامل سازنده آن ارایه گردد تا مخاطبانی که با سریال آشنایی ندارند، اطلاعات اولیه لازم را درباره آن به دست آورند و سپس در مطلبی با عنوان مولفه های استراتژیک سریال ۲۴ (مرور ۷ فصل نخست) ، اصلی ترین مؤلفه های استراتژیک سریال ۲۴ مورد بررسی قرار گرفت و داستان کلی ۷ فصل ابتدائی آن نیز مرور شد. همچنین در بخش چهارم از این گزارش با عنوان فصل هشت، جمهوری اسلامی کامستان و ترور رییس جمهور حسن ، سعی گردید تا داستان کلی فصل ۸ سریال ۲۴ به همراه خلاصه تمام بیست و چهار ساعت وقایع به تصویر کشیده شده در آن، پس از گذشت ۶ سال از پخش، یکبار دیگر یادآوری گردد تا هم مخاطبانی که این فصل را مشاهده کرده اند و هم آنان که دنبال کننده سریال نبوده اند، کلیت داستان فصل ۸ را پیش از بررسی کامل القائیات آن مرور نموده  باشند؛ اما در ادمه و طی سه مطلب با عناوین بیست و چهار چه چیزی را نشان می دهد؟ و آینده نگاری (Foresight) بیست و چهارساعته ، بیست و چهارساعت آینده نگاری جمهوری اسلامی کامستان، مهمترین المان هایی که در فصل ۸ سریال ۲۴ به تصویر کشیده شده مرور و با آوردن جزئیات و دیالوگ ها و تصاویر مربوطه سعی شده تا مستنداتی باشند برای آنچه که در قسمت های بعدی از این سریال نتیجه گیری خواهد شد و سپس تحت عنوان سناریوی آینده نگر جمهوری اسلامی کامستان مفاهیم آینده پژوهی، آینده نگاری و سناریونویسی بطور اجمال معرفی شدند تا عمق کارشناسی ها و بررسی های صورت گرفته ی نهان در پشت صحنه سریال ۲۴ مشخص باشد و همچنین توضیح داده شد که چرا جمهوری اسلامی کامستان همان جمهوری اسلامی ایران است و پس از آن طی دو بخش با عنوان جمهوری اسلامی مطلوب سریال ۲۴  و جمهوری اسلامی؛ چماق جنگ و انزوای جهانی با فرض گرفتن معادل سازی صورت گرفته از جمهوری اسلامی ایران، مؤلفه های مشترک بین آینده مطلوب مورد نظر سازندگان سریال ۲۴ و شرایط کنونی جمهوری اسلامی با استناد به مطالب رسانه های مجازی مورد بررسی قرار گرفت و در ادامه در طی دو مطلب با عنوان مددکاران واقعیت بخش فصل هشت و ۲۴ و سلاحی به نام دیپلماسی عمومی سعی شد ضمن اشاره به بخشی از همراهان ۲۴ در پیاده سازی سناریوی مطلوب؛ به مهمترین همراهانی را که پیش از ۲۴ وجود داشته اند و پس از آن نیز وجود دارند و داخل یک سیستم بهم پیوسته علیه جمهوری اسلامی به فعالیت می پردازند اشاره گردد و پس از آن در مطلبی با عنوان ۲۴ و سلاحی به نام دیپلماسی عمومی ، ضمن باز تعریف دیپلماسی عمومی و ابعاد آن، به نقش کلیدی سریال های استراتژیک و بالاخص سریال بیست و چهار در تغییر نگرش نسبت به جمهوری اسلامی اشاره گردید و در ادامه به مهمترین اصولی که فصل ۸ سریال ۲۴ برای انجام یک توافق مطلوب بُرد- بُرد به سبک امریکایی توصیه می نماید، اشاره و به بررسی میزان تطبیق این اصول با مذاکرات هسته ای ایران و ۱+۵ در مطلبی با عنوان ۲۴ و حاکمیت بر روح برجام و سپس بیست و چهارساعت بی خوابی سینمای استراتژیک و بیست و چهارساعت خواب سینمای استراتژیک ایران ، مجموع آنچه که سریال ۲۴ در مسیر ارایه آن به مخاطب جهانی خود می باشد را به سرعت مرور نموده و اکنون در آخرین بخش از این مجوموعه ی تحلیلی، با تمرکز بر جوانب اصلی سریال بیست و چهار، چرایی نایده گرفتن شباهت های فصل ۸ سریال ۲۴ با شرایط پس از فتنه و عدم تبیین اهداف کلان امریکا از مذاکرات هسته ای را مورد بررسی قرار داده و ناتوانی در شناسایی نفوذهای پیشابرجام و پسابرجام را مبتنی بر تصویرسازی صورت گرفته از این سریال استراتژیک مورد اشاره قرار می دهیم.



* نایده گرفتن شباهت های فصل ۸ سریال ۲۴ با شرایط پس از فتنه

مدیران فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی که احتمالاً در زمان تولید این فصل از سریال ۲۴ اخبار آن را دنبال نمی کرده اند، در زمان پخش آن نیز به این نکته توجه نداشتند که اساساً ساخت این فصل هم زمان با تب و تاب انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران و برخی عناصر به نمایش درآمده در آن برگرفته از وقایع فتنه ۸۸ بوده است. در این باره می توان به تغییر نام رییس جمهور کامستان از آرمان هاشمی به عمر حسن در مدت بسیار کوتاهی پس از اعلام نتایج انتخابات و یا حذف فارغ التحصیلی رییس جمهور حسن از انگلستان در نسخه نهایی اشاره کرد.



درخواست فتنه گران برای افزایش تحریم ها علیه جمهوری اسلامی و به تبع آن شدت گرفتن تحریم ها تنها چند هفته پس از آغاز نمایش فصل ۸ سریال ۲۴ و تأکید این فصل به انزوای اقتصادی کامستان نیز مورد بعدی است. از دیگر مشابهت های میان این فصل و شرایط جاری کشور که مدیران فرهنگی می توانستند با هوشمندی به آن پی ببرند، قتل رییس جمهور حسن و گمانه زنی هایی بود که در آن روزگار درباره کشته شدن سران فتنه مطرح می شد و نمونه آن در قتل نداآقاسلطان و جنجال سازی رسانه ای مربوطه به نمایش در آمد؛ همچنین پروژه شهیدسازی از سران فتنه و نمایش قتل آنها توسط افراطیون برای مردم جهان فرصت رسانه ای بی نظیری بود که برای طراحان براندازی ۱۳۸۸ و عاملان داخلی ایشان فراهم نشد.



ویدئوی مربوط به قتل نداآقاسلطان هنوز پس از ۷ سال بر روی مخاطبان خارجی اثرگذار بوده و تخریب کننده وجهه جمهوری اسلامی است و این در حالی است که مستنداتی که درباره ابعاد این واقعه روشنگری می کنند نهایتاً حدود یک درصد ویدئوهای تخریبی بازدید داشته اند.


* عدم تبیین اهداف کلان امریکا از مذاکرات هسته ای

از مدیران فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی باید سوال کرد چطور نتوانستند و یا چرا نخواستند اهداف ایالات متحده از مذاکرات هسته ای را برای عموم افراد جامعه از دانشجو و هنرمند گرفته تا معلم و کشاورز تبیین نمایند؟



اهدافی که مقام معظم رهبری بارها آن را یادآوری فرموده  بودند اما بسیاری از مقامات جمهوری اسلامی توصیه های ایشان را نشنیده و یا خود را به نشیندن زده و این در حالی بود که سازندگان سریال بیست و چهار به خوبی هدف ایالات متحده و سیاست های آن را که مقام معظم رهبری سال های قبل تشریح کرده بودند را به تصویر کشیده و حتی به مقابله با روشنگری های احتمالی از اهداف امریکا پرداخته و در قالب شعاری نشان دادن صحبت های افراطیون کامستانی هرگونه مخالفت با مذاکرات را تقبیح کردند که پیشتر به تفصیل به این موضوعات پرداخته شد.

امام خامنه ای در دیدار جمعی از دانشجویان و دانش‌آموزان  - ۰۹/۰۸/۱۳۷۵

«... امریکایی ها، نه فقط نسبت به ایران، بلکه نسبت به هر دولتی که در هر گوشه از دنیا، آن را نپسندند، سیاستی دارند. البته، دولتی مثل دولت جمهوری اسلامی است که با اصل وجودش مخالفند. دولتی هم هست که فقط حرکتی از حرکتهای او و یک موضع‌گیریش را نمی‌پسندند. این سیاست هم، مخصوص امریکاییها نیست. همه‌ی قلدرهای دنیا، در دوران جدید ارتباطات و در عصر فنآوری مدرن، این سیاست را دارند؛ منتها امروز برای ما، امریکاییها این موضع غیرشریف را اتّخاذ کرده‌اند.

آن سیاست این است که از یک طرف، روی آن دولت، انواع فشارها را بیاورند و به قدری این کار را بکنند که به خیال خودشان، آن دولت را عاجز نمایند. یعنی در دنیا، علیه او تبلیغات کنند؛ در داخل آن کشور، مردم را از آن دولت و آن نظام برگردانند؛ در صحنه‌ی اقتصادی، او را دچار محاصره‌ی اقتصادی کنند و در زمینه‌ی علوم و روشها و معارف و صنایع جدید، او را از پیشرفتها باز بدارند.

ملاحظه کردید که درباره‌ی نیروگاه اتمی و تشکیل کوره‌ی اتمی، چه جنجالی در دنیا به وجود آوردند و گفتند که ایران می‌خواهد بمب اتم درست کند! می‌دانند که این طور نیست. آنها می‌خواهند صنعت اتمی، وارد کشور نشود. می‌خواهند روشهای نوین و فنآوری جدید، به این ملت نرسد؛ زیرا اگر این ملت، با این استعدادی که دارد، دستش به دانش و فنآوری جدید رسید، دیگر به هیچ وجه نمی‌توانند با او مقابله کنند. این، جزو همان روشهاست.

پس، از یک طرف، فشار سیاسی و اقتصادی و علمی و تبلیغاتی وارد می‌آورند و هر طور که بتوانند، بدگویی و جوسازی می‌کنند، و از طرف دیگر، وقتی به نظرشان رسید که حالا دیگر آن دولت خسته شده است، برای ارتباط گرفتن، چراغ سبز نشان می‌دهند و می‌گویند ما حاضریم با شما مذاکره و کار کنیم! معمولاً دولتهایی که مسؤولان آن، دچار ضعف باشند، در چنین موقعی، پاها و زانوهایشان می‌لرزد. بنابراین، از یک طرف، فشار فراوان وارد می‌آورند و از طرف دیگر هم، چهره‌ی باز و آغوش گشاده نشان می‌دهند!

نتیجه این می‌شود که وقتی آن دولت - که می‌خواهند با او دشمنی کنند - این اشتباه را کرد و به دعوت آنها «بله» گفت، یک ذرّه حیثیتی هم که به خاطر استقلالِ خود به دست آورده بود، از دست خواهد داد؛ اگر پشتیبانی مردمی داشت، از دست خواهد داد؛ اگر پشتیبانی جهانی داشت، از دست خواهد داد و اگر اراده‌ای در درون خودش بود، آن اراده در هم فرو خواهد ریخت. آن وقت، فشارها را باز هم شدیدتر می‌کنند و او را در مشت خود می‌گیرند. یعنی اگر بخواهند نابود و مضمحل کنند، مضمحلش می‌کنند؛ اگر خواستند چیزی به او تلقین و تحمیل کنند، تحمیل می‌کنند؛ او هم راحت می‌پذیرد. این روش، شناخته شده است. »




یکی از اهداف ایالات متحده از مذاکرات ضربه زدن به وجهه جمهوری اسلامی در میان ملت های مستضعف و ایجاد جو روانی سنگین بر مردم و مسئولان ایرانی از طریق رسانه های خارجی و قلم به مزدان داخلی و القای انزوای جهانی و درماندگی اقتصادی بود. از طرف دیگر امریکا قصد نداشت هیچ امتیازی که تهدیدکننده ی امنیت ملی اش باشد را بدهد، خواه دارایی های بلوکه شده باشد یا تعداد سانتریفیوژها و یا نظام بازرسی ها و ...؛ سخنان مقامات امریکایی به وضوح نشان می داد توافقی در کار نیست و یا اگر باشد با کمترین امتیاز داده شده خواهد بود، امتیازاتی که نتوانند امنیت ملی امریکا را تهدید کنند، دقیقاً همان سیاستی که فصل ۸ سریال ۲۴ پیشتر به تصویر کشیده و در ذهن مخاطبان نهادینه کرده بود. این کشور عموماً قصد دارد با حریفش بازی کند، آنقدر زمان را طول بدهد و فشارهای روانی را به موازات آن افزایش، تا حریف از درون بپاشد. به همین علت بود که حتی یک ماه پیش از امضای توافق برجام امیدی برای حصول توافق وجود نداشت اما در تیرماه ۱۳۹۴ برجام به امضاء رسید و این به آن معناست که امریکا پیشتر به بخشی از اهدافش دست پیدا کرده بود.



* ناتوانی در شناسایی نفوذهای پیشابرجام و پسابرجام

متولیان فرهنگ، هنر و رسانه در جمهوری اسلامی قریب چهاردهه است که تکلیف خود را با هم نوایی های صورت گرفته با دشمنان ملت در بخش های گوناگون فرهنگی، هنری و رسانه ای مشخص نکرده و تصمیمی هم برای آن ندارند. مدیرانی که منویات امام جامعه را صرفا لقلقه زبان قرار داده و اجازه دادند طی بیست سال تهاجم فرهنگی به قتل عام فرهنگی منتج شود و در سال های اخیر ولنگاری فرهنگی را پیشه کرده اند، هیچ گاه عزم جدی برای مقابله با نفوذ در عرصه فرهنگ، هنر و رسانه جمهوری اسلامی نداشته اند؛ نفوذی که بازوی داخلی شبیخون فرهنگی و قتل عام فرهنگی را در دهه های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ هجری شمسی تقویت می کرد و در دهه ۱۳۹۰ به تثبیت مؤلفه های آینده مطلوب سناریوهای دشمنان پرداخت که از جمله آنها می توان به شکل دهی یک فضای روانی ایده آل برای پیشبرد اهداف امریکا اشاره کرد.


بعضی‌ها اصرار دارند این شیطان بزرگ را با این خصوصیات که از ابلیس بدتر است، بزک کنند و به شکل فرشته وانمود کنند. چرا؟ دین به کنار، انقلابی گری به کنار، اما وفاداری به مصالح کشور چه می‌شود؟ عقل چه می‌شود؟ کدام عقل و کدام وجدانی به انسان اجازه می‌دهد که کشوری مثل امریکا را به عنوان دوست و مورد اعتماد یا همچون فرشته نجات انتخاب کند؟

(امام خامنه ای در دیدار با اقشار مختلف مردم - ۱۸/ ۶/ ۹۴)




در دوران پس از برجام نیز این مدیران حتی به تبیین کامل بیانات امام جامعه پیرامون نفوذ نپرداخته و صرفا بیانات معظم له را بازنشر دادند؛ در حالی که یکی از تأکیدات ایشان نفوذ در حوزه فرهنگی و تغییر در باورهای مردم بوده است و برخی از این مدیران حتی تغییر تدریجی فضای روانی جامعه از حماسه ۹ دی ۱۳۸۸ هجری شمسی به این سو و حاکم کردن جوی از یأس و ناامیدی با القای سیاهی از وضعیت داخلی و خارجی کشور را نه تنها در زمان خودش فهم نکرده، بلکه حتی امروزه نیز با وجود مدارک و مستندات بسیار، همچنان نمی خواهند به باور رسیده و واقعیت را پذیرا باشند.



نتیجه آنکه ساختارهای فرهنگی جمهوری اسلامی امروز نه می توانند نفوذ را در ابعاد کامل سیاسی، اقتصادی، امنیتی و ... برای مردم تبیین کنند بلکه حتی نمی توانند نفوذ فرهنگی را شناسایی کرده و با آن مقابله صورت دهند، با وجود نقش پررنگی که نفوذ فرهنگی و رسانه ای در تحقق سناریوی دشمنان در سال های گذشته داشته است. سناریویی که یک محصول فرهنگی تولیدشده در ایالات متحده آن را به تصویر کشید اما مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی فرصتی برای فهم آثار استراتژیک نداشته و ندارند.


امام خامنه ای در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی - ۲۵/۰۶/۱۳۹۴

«اگر در زمینه‌ی کارهای فرهنگی در این مورد، کاستی‌ای وجود دارد، حتماً باید برطرف بشود؛ نگاه کنید ببینید. بایستی برادران و خواهران سپاه از صدر تا ذیل مجهّز باشند به منطق مستحکم انقلاب؛ چون ضدّ انقلاب امروز از طرق مختلفی وارد میشود. یکی از راه‌های ورود و نفوذ -که حالا در مورد نفوذ هم یک کلمه‌ای عرض خواهم کرد؛ ما همین‌طور مدام درباره‌ی نفوذ دشمن تکرار میکنیم، تأکید میکنیم- ایجاد خلل در باورها است؛ باور انقلابی، باور دینی. در معرفتهای انقلابی و دینی اختلال ایجاد میکنند؛ رخنه کردن در اینها است. و از همه‌ی طرق هم استفاده می کنند و آدمهای گوناگونی هم دارند؛ استاد دانشگاه هم دارند، فعّال دانشجویی هم دارند، نخبه‌ی فکری و علمی هم دارند؛ همه‌جور آدمی برای ایجاد این رخنه‌ها هستند. برادران در سطوح مختلف سپاه بایستی این آمادگی را و این اقتدار منطقی را داشته باشند.

امروز نفوذ دشمن یکی از تهدیدهای بزرگ است برای این کشور؛ دنبال نفوذند. نفوذ یعنی چه؟ نفوذ اقتصادی ممکن است، که البتّه کم‌اهمّیّت‌ترین آن نفوذ اقتصادی است؛ و ممکن است که جزو کم‌اهمّیّت‌ترین [هم] نفوذ امنیّتی باشد. نفوذ امنیّتی چیز کوچکی نیست امّا در مقابل نفوذ فکری و فرهنگی و سیاسی، کم‌اهمّیّت است... ت. امّا در قبال اقتصاد فرهنگی، اقتصاد سیاسی، نفوذ سیاسی و نفوذ فرهنگی اهمیتش، کمتر است و از همه مهم‌تر، نفوذ سیاسی و نفوذ فرهنگی است.
دشمن سعی می کند در زمینه‌ی فرهنگی، باورهای جامعه را دگرگون کند؛ و آن باورهایی را که توانسته این جامعه را سرِپا نگه دارد جابه‌جا کند، خدشه در آنها وارد کند، اختلال و رخنه در آنها به‌وجود بیاورد. خرجها می کنند؛ میلیاردها خرج می کنند برای این مقصود؛ این رخنه و نفوذ فرهنگی است.

نفوذ سیاسی هم این است که در مراکز تصمیم‌گیری، و اگر نشد تصمیم‌سازی، نفوذ بکنند. وقتی دستگاه‌های سیاسی و دستگاه‌های مدیریّتی یک کشور تحت‌تأثیر دشمنان مستکبر قرار گرفت، آن‌وقت همه‌ی تصمیم‌گیری‌ها در این کشور بر طبقِ خواست و میل و اراده‌ی مستکبرین انجام خواهد گرفت؛ یعنی مجبور میشوند. وقتی یک کشوری تحت نفوذ سیاسی قرار گرفت، حرکت آن کشور، جهت‌گیری آن کشور در دستگاه‌های مدیریّتی، بر طبق اراده‌ی آنها است؛ آنها هم همین را میخواهند. آنها دوست نمیدارند که یک نفر از خودشان را بر یک کشوری مسلّط بکنند، ... برای آنها بهتر این است که از خود آن ملّت کسانی در رأس آن کشور باشند که مثل آنها فکر کنند، مثل آنها اراده کنند، مثل آنها و بر طبق مصالح آنها تصمیم بگیرند؛ این نفوذ سیاسی است. هدف این است که در مراکز تصمیم‌گیری نفوذ کنند، اگر نتوانستند در مراکز تصمیم‌سازی نفوذ کنند؛ زیرا جاهایی هست که تصمیم‌سازی می کند. اینها کارهایی است که دشمن انجام می دهد.»



امام خامنه ای در اجتماع زائران و مجاوران حرم رضوی ۰۱/۰۱/۱۳۹۵

« ... در این مقطع زمانی، سیاستهای استکبار و بخصوص و به‌طور خاص سیاستهای آمریکا اقتضا میکند که یک تفکری تزریق بشود در میان ملّت ما؛ اوّل در میان نخبگان جامعه و بعد از آن بتدریج به افکار عمومی منتقل بشود؛ یک تفکر خاصّی تزریق بشود به افکار عمومی. آن سیاستی که مورد نظر آنها است این است که وانمود کنند ملّت ایران بر سر یک دوراهی قرار دارد و چاره‌ای ندارد جز اینکه یکی از این دو راه را انتخاب کند. آن دوراهی عبارت است از اینکه یا باید با آمریکا کنار بیایند، یا باید به‌طور دائم فشارهای آمریکا و مشکلات ناشی از آن را تحمّل کنند؛ یکی از این دو را ملّت ایران باید انتخاب کند؛ این چیزی است که آنها میخواهند. [البتّه] کنار آمدن با آمریکا به‌معنای کنار آمدن با هیچ دولت دیگری نیست. چون دولت آمریکا دارای ثروت، دارای دستگاه‌های تبلیغاتی وسیع، دارای سلاحهای خطرناک و دارای امکانات بسیاری است، کنار آمدن با دولت آمریکا ناگزیر، به‌معنای قبول تحمیل‌های آن دولت است.

طبیعت توافق با آمریکا همین است؛ همه‌جا همین‌جور است؛ کشورهای دیگر هم که در هر مسئله‌ای با آمریکا توافق میکنند، معنایش این است که از مواضع خودشان به‌نفع طرف مقابل عقب‌نشینی میکنند بدون اینکه طرف مقابل به‌نفع آنها یک عقب‌نشینی قابل‌توجّهی انجام بدهد. در همین توافق اخیر هسته‌ای هم اگرچه این توافق را ما تأیید کردیم و برگزارکنندگان این توافق را مورد قبول اعلام کردیم و قبول داریم آنها را، لکن اینجا هم همین‌جور بود؛ وزیر خارجه‌ی محترم ما در مواردی به بنده گفت که ما [مثلاً] اینجا را یا این خطّ قرمز را دیگر نتوانستیم حفظ کنیم. معنای این همین است؛ یعنی وقتی طرف مقابل یک دولتی مثل آمریکا است که وسایل تبلیغ دارد، امکانات دارد، پول دارد، دیپلماسی فعّال دارد، عوامل گوناگونی در اطراف دنیا دارد، دولتهایی که به آنها فشار می‌آورد در اختیارش هستند، کنار آمدن با او به‌معنای صرف‌نظر کردن از برخی از چیزهایی است که انسان بر آنها پای میفشرد.

این یک دوراهی است که طبق سیاست های آمریکا که می خواهند در ذهن ملّت ما تزریق بکنند، یک دوراهی ناگزیر است؛ یک دوگانه‌ی اجتناب‌ناپذیر است: یا باید در مقابل آمریکا و خواستهای او در موارد بسیاری کوتاه بیاییم، یا باید فشارهای آمریکا را، تهدیدهای آمریکا را، ضررهای ناشی از مخالفت با آمریکا را تحمّل کنیم... م. بنابراین، کسانی که امید می بندند به اینکه بنشینیم با آمریکا در فلان مسئله مذاکره کنیم و به یک نقطه‌ی توافقی برسیم -یعنی ما یک تعهّدی بکنیم، طرف مقابل هم یک تعهّدی بکند- از این غفلت می کنند که ما ناگزیر باید به همه‌ی تعهّدهای خود عمل کنیم [امّا] طرف مقابل با طُرق مختلف، با شیوه‌های مختلف، با خدعه، با تقلّب سر باز میزند و به تعهّدهایی که کرده است عمل نمی کند. این چیزی است که ما امروز در مقابل چشم خودمان داریم می‌بینیم؛ یعنی خسارت محض.

... بنابر این تحلیل دشمن خواسته و بنابر این تحلیلی که آنها دارند در اذهان نخبگان و افکار عمومی ملّت تزریق می کنند، اگر جمهوری اسلامی و ملّت ایران می خواهد از شرّ آمریکا راحت بشود، باید از محتوای جمهوری اسلامی دست بردارد، از اسلام دست بردارد، از مفاهیم اسلامی دست بردارد، از امنیت خود دست بردارد. »




به این ترتیب مدیرانی که نتوانسته بودند دست دشمن را پس از فتنه ۱۳۸۸ درباره اعمال تغییرات روانی در انسان ایرانی بخوانند، پس از برجام نیز قادر به شناسایی گام های بعدی دشمن در حوزه فرهنگ و رسانه نبوده و نتوانستند به استراتژی دشمن پی برده و با آن مقابله کنند و این در حالی بود که بیانات امام جامعه و روشنگری های بسیاری از خواص سیاسی صالح می توانست راهگشای ایشان بوده و آگاهی های لازم را برای مسئولان نظام جمهوری اسلامی فراهم آورد.



بر این اساس با وجود اینکه رصد موضع گیری مقامات امریکایی نشان می داد آنها قصد دارند مدل مذاکرات و برجام را به حوزه های دیگر به ویژه حوزه های منطقه ای و حمایت از مقاومت تسری داده و یا همچنان از تحریم ها برای اعمال فشار بر ایران و بویژه اثرگذاری بر جهت گیری مردم در پایبندی به اصول انقلاب و ... استفاده نمایند و یا با انجام حرکاتی ظاهری سبب تقویت جریانات میانه رو و رفورمیست در مراکز اجرایی کشور شوند و ... اما مدیران فرهنگی و رسانه ای جمهوری اسلامی در این میدان نیز منفعلانه حاضر شده و در برابر نفوذهای پسابرجامی و سیاست ها و استراتژی های دشمن در پسابرجام که مهمترین آنها در سریال هوملند نیز به نمایش درآمده بود، اقدام قابل قبولی صورت ندادند.



به عبارت بهتر در عرصه فرهنگی و رسانه ای با وجود اینکه طرف امریکایی در بازه زمانی کمتر از ۵ سال به وضوح اهداف خود را در دو سریال ۲۴ و هوملند هم به نمایش گذاشته و هم اجرایی کرده است اما مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی حتی هنوز اشراف کاملی از عملیات دشمن در عرصه فرهنگ و رسانه نداشته و بعید است بتوانند تحلیل مناسبی از رابطه میان این دو سریال استراتژیک و فضای روانی ایجاد شده در جمهوری اسلامی به واسطه محصولات و فعالیت های فرهنگی و رسانه ای داخل و خارج کشور ارایه دهند.


امام خامنه ای در دیدار رمضانی کارگزاران نظام - ۱۳۹۵/۰۳/۲۵

کاری که این دشمن می خواهد بکند باید شناخته بشود تا ما بتوانیم برنامه‌ی اساسی و کلّی خودمان را بشناسیم؛ این برنامه‌های دولتی و سیاستهای اجرائی، همه در دل آن برنامه‌های اصلی قرار میگیرد و معنا پیدا میکند؛ این را توجّه بکنید. این کارها باید انجام بگیرد امّا باید در دل آن نگاه کلّی و نگاه کلان دیده بشود تا بتواند فایده‌ی خودش را برساند. ما باید بدانیم دشمن چه‌کار می خواهد بکند، نقشه‌اش در مقابل ما چیست و بر اساس این، نقشه‌های خودمان را برای مصونیّت‌بخشی و امنیّت‌بخشی و حفاظت و حراست در مقابل دشمن آماده کنیم.



« ... فکر می‌کنم اندیشکده‌هایی که طراح مدل استحاله یا starter برجام بودند، اگر در مجموعه هیئت حاکمه امریکا دست بالا را داشته باشند یا دست بالا را پیدا کرده باشند یا پیدا کنند، کلینتون را پیروز خواهند کرد، چون برای اینکه بتوانند این مدل را اجرایی کنند، اجرای این مدل استحاله با starter برجام با تیپی مثل ترامپ عملی نمی‌شود و تیپی مثل هیلاری کلینتون می‌خواهد. توجه داشته باشید کلینتون از چهره‌های اصلی همسو با سوروس و مانند اینهاست و در این نهادهای تشکیلاتی ـ که الان اسم تشکیلاتش یادم رفته است ـ رده سیاسیش از رده سیاسی شوهرش بالاتر است. حتی اشراف سازمانیش هم از شوهرش بالاتر است.

 اگر برآیند نیروهای هیئت حاکمه امریکا که آن هم یکدست نیست و گرایش‌های مختلف در آن هست و کارتل‌ها و complex های صنعتی و مالی و نظامی مختلف که نمایندگان سیاسی و ایدئولوژیک خودشان را دارند به این سمت برود که بخواهند مسئله اصلیشان را که خاورمیانه یا غرب آسیاست، به عنوان مسئله اصلی تلقی کنند و بخواهند این را حل کنند و starter آن را هم برجام در ایران قرار بدهند، تیک کلینتون را پیروز می‌کنند. »




اما نادیده گرفتن ابعاد نفوذ چه در دوران پیشابرجام و چه پس از آن از سوی مسئولان فرهنگی و عدم پرداخت هنری و رسانه ای مناسب از این موضوع سبب شد تا دستگیری جاسوس در همراهان تیم هسته ای همانقدر عادی به نظر برسد که هم خوانی متن منتشر شده از پیشنهادات ایران به ۵+۱ و پایگاه اسرائیلی دبکا در سال ۱۳۹۲، به عبارت بهتر مدیران جمهوری اسلامی آنقدر  "نفوذ" را تکرار کرده اند که حتی هنگام مواجهه با نمونه های علنی و آشکار شده نفوذ نیز با آن همچون یک مساله روزمره برخورد می شود.



اواخر مهرماه سال ۱۳۹۲ بود و تنها اندک‌زمانی از اولین دور مذاکرات ایران و شش کشور موسوم به ۱+۵ در دولت جدیدالتاسیس حسن روحانی می‌گذشت - مذاکراتی که بدوا به ژنو ۴ موسوم شد چون در دوران پیشاروحانی نیز ۳ دور مذاکرات در ژنو صورت پذیرفته بود اما بنا بر اصرار مذاکره‌کنندگان جدید، ژنو ۱ نام گرفت تا حساب ادوار جدید از ادوار پیشین سوا شود که پایگاه صهیونیستی موسوم به «دبکا» گزارشی را منتشر کرد که بنابر ادعای آن نشریه، ۷ محور پیشنهادی ایران به ۱+۵ را در برمی‌گرفت. این گزارش در داخل کشور نیز به‌سرعت مورد توجه قرار گرفت و به‌زبان فارسی ترجمه شد. دبکا وبگاهی صهونیستی است که مشهوریت آن بیش از هرچیز به ارتباط با نهادهای امنیتی رژیم اشغال‌گر قدس است. بعضا دیده شده که این وبگاه صهیونیستی اخباری را زودتر از موعد مقرر منتشر می‌کند هرچند که در مواردی نیز، دست به جریان‌سازی‌های دروغین می‌زند.

به هر حال، رسانه‌هایی که در آن زمان این گزارش را منتشر کردند مورد انتقادهایی قرار گرفتند که بالاخص از جانب برخی اعضای تیم مذاکره‌کننده مطرح می‌شد. استدلال این بود که رسانه‌های منتشرکننده متن، به یک رسانه صهیونیستی اعتماد کرده‌اند در حالی که ترجمه مطالب از رسانه‌های مختلف صهیونیستی در ایران امری کاملا عادی در رسانه‌ها محسوب شده و اصولا به‌معنای اعتماد نیست. اتفاقا عقل حکم می‌کند که رسانه‌های دشمن مورد رصد دقیق‌تری قرار گیرند و جریان‌سازی‌های آنها منعکس شده و با پاسخ محکم مسئولین مواجه شود. هم‌اکنون نیز نه‌تنها رسانه‌های صهیونیستی، بلکه رسانه‌های سعودی و آمریکایی نیز رصد می‌شوند و مطالب آنها به فارسی منتشر می‌شود تا افکار عمومی بدانند که در درون مرزهای دشمن، چه در خصوص ایران گفته می‌شود. علی‌ای‌حال، در ادامه روند مذاکرات نیز کم نبود مواردی که منتقدین روند مذاکرات علاوه بر هجمه‌های لفظی دیگر، همگام با اسرائیل خوانده شدند.

منتقدین روند مذاکرات نقش اسرائیل را «پلیس بد» توصیف می‌کردند، بدین معنا که مخالفت این رژیم و لابی‌هایش در غرب با توافق هسته‌ای هدفی جز ایجاد یک ابزار چانه‌زنی قدرتمند در دست مذاکره‌کنندگان غربی دنبال نمی‌کند. به‌عبارت دیگر، از دیدگاه این طیف، مخالفت‌های موجود در سرزمین‌های اشغالی و در خاک آمریکا، اگرچه حکایت از واقعیاتی داشت اما در عمل، کار فشار بر ایران را بر سر میز مذاکره تسهیل می‌کرد. توجه به این نکته بدیهی نیز ضروری می‌نماید که رسانه‌های صهیونیستی در گزارش‌هایشان به‌دنبال اهداف رژیم اشغال‌گر قدس هستند، چه آن را به نام تحلیل منتشر کرده باشند و چه به نام اطلاع. طبعا هر رسانه‌ای در داخل کشور نیز که مطالب این رسانه‌ها را منتشر می‌کند، از این مساله آگاه است و مواضع رژیم صهیونیستی را تائید نمی‌کند.

اخیرا دیده شده که برخی سخنان، معطوف به «قضاوت تاریخی در خصوص برجام» گردیده است. بر این اساس، بد نیست انتقاداتی که رسانه‌ها به‌خاطر انتشار آن گزارش تحمل کردند، در حدود ۳ سال بعد، به قضاوت تاریخ گذارده شود. بد نیست آن هفت بند بار دیگر خوانده شوند و با واقعیات برآمده از برجام مقایسه گردند تا روشن شود که چقدر با واقعیت تطابق یا تباین داشته‌اند.




* عدم همراهی با خیانت اقتصادی و بسط به گفتمان اقتصاد مقاومتی

واضح است که تولیدات فرهنگی و هنری و رسانه ها می توانند با عدم نمایش پیروزی ها، دستاوردها و رشادت های ملی، با سیاه نمایی پیرامون شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه، با عدم نمایش و نهادینه سازی مؤلفه های فرهنگ کار و تولید، با پرداختن به موضوعات غیرضروری و سطحی، با ستایش پیشرفت های مادی کشورهای غربی، با تحقیر عناصر فرهنگ بومی و مواردی از این دست فرهنگ جامعه را تباه کرده و ضمن ایجاد وابستگی فکری و فرهنگی، بنیان های اقتصادی آن را نیز که همان نیروی انسانی متعهد و پر تلاش است، از بین ببرند. حال آیا دستگاه های فرهنگی و رسانه ای جمهوری اسلامی در دهه های گذشته خلاف این عمل کرده اند؟ آیا غیر از این است که عدم تبیین مؤلفه های فرهنگ زندگی اسلامی نظیر همت برای کار و تولید سازنده، قناعت، ساده زیستی، انفاق، ایثار، وجدان کاری، پاک دستی اقتصادی، تلاش برای رونق وضع عمومی، پرهیز از اسراف و ... در کنار دامن زدن به مصرف گرایی، ستایش زرق و برق زندگی مادی غرب، نمایش آثار و تولیدات مروج فرهنگ غربی، پرستش نظرات و آراء فیلسوفان و نظریه پردازان غربی و مواردی از این دست باعث شده تا در میانه دهه عدالت و پیشرفت امنیت فرهنگی جامعه و به تبع آن امنیت اقتصادی و اجتماعی آن مورد چالش و در آستانه بحران قرار گرفته باشد.



نتیجه آنکه فقدان فرهنگسازی مناسب پیرامون فرهنگ کار، تولید، مصرف، سرمایه گذاری، خودباوری، لزوم تولید علم بومی و مواردی از این دست باعث شده تا اقتصاد جمهوری اسلامی نتواند به اقتدار مورد نیاز دست پیدا کرده و در نتیجه در برابر تهدیدات و توطئه های اقتصادی بیگانگان بسیار آسیب پذیر باشد. در این میان ابلاغ سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی اقدام شایسته و به جائی بود که به منظور بسترسازی برای اقتدار اقتصادی جمهوری اسلامی و در نتیجه پیاده سازی توسعه و پیشرفت مبتنی بر اندیشه اسلامی و نیز الگوسازی برای کشورهای محروم نگه داشته شده جهان صورت گرفت اما بازهم دستگاه های فرهنگی و رسانه ای تحت مدیریت مدیران فرهنگی نتوانستند در این زمینه فرهنگسازی مناسبی صورت دهند به ویژه آنکه نظام سلطه بلافاصله پس از فتنه ۸۸ و در سریال ۲۴ نشان داد که عزم خود را برای اعمال فشارهای اقتصادی بیشتر بر روی جمهوری اسلامی جزم کرده و تنها چند هفته بعد از نمایش اولین قسمت فصل ۸ سریال ۲۴ با تصویب تحریم های گسترده علیه ایران رسماً مرحله جدید جنگ اقتصادی علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرد.



به عبارت بهتر مدیران فرهنگی و رسانه ای جمهوری اسلامی با وجودی که مشاهده کردند دشمن قصد دارد انسان ایرانی را از نظر روانی به این باور برساند که تنها راه مشکلات اقتصادی وی تعامل با امریکاست، اما در این سال ها اقدام قابل قبولی برای بسط گفتمان اقتصاد مقاومتی و جلوگیری از ورود خسارت های اقتصادی، روانی و فرهنگی بیشتر به جامعه صورت ندادند حتی بالعکس با تبلیغ کالاهای خارجی، عدم ترویج قناعت، عدم ترویج روحیه کار و تولید، سیاه نمایی از شرایط کشور و ... به همراهی با آن دسته از واردکنندگانِ بی توجه به منافع ملی و قاچاقچیانی پرداختند که مشخص نیست در این سال ها تنها به فکر منافع شخصی شان بوده اند یا منافع دشمنان را نیز مدنظر قرار داده و عامدانه تخریب تولید ملی و افزایش رکود در جامعه را هدف گرفته بودند. نتیجه آنکه بخشی از مردم حتی با امضای توافق لوزان پای کوبان به خیابان ها ریختند چرا که تصور می کردند فردا صبح روزی بدون مشکلات اقتصادی را آغاز خواهند کرد! و همان افراد امروز منتظر نشسته اند ببیند امریکا کی به تعهداتش عمل خواهد کرد رونق اقتصادی به کشور بازگردد.



...، یک خبرنگار با اشاره به مشکلات بانکی پیش روی شرکت‌های بین‌المللی برای سرمایه‌گذاری در ایران پس از اجرایی شدن برجام پرسید که آیا به نظر برنان «گروه‌های میانه‌رو» در ایران تا زمان محقق شدن منافع اقتصادی، دوام خواهند آورد یا خیر؛ رییس سازمان سیا گفت: ما در حال گذاراندن یک دوره انتقالی هستیم، انتقال از دوره‌ای که ایران در بسیاری از عرصه‌ها تحت تحریم بود و بسیاری از شرکت‌ها به این چارچوب که از تعامل با ایران اجتناب کنند، عادت کردند. اکنون ما داریم وارد فضای جدیدی می‌شویم مبنی بر اینکه انجام چه کاری تحت برجام مجاز است... ت. آیا من فکر می‌کنم که میانه‌روها تا زمانی که این اتفاق بیفتد، دوام خواهند آورد؟ حتما. من فکر می‌کنم که انتظارات برخی در داخل ایران، از هنگامی که توافق امضا شد، مبنی بر اینکه رفع فوری تحریم‌ها و گشایش فوری ناشی از آن اتفاق خواهد افتاد، بسیار بالا بود. برخی از اینها محقق شده‌اند، اما من فکر می‌کنم کارهای زیادی بودند که دولت ایران باید انجام می‌داد و به برخی از موضوعات ساختاری، راهبردی و کلان اقتصادی توجه می‌کرد. بنابراین، ظاهر شدن این اثرات برای مردم ایران، به مرور زمان اتفاق خواهد افتاد و ما بسیار امیدواریم که این اثرات - که راهی برای اعتبار بخشیدن به مسیری هستند که رییس‌جمهور روحانی و دیگران در ایران طی می‌کنند - دیر یا زود احساس می‌شوند.




پس در پایان این مجموعه گزارش تحلیلی، می بایست اینگونه بیان داشت که همانا لازم است برای مدیران فرهنگی، هنری و رسانه ای جمهوری اسلامی و حتی کارشناسان، کارمندان و اهالی و اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه، کلاس ها و دوره هایی جهت آشنایی با آینده پژوهی، آینده نگاری، سینمای استراتژیک، به تصویر کشیدن سناریوهای سیاسی روی پرده نقره ای یا درون جعبه جادو، دیپلماسی عمومی و دیپلماسی فرهنگی و ... برگزار شود تا بار دیگر باورهای ذهنی ده ها میلیون انسان و فضای روانی جامعه به سمت و سویی سوق داده نشود که مطلوب دشمنان باشد.



نتیجه مذاکرات یا برجام در اینجا مهم نیست، بلکه آنچه مهم است این است که متولیان امر در حوزه های فوق به سهولت اجازه دادند سناریویی که ایالات متحده به وضوح به تصویر کشیده بود تا در حوزه عرصه سازی به آماده کردن اذهان امریکایی ها و غیرامریکایی ها به ویژه مخاطبان ایرانی برای انجام مذاکرات هسته ای بپردازد، تحقق پیدا کند. مهم نتیجه مذاکرات نیست، مهم باورهایی است که توسط همراهان پیدا و پنهان ۲۴ طی مدت زمانی نه چندان طولانی در خواص و عوام جامعه در سطوح مختلف از مسئولان گرفته تا مردم شکل داده شد و همین باورها جامعه را به سمت پذیرش برجام سوق داد، حتی اگر برجام سودها و فواید بسیاری برای جمهوری اسلامی می داشت، این حرکت غافلانه مورد پذیرش نیست. ده ها میلیون انسان به باوری رسیدند و بر اساس آن رویدادها و توافقاتی را پذیرفتند بدون اینکه توجه کنند آن باورها را چه کسی در ذهن آنها کاشته است؟ چه کسانی مرحله به مرحله فضای روانی جامعه را به آن سمت سوق داده اند؟ و ...



باید به دقت متوجه بود که ۹۹ سال قبل در این سرزمین ده ها میلیون انسان به واسطه خباثت انگلیسی ها در دامن زدن به یک قحطی دوره ای که وقوع آن طبیعی بوده، تلف شدند. انگلیسی ها تمام توان خود را برای خرید آذوقه و غلات به بهانه ارسال برای سربازان هندی، مصادره کشتی های غلاتی که ایران آنها را خریده بود، به آتش کشیدن اقلام خوراکی خریداری شده از ملاکان ِ منفعت طلب و ... به کار بسته و شرایطی را بوجود آوردند که در آن انسان ایرانی به خوردن موش، گربه و مردار روی آورد و با این همه آنچه که اسفبارتر می باشد این است که مردم آنچنان در جهل بسر می بردند که نمی دانستند چه بلایی بر سر آنها آمده و اشرافی بر شرایط کشور و جامعه نداشتند و حتی نمی دانستند دست هایی به عمد در حال دامن زدن به ابعاد قحطی است. جامعه ای که اجازه می دهد فضای روانی اش به سادگی طی چند سال از دشمنی با ایالات متحده تا باورمندی به کدخدایی و حلال مشکلات بودن آن گرایش پیدا کند چه تفاوتی با جامعه ای دارد که حتی نمی داند این میلیون ها جنازه ای که در کوی و برزن و جاده و ... افتاده نه به خاطر قطحی که به سبب خباثت انگلیسی هاست.



علی ای حال همان طور که امام جامعه فرموده اند «دشمن یک سناریوی جامع و سر و ته داری را برای نظام اسلامی و برای حرکت اسلامی و بیداری اسلامی تدارک دیده است»؛ سناریویی جامع که تنها در بعد نظامی این سناریو می توان به بحران سوریه اشاره کرد، بحرانی که زیرساخت های آن از سال ها قبل فراهم شده بود.



میشل ریمبو (Michel Raimbaud)در چندین کشور آفریقایی در کتاب طوفان در خاورمیانه بزرگ (tempete sur legrand moyen – orient) می‌نویسد: در ژانویه ۲۰۱۴ میلادی، ماریو مائورو وزیر دفاع سابق ایتالیا روایتی از سفرش به کردستان عراق در سال ۲۰۰۹ (همزمان با فتنه ۸۸ و دوسال پیش از بهار عربی) را بیان کرد و گفت که در آن سفر مجتمع‌های مسکونی متعددی دیده و سپس پرسیده بود که این همه خانه برای چه منظوری ساخته می‌شود و در جواب شنیده بود: برای آوارگان جنگ سوریه ساخته می‌شود».



سفیر سابق فرانسه در کتاب خود، به نقل از وزیر دفاع سابق ایتالیا می نویسد: انقلاب سوریه با کمک «Syria Democracy Program» برنامه دموکراسی برای سوریه - سازمان غیر دولتی که از سوی سی. آی. ای (CIA) تغذیه مالی می‌شود، برنامه ریزی شد و از ۲۰۰۱ میلادی کار بر روی آن آغاز شده بود؛ با این وجود مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی آنچنان که باید در زمینه خوانش سناریوهای دشمنان به موقع عمل نکردند و حتی پس از بحران ها و چالش ها نیز اقدام مناسبی برای جلوگیری از آنها انجام ندادند.



برای مثال فتنه ۸۸ بعد از آن بوقوع پیوست که مقام معظم رهبری پیرامون قتل عام فرهنگی هشدار فرمودند؛ اما به واقع چه اتفاقی افتاد؟ اهمال و سستی مسئولان فرهنگی به فتنه ۸۸ و قتل عام فرهنگی بخشی از جوانان این سرزمین انجامید که بسیاری از آنها پس از فتنه حتی به دامن اسلام نیز بازنگشتند و پس از فتنه نیز مواضع انفعالی در قبال تحقق سناریوهای دشمنان داشتند چرا که اساساً فهم مناسبی از شرایط نداشتند.



نکته مهم آن است که خسارت های ناشی از اهمال و سستی مسئولان فرهنگی مانند حوزه های دیگر نیست که در لحظه و یا در بازه زمانی کوتاه خود را نشان دهد، این خسارت ها پنج، ده و شاید بیست سال بعد نمایان شده و در آن زمان دیگر مسئولان اسبق شاید عمرشان به دنیا نباشد تا از عملکرد خویش دفاع کنند، گرچه در صورت زنده بودن نیز منکر تبعاتِ سوء مدیریتشان خواهند شد. بر این اساس اگر روند کنونی ادامه پیدا کرده و مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی ضعف های هولناک دستگاه های فشل فرهنگی و رسانه ای تحت امرشان را برطرف نکنند، دیر نخواهد بود زمانی که برای آشنایی با باورها و تمایلات غالب بر جامعه ایرانی و یا تحولات سیاسی، اقصادی و فرهنگی آن کافی است آخرین فصول سریال های امریکایی تماشا شود چرا که سناریوهای به نمایش درآمده در آنها دیر یا زود به واقعیت خواهد پیوست.



پایان

اخبار مرتبط

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.