چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۲:۱۳

به کجا چنین شتابان (۶)

نقش مدیریت جشنواره ای در واتیکانیزاسیون فرهنگی

به کجا چنین شتابان 6

سینماپرس: شرایط حال حاضر فرهنگی و سینمایی کشور تا به آنقدر دردآور و در عین حال از هم گُسیخته است که مدیران و متولیان سینمایی، هنگام مواجهه با انتقاداتی که برگرفته از بیانات و مطالبات رهبری است، به شدت آشفته می شوند و در این شرایط به همان میزان هنگام گزارش دهی و موجه جلوه دادن عملکرد خویش، معظم له و سیاست های کلان نظام را دستاویز قرار می دهند.

محمدعلی سلیمانی / از جمله نقاط اشتراک عموم مدیران فرهنگی بی خاصیت در تمامی اداوار حال و گذشته، نگاه پاپ انگارانه به رهبری امت اسلامی بوده است. بر این اساس عموم این مدیران اگرچه در لفظ خود را پیرو رهبری معرفی کرده و بعضا حتی مُحبت قلبی به ایشان داشته اند، اما در عمل برخلاف نظرات، خواسته ها و مطالبات ایشان عمل و مدیریت نموده و تا به آنجا انجامیده که در راستای سیاست های کُلی غرب، مبنی بر پیگیری واتیکانیزاسیون ولایت فقیه در نظام جمهوری اسلامی، این قبیل مدیران تصمیماتی را اتخاذ نموده اند که امروزه به ترسیم ذهنیت پاپ گونه از امام امت در عرصه ی فرهنگ و بالاخص سینمای کشور منتج شده است.



ساده ترین روش برای دریافت این واقعیت آن است که تک تک مطالبات فرهنگی امام خامنه ای در اواخر دهه ۱۳۶۰ و اوایل دهه ۱۳۷۰ هجری شمسی بار دیگر مرور شود، تا عیان گردد که این بیانات چقدر تازه اند و گویی هیچ تلاشی از سوی مدیران برای پیاده سازی آنها در عرصه فرهنگ، هنر و رسانه صورت نگرفته است. بنابراین چندان عجیب نیست اگر نگاه این مدیران به ولی امر مسلمین به نگاه مدیران غربی به پاپ و قائل شدن جایگاهی نمادین برای وی تشبیه و اینگونه تصور شود که عموم مدیران فرهنگی کشور، خواسته و یا ناخواسته در راستای سیاست های غرب و بالاخص ایالات متحده آمریکا، مبنی بر واتیکانیزاسیون ولایت فقیه در نظام جمهوری اسلامی بوده است.




جالب آن است که امروزه عموم متولیان فرهنگی و سینمایی کشور، با صراحت هرچه تمام در پاسخ به طرح موضوع ولنگاری فرهنگی و نفوذ فرهنگی از سوی منتقدان، می گوید: « ... خواهش می کنم از مقام معظم رهبری سوء استفاده نکنید، بحث علمی انجام بدید ...»، در نگاه مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی بازشماری مصادیق ولنگاری فرهنگی و نشانه های نفوذ فرهنگی در عرصه فرهنگ و هنر، سوء استفاده از مقام معظم رهبری است! و مهمتر آنکه بیان چنین مطالبی علمی نیست چرا که با شاخص های مدیریت تکنوکرات سازگار نمی باشد. می توان دریافت چرا مدیران فرهنگی در دهه های گذشته نظرات مقام معظم رهبری را در کتب، نشریات، سرمقاله ها، سخنرانی ها و ... محدود کرده و در عمل و در صحنه اجرا نادیده گرفته اند، زیرا استناد به آنها کار علمی نبوده است.



از فلان هنرمند بی‌اعتقاد ولنگاری که نسبت به مفاهیم انقلاب‌اسلامی و نسبت به اسلام یک‌ذرّه از خودش گرایش در طول این ۳۸ سال نشان نداده است تجلیل می شود. امّا از یک هنرمندی که همه‌ی عمرش را در این راه گذاشته، اصلاً هیچ تجلیلی نمی شود، هیچ احترامی نمی شود، اعتنائی به او نمیشود؛ این خیلی روش غلطی است؛ مسئولین ما باید توجّه کنند به این مسائل. بنابراین یک حرف ما این است که شعرمان را شعر زنده و جاندار و موضع‌دار قرار بدهیم و آن را منعکس بکنیم، یعنی ترویج کنیم؛ افراد ترویج کنند، صداوسیما ترویج کند، دستگاه‌های دولتی و غیردولتی ترویج کنند.

امام خامنه ای در دیدار شاعران - ۱۳۹۵/۰۳/۳۱




بر این اساس امروز می توان متوجه شد چرا بیانات ولی امر مسلمین در قریب سه دهه زعامت ایشان در اغلب حوزه ها به ویژه عرصه فرهنگ، هنر و رسانه روی زمین مانده و مدیران انگشت شماری برای پیاده سازی آنها، سیستم ها و مدل های بومی و علمی طراحی کرده و این مطالبات را به جز جدائی ناپذیر الگوی مدیریتی خویش تبدیل نموده اند. پس منتقدان برای مواجهه با مدیران فرهنگی باید مباحث علمی را طرح کرده و از استناد به مواردی همچون تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی، جنگ فرهنگی، قتل عام فرهنگی، نفوذ فرهنگی و ولنگاری فرهنگی و ... به علت غیرعلمی بودن اجتناب نمایند.



به این ترتیب اگر منتقدان بر اساس بیانات ولی امر مسلمین از عذرخواهی وزیری برای اکران فیلمی قبح شکن، نشر موضوعات غیراخلاقی در کتب، باج دادن به گروه های روشنفکری غربگرا، تقدیر و تجلیل از هنرمندان غیرمتعهد به نظام اسلامی و انقلاب مردم، نمایش انواع پرده دری ها در تئاترها و فیلم های سینمایی و ... انتقاد کنند، بحثی غیرعلمی انجام داده اند.



جالب اینجاست که شرایط حال حاضر فرهنگی و سینمایی کشور تا به آنقدر دردآور و در عین حال از هم گُسیخته است که مدیران و متولیان سینمایی کشور، هنگام مواجهه با انتقاداتی که برگرفته از بیانات و مطالبات مقام معظم رهبری است، به شدت آشفته می شوند و در این شرایط به همان میزان هنگام گزارش دهی و موجه جلوه دادن عملکرد خویش، معظم له و سیاست های کلان نظام را دستاویز قرار می دهند و رسما اعلام می دارند: سازمان سینمایی تابع شرایط جامعه است. حرف من این است که این نگاه و ظرفیت نقد باید در جامعه ایجاد شود. نهادها و رسانه‌هایی هستند که بعضی وقت‌ها سوءبرداشت‌هایشان به فشارهایی تبدیل می‌شود که مسئولان را وادار می‌کند تا علیرغم نظر شورای پروانه ساخت یا نمایش تصمیمات دیگری را بگیرند، اما نکته مهم این است که باید بپذیریم سیاست کلان و راهبردی مشخص کننده برای دولت و نظام منویات مقام معظم رهبری است که چراغ راه فیلم‌سازان و مدیران می‌شود. این مسئله در جمهوری اسلامی ایران فرض است و همه بایستی پایبند به آن باشند، ولی نکته اینجاست که برداشت‌های مختلفی در سیاست‌های کلانی که مقام معظم رهبری تبیین کردند به وجود می‌آید و هر گروهی فکر می‌کند نظر خودش به سیاست ابلاغی نزدیک‌تر است.



این گونه است که باید پرسید برداشت های مختلف مورد نظر مدیران و متولیان حال حاضر سینمای ایران کدام است؟ آیا اسلاف و تبار مدیران پیش از ایشان نبودند که در دهه های گذشته به سهولت عرصه فرهنگ و هنر را به روشنفکر غیرمتعهد واگذار کرده، از ایشان در جشنواره های تقدیر نموده، آنان را داور جشنواره قرار داده، در رسانه ها آنها را تکریم کرده و همواره حمایتشان را دریغ نداشته اند؛ حال آیا این عملکرد بر اساس منویات رهبری جامعه بوده است؟ ترجیح دادن اساتید روشنفکر غربگرا به جوانان مومن متعهد بر اساس سیاست های ابلاغی نظام بوده است؟ با این عملکرد آیا مدیران فرهنگی واقعا تصور می کنند که نظرشان به سیاست های ابلاغی نزدیکتر است؟ آیا این یک اختلاف سلیقه و اختلاف نظر عادی است؟ آیا سیاست های ابلاغی نظام و بیانات مقام معظم رهبری آنچنان مبهم، گنگ و نامفهوم است که می توان از آن برداشت هایی با ۱۸۰ درجه اختلاف داشته و همواره بر سر این تفاوت ها میان مدیران فرهنگی و هنرمندان و منتقدان متعهد مجادله در جریان باشد؟



نگویید ما این شخصیت را باید تجلیل کنیم، شاید آن‌ها جذب بشوند؛ نه، شما ببینید آیا در تجلیل این شخصیت، نقطه‌ی منفی‌ای وجود ندارد؟ نگویید ما باید با این آقا مصاحبه کنیم، یا سخنرانی این آقا را در فلان سمینار یا در فلان مجموعه پخش کنیم، برای این‌که آن جناح هم به این کانال علاقه‌مند بشوند؛ نه، شما نگاه کنید ببینید آیا این حرکت شما برای آن هدفگیری اصلی ضرری دارد یا ندارد؛ اگر ضرر دارد، اصلاً ملاحظه نکنید که فلان کسان ممکن است با این کار جذب بشوند؛ نه، بگذارید جذب نشوند؛ کاملاً صریح عمل کنید.

من یک آدم بسته‌ی بی‌اعتنای به خواسته‌ها و هدف‌های؛ به اصطلاح امروز؛ دگراندیشان یا دگراندیشانه نیستم؛ نه، اسلام این مقدار سعه؛ صدر دارد که همه‌ی حرفها را گوش کند؛ لیکن این‌جا اصلاً مسأله‌ی این نیست؛ در این‌جا مسأله، مسأله‌ی یک شخص در مقابل یک شخص نیست؛ این‌جا مسأله‌ی یگانه ابزار ناقص یک نظام در مقابل مجموعه‌ی توطئه‌هایی است که دارد انجام می‌گیرد. بنده بیایم از همین یک ریالی که دارم، در مقابل میلیون‌ها تومانی که دیگران دارند، بد استفاده کنم؛ برای این‌که مبادا آن دیگران بدشان بیاید، یا خوششان نیاید!؟ این به‌هیچ‌وجه عاقلانه نیست.

امام خامنه ای در دیدار مدیران شبکه‌ی دوم سیما- ۱۳۷۰/۱۱/۰۷




البته نباید فراموش کرد که عموما همین مدیران فرهنگی و سینمایی هستند که هیچ گاه نخواسته اند مدل های بومی مدیریت فرهنگی را مبتنی بر اصول علمی طراحی و اجرا نمایند، مدیرانی که اگر از ایشان سوال شود "آیا مصادیق ولنگاری و نفوذ فرهنگی را درآورده و مشخص کرده اند؟ " قطعا پاسخ روشنی ندارند!

اگر از ایشان سوال شود "برای ولنگاری و نفوذ فرهنگی چند همایش، نمایشگاه، کتاب، مقاله علمی پژوهشی و ... برنامه ریزی کرده اند؟ " پاسخی ندارند!

 اگر از ایشان سوال شود "آیا سابقه نفوذهای فرهنگی در عرصه نشر، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی و ... از دوره قاجاریه و پهلوی تا کنون را بررسی کرده و شیوه های نفوذ دشمن را شناسایی کرده اند؟ " پاسخی ندارند!

 اگر از ایشان سوال شود "آیا مدل های بومی طرح ریزی عرصه فرهنگ و هنر را مبتنی بر آموزه های اسلامی تدوین کرده اند؟ " پاسخی ندارند!



همچنین اگر از ایشان خواسته شود با نمونه های عینی از کف خیابان ها و کوچه ها و در واقع فرهنگ عمومی جامعه نشان دهند دقیقا کدام سیاست های نظام را تا چه مرحله ای و در چه سطحی پیاده سازی کرده اند!؟ پاسخی ندارند و ...



به عنوان شاهد مثال فشل بودن مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی و البته قوای مجریه و مقننه در ادوار مختلف در پیاده سازی سیاست ها و قوانین کشور در عرصه فرهنگ، کافی است به بخشی از قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۷/۰۱/۱۳۷۹ مجلس شورای اسلامی اشاره گردد؛ مرور این بخش از قانون برنامه سوم نشان می دهد که چطور مدیران ناکارآمد به سهولت از کنار اجرای قانون گذر کرده و هیچ نهادی از ایشان بازخواست صورت نداده است، در واقع همان طور که سایر سیاست های کلان نظام، منویات رهبری، قوانین مصوب و ... به بدترین وجه ممکن روی زمین مانده و اجرایی نشده اند در حالی که مجریان و مدیران مربوطه به راحتی به کار خود ادامه داده و تبعات بی لیاقتی ایشان امروز در سطح جامعه بروز کرده و انواع بحران ها و نابسامانی ها را موجب شده است.  



ماده ۱۶۲ - به‌منظور شناخت تحولات فرهنگی جامعه، افزایش کارایی دستگاههای فرهنگی، ساماندهی مجموعه فعالیتهای مؤثر بر فرهنگ‌عمومی جامعه و اعمال نظارت مستمر بر فعالیتهای فرهنگی، اقدامات ذیل به‌عمل خواهد آمد:

‌الف - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی موظف است با انجام مطالعات لازم و با مشخص‌نمودن تعاریف، مفاهیم اصلی بخش فرهنگ نسبت به‌ تعریف شاخص‌های فرهنگی متناسب با اهداف و آرمان‌های نظام جمهوری اسلامی و سیاستهای فرهنگی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی اقدام و ‌پس از تأیید شورای مذکور با مبناقراردادن آنها و با همکاری مرکز آمار ایران به‌ترتیب ذیل نسبت به تولید اطلاعات مربوط به آنها و اندازه‌گیری تحولات‌شاخص‌های مزبور طی سالهای برنامه سوم اقدام نماید:

۱ - هر دو سال یک بار تحولات شاخص‌های مربوط به تغییرات فکری، بینشی و رفتاری جامعه را تعیین و برای بررسی در اختیار دستگاهها ونهادهای ذی‌ربط قرار دهد.

۲ - همه‌ساله تحولات شاخص‌های مربوط به میزان مصرف کالاها و خدمات فرهنگی در کل کشور و مناطق مختلف را تعیین کند.

۳ - همه ساله اطلاعات و آمار و تحولات شاخص‌های مربوط به نیروی انسانی، فضاها و تجهیزات فرهنگی اعم از دولتی و غیردولتی را در کل‌کشور به تفکیک استان تعیین نماید.

ب - دولت موظف است تا پایان سال اول برنامه سوم اقدامات قانونی لازم در خصوص نحوه انجام فعالیتهای فرهنگی دستگاههای اجرایی متولی‌امور فرهنگی اعم از دولتی، نهادها و سازمانهای عمومی غیردولتی را با هدف شفاف‌سازی مسؤولیت‌های دولت در قبال تحولات فرهنگی، افزایش‌کارایی، حذف فعالیتهای موازی، برقراری انضباط مالی، تنوع بخشیدن به روش‌های تأمین منابع، فراهم‌آوردن زمینه‌های بیشتر مشارکت مردم در امورفرهنگی را در قالب "‌طرح ساماندهی امور فرهنگی" تهیه نماید.

ج - به‌منظور ارزیابی تحولات فرهنگ عمومی و میزان اثربخشی مجموعه فعالیتهای فرهنگی که از طریق دستگاههای آموزشی، فرهنگی، ‌ رسانه‌ها و سایر دستگاههای اجرایی و نهادها و سازمانهای غیردولتی صورت می‌گیرد "‌ستاد نظارت و ارزیابی" زیر نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی‌تشکیل می‌گردد تا نسبت به انجام فعالیتهای زیر اقدام نماید:

۱ - با استفاده از اطلاعات و شاخص‌های موضوع بند (الف) این ماده و انجام مطالعات و تحقیقات لازم، چالش‌ها و بحران‌های فرهنگی قابل‌پیش‌بینی ناشی از توسعه ارتباطات فرهنگی و تهاجم فرهنگ بیگانه را شناسایی و پس از تأیید شورای عالی انقلاب فرهنگی و بر حسب مورد به‌دستگاههای مسؤول منعکس نماید.

۲ - میزان و نحوه اثربخشی فعالیتهای فرهنگی، آموزشی و پژوهشی دستگاههای مختلف اجرائی را در راستای تحقق سیاستهای مصوب شورای‌عالی انقلاب فرهنگی در مسائل فرهنگی و سیاستهای اجرایی بخش فرهنگ و هنر، ارتباطات جمعی و تربیت بدنی در برنامه سوم توسعه را ارزیابی وپس از تأیید شورای عالی انقلاب فرهنگی به مراجع ذی‌ربط گزارش نماید.

۳ - با انجام مطالعات مستمر روند تحقق و پیگیری دیدگاههای حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری در حوزه فرهنگ را در دستگاهها و نهادهای مختلف و در فرهنگ عمومی جامعه ارزیابی و نتایج حاصل را در اختیار مراجع ذی‌ربط قرار دهد.

۴ - پس از تعیین شاخص‌های اصلی نشان‌دهنده تحولات فکری، بینشی، رفتاری اقشار مختلف به ویژه نوجوانان و جوانان و تصویب آن از طرف ‌شورای عالی انقلاب فرهنگی، به‌طور سالانه و مستمر گزارشهای لازم حاوی تحولات شاخص‌ها و علل آن، راه‌کارهای مؤثر برای بهبود این شاخص‌هارا تهیه و پس از تأیید شورای عالی انقلاب فرهنگی دراختیار مراجع ذی‌ربط قرار دهد تا برای اصلاح سیاستها و فعالیتهای اجرایی مورداستفاده قرار گیرد.

‌د - کلیه دستگاههای اجرائی، نهادها و سازمانهای عمومی غیردولتی موظف‌اند براساس رهنمودها و نتایج مطالعات و گزارشهای این ستاد، ‌ فعالیتهای خود را اصلاح و یا تقویت نمایند و سازمان برنامه و بودجه نیز در زمان تنظیم بودجه‌های سالیانه گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشره ستاد موضوع‌بند (ج) این ماده را مدنظر قرارداده و تمهیدات لازم برای اجرای پیشنهادات اصلاحی ستاد مذکور را فراهم آورد.




آیا وضع فرهنگ، هنر و رسانه در جمهوری اسلامی نشان می دهد که مدیران و سیاست گذاران و متولیان امور چنین رصد دائمی و اشرافی داشته اند؟ جالب اینجاست که برنامه سوم توسعه تنها برنامه ای است که در آن به تدوین شاخص ها و رصد مداوم شاخص ها تکلیف شده است. این امور که گویی عملی کردن آنها برای مدیران ناکارآمد امری محال بوده، در برنامه چهارم توسعه فراموش شده و جای آن را مواردی چون دغدغه های رییس دولت وقت نظیر گفتگوی تمدن ها و ... گرفته است.



با تخلف مدیران فرهنگی از قانون برنامه سوم توسعه و ناکارآمدی قوای مقننه و قضاییه و شورای عالی انقلاب فرهنگی در بازخواست مدیران بی خاصیت، سازوکار حداقلی تعیین شده در برنامه سوم پیرامون تدوین شاخص ها و ارزیابی و رصد دائمی آنها در جامعه در برنامه های بعدی جای خود را به جملات شعاری و رویایی همیشگی مدیران و سیاستگذاران در جمهوری اسلامی داد.




دیگر وجه اشتراک اغلب مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی دفاع همیشگی از ساختارهای موجود، عملکرد زیرمجموعه، رویدادهای برگزار شده و ... است و به ندرت می توان مدیری انقلابی یافت که به مقابله با ساختارهای ناکارآمد و یا اصلاح و بهسازی سیستم معیوب رفته باشد. مدیران فرهنگی به ویژه مدیران بی خاصیت فرهنگی و به خصوص مدیران دهه نخست انقلاب اسلامی، همان ساختارهای به ارث رسیده از دوره پهلوی را مورد استفاده قرار دادند بدون اینکه نظام رسانه ای منسجمی در طراز انقلاب اسلامی و قابل رقابت با دستگاه تبلیغاتی نظام سلطه طراحی کرده و زیرساخت های لازم را فراهم سازند. عمده مدیران کلان فرهنگی به مهمترین متولی دولتی امر فرهنگ، نگاهی حزبی داشته و به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همچون صندوق رأی هنرمندان رشته های گوناگون و ابزاری جهت حفظ پایگاه رأی حزبی و دستیابی به اهداف سیاسی نگریسته اند.



متأسفانه کم نیستند مدیرانی که با ژست های ارزشی و با اشراف کامل به وجود ایرادات موجود، باز هم به دفاع از عملکرد ضعیف و نواقص مدیریتی خود می پردازند و همین رویکرد دفاع از ناکارآمدی است که سبب می شود تا امثال معاونت ارزشیابی حال حاضر سینمای کشور، چنین پریشان در برابر هر گونه نقد و انقادی از وضعیت فرهنگی و سینمایی کشور واکنش نشان دهد و بیان دارد: اگر ما واقعا بچه مسلمون و بچه حزب اللهی هستیم و متدین هستیم و از مقام معظم رهبری فکت میاریم؛ اصلا این چه معنی داره که پایبند به قانون نظام جمهوری اسلام ایران که به خاطرش انقلاب کردیم، شهید دادیم، این همه پایمردی کردیم، پایبند نباشیم به اون. فیلم رو شما مجوز می دید؛ فیلم مجوز قانونی می گیره؛ میره اکران میشه؛ منتقد میگه ما چرا قبل از اکران نباید ببینم و جلوش رو بگیریم؟؛ قانون داره مملکت ما، اون کارشناسانی که تو وزارت ارشاد مسئول این کار هستن، برای همین تشکیلات جمع شده، ۹ تا کارشناس هستن برای شورای پروانه نمایش که همه کارشناسان فرهنگی موثق مورد وثوق نظام هستن، روحانی توی اون جمع هست، خیلی از مدیران همین سازمان صداوسیما، مدیران درجه ۱، جز اون شورا هستن، اینها فیلم رو می بینن، مجوز می دن، وقتی مجوز دادن میشه مهر استاندارد، از اون به بعد دیگه فیلم فقط میتونه نقد بشه، هرکسی نمی تونه به سلیقه خودش جلوی فیلم رو بگیره، شما اگر منتقد هستید توی اکران ببینید و نقد بکنید.



جالب اینجاست که اگر یک خوراکی آلوده اعم از لواشک، آبلیمو، رب گوجه فرهنگی و ... در دسترس مردم قرار بگیرد، مراجع ذیصلاح نسبت به جمع آوری آن اقدام کرده و با خاطیان برخورد می کنند، اما محصولات مخرب فرهنگی به صرف داشتن پروانه نمایش آزادند ذهن و قلب ده ها میلیون نفر را مورد هجمه قرار دهند و معترضان اگر و اگر بزدل و ترسو خطاب نشوند و عصرحجری و بی‌شناسنامه و دروغگو نامیده نشوند و ... در بهترین شرایط، تنها می توانند نقد بنویسند!



البته صرف نظر از اینکه به زعم مدیران و متولیان فرهنگی و سینمایی حال حاضر،  تمامی آنچه که در عرصه فرهنگی کشور عرضه می شود، اعم از محصولات مخرب فرهنگی و ... مُهر و نشان استاندارد را از افراد کارشناس و مورد وثوق نظام دریافت کرده اند و ...؛ اینکه احترام به کارشناسان و هنرمندان دولت به دولت تفاوت کرده و بسته به شرایط آب و هوای سیاسی و منفعت های جناحی و دولتی تغییر جهت می دهد، همانند رفتاری که با شورای پروانه نمایش سابق صورت گرفت، در اینجا مطرح نیست، آنچه اینجا اهمیت دارد، این است که اساسا این ساختار در گذشته مفید بوده و کارساز یا معیوب بوده و یا آنکه اساسا ناکارآمد است و این نا کارآمدی را در طی ۴۰ سال گذشته به اثبات رسانده است!؟



نمونه رفتار مدیران و فرهنگی و سینمایی کشور با کارشناسان مورد وثوق شورای پروانه نمایش*

افروغ که سال گذشته و در زمان وزارت علی جنتی به عنوان عضو شورای پروانه نمایش منصوب شد، در ابتدای یادداشت خود نوشته که با «رجوع تصادفی» به اینترنت متوجه تغییر ترکیب شورای صنفی نمایش شده و ابراز خوشحالی کرده که این مسئولیت از دوشش برداشته شده و برای اعضای جدید آرزوی موفقیت کرده است.

عماد افروغ اشاره کرده که بعد از حضور حیدریان در سازمان سینمایی پیغام فرستاده که با کنار رفتن خود مشکلی ندارد: «حتی برای اینکه دست ایشان بازتر باشد، برای کناره‌گیری از عضویت در پروانه نمایش با برخی اعضا مشورت کردم که بنده را به دلایل غیر حرفه‌ای و غیر منصفانه بودن و حتی پیامد احتمالی سوء این کار، باز داشتند. پس از تغییر اعضای پروانه ساخت و در آخرین جلسه بار دیگر تلاش کردم تا از اعضای احتمالی شورای پروانه نمایش کسب اطلاع کنم که همگی اظهار بی‌اطلاعی کردند. در این جلسه یک درخواست طرح کردم، اینکه قطع نظر از تمایل یا عدم تمایل بنده برای عضویت مجدد، اگر قرار است تغییری صورت بگیرد، بنده ولو چند دقیقه قبل از رسانه‌ای شدنش، در جریان قرار بگیرم، همان گونه که اعضای پروانه ساخت در جریان قرار گرفتند. بماند که یکی از اعضای محترم بر استعفای دسته جمعی اصرار می‌ورزید.»

«به هر حال تصور نمی‌کنم درخواست بزرگی بوده باشد. توقع بنده این بود که همان گونه که وزیر محترم و اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی جنتی، شخصاً تماس گرفتند و از بنده دعوت به عمل آوردند و بنده نیز فقط به نیت خدمت و حسب همین تماس شخصی این مسئولیت را پذیرفتم، برای تغییر بنده نیز تماسی گرفته و یا حداقل پیامکی زده شود. تغییر و جابجایی افراد حق مشروع و مقبول هر مدیری از جمله معاونت سینمایی و شخص وزیر محترم است، اما اگر اعضای تغییر یافته را مطابق اصرار خود از قبل در جریان این تغییر قرار می‌دادند فرهنگی‌تر نبود؟ به نظرم گذاشتن و برداشتن افراد (ترجیح می‌دهم از عبارت نسبتاً تند نصب و عزل استفاده نکنم) آدابی دارد. در این جا شاهد ادب و آداب متناظر نبودیم، آن هم در یک سازمان فرهنگی.»




البته باید توجه داشت که امثال معاونت ارزشیابی سازمان سینمایی، در جایگاه یک مدیر فرهنگی در حالی پروانه نمایش را به مُهر استاندارد تشبیه می کنند که این دو هیچ سنخیتی با یکدیگر ندارند، برای سنجش استاندارد بودن یک کالا انواع ابزارهای اندازه گیری و معیارهای کمی و کیفی آزمایشگاهی وجود داشته و متخصصانِ تحصیلکرده و آموزش دیده، بر اساس اصول علمی به اندازه گیری شاخص ها و یا آزمایش کالا اقدام نموده و نتایج آن را اعلام می دارند. اما در حوزه فرهنگ تعیین شاخص های قابل اندازه گیری از یکسو کاری حساس و پیچیده بوده و از سوی دیگر این کار اساسا در جمهوری اسلامی انجام نگرفته است.



به عبارت دیگر، برای صدور مهر استاندارد اگر کارشناس تغییر کند به علت یکسان بودن متدها و اصول علمی و ابزارها و روش ها، نتیجه یکسان خواهد بود و مثلا کالای آلوده، دارای مجوز نشده و یا کالای سالم، غیر استاندارد معرفی نمی شود؛ اما سلیقه ای بودن و عدم تدوین شاخص ها و معیارهای لازم سبب شده تا با تغییر اعضاء شوراهایی چون صدور پروانه نمایش یا پروانه ساخت، خروجی نیز متفاوت باشد، فیلمی توسط شورای پروانه نمایش دولتی توقیف شده و در واقع آلوده تشخیص داده می شود و از سوی شورای پروانه نمایش دولت بعدی مهر استاندارد دریافت می کند. این برخوردهای دوگانه نشان می دهد که این ساختار معیوب، معیارهای دقیق و مشخصی برای ارزیابی آثار و تحلیل اثرگذاری آنها بر ذهن و روان و قلب مردم ندارد و استاندارد بودن ِ خروجی های این ساختار، زیر سوال است.



برادران عزیز، خواهران عزیز! در مسئله‌ی فرهنگ، بنده احساس یک ولنگاری می کنم؛ در دستگاه‌های فرهنگی؛ اعم از دستگاه‌های دولتی و غیر دولتی؛ یک نوع ولنگاری و بی‌اهتمامی در امر فرهنگ وجود دارد؛ چه در تولیدِ کالایِ فرهنگیِ مفید که کوتاهی می کنیم، چه در جلوگیری از تولید کالای فرهنگی مضر که کوتاهی می کنیم. اهمّیّت کالای فرهنگی از کالای مصرفی جسمانی کمتر نیست، بیشتر است.

امام خامنه ای در دیدار رئیس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی- ۱۳۹۵/۰۳/۱۶




در این شرایط توجه و درک این واقعیت ضروری است که به جز سلیقه های شخصی اعضاء، منفعت های حزبی یا مصلحت های دولت مطبوع، لابی گری های درون هنرمندان، که هیچ کدام علمی و اصولی نیستند، چه موارد دیگری صلاحیتِ نمایش یک اثر را تعیین می کند؟ به جز تعدادی معیارهای ظاهری مانند عدم نمایش روابط جنسی عیان و یا نهایتا تعالیم اساتید غربی در جامعه شناسی، علوم ارتباطات و ... آیا چارچوب مشخصی برای ارزیابی آثار جهت عرضه به میلیون ها قلب و ذهن وجود دارد؟ آیا می توان فیلمی را به صرف اینکه فاقد ناهنجاری ها و دیالوگ های غیراخلاقی یا صحنه های مستهجن باشد، مناسب تشخیص داد؟ آیا نمایش فیلمی که خالی از محتوا بوده و تنها اتلاف کننده عمر تماشاگر است و مخاطب با تماشای آن نهایتا دو ساعت را در غفلت از روزمرگی های زندگی سپری می کند، به صلاح افراد و جامعه است؟



ادامه دارد...

نظرات

  • باقر ۱۳۹۷/۰۲/۰۶ - ۱۲:۱۲
    2 0
    هزینه ی بی کیفایتی و بی تدبیری و بی تعهدی و خیانت مسولان را آیا باید نظام و رهبری و مردم پرداخت کنند؟ باید با مسولان بی کفایت بدون تبعیض برخورد شود.
  • ۱۳۹۷/۰۲/۰۸ - ۱۰:۰۱
    2 0
    ننگ بر این جشنواره بی آبرو
  • مسعود ۱۳۹۷/۰۲/۰۸ - ۱۱:۳۱
    0 1
    شما سخنان درستی می کوید اما نیت باطلی دارید. با این نگاه و الگوهاو شاخص هایی که مطرح کردید جشنواره های فیلم مقاومت، عمار،... را مورد تحلیل قرار دهید تا بیشتر به عمق فاجعه پی ببرید.

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.