به گزارش سینماپرس، «جواد شمقدری» از چهرههای شناخته شده عرصه فرهنگی کشور، همزمان با شکلگیری «فتنه ۱۴۰۴» بر بستر اغتشاشات خونین سازمان یافته توسط مزدوران آمریکایی و صهیونیستی که با فرمانبرداری ظاهری اغتشاشگران از فراخوان فرزند کودن و سرسپرده محمدرضا شاه مخلوع صورت پذیرفت؛ اقدام به انتشار سلسله نوشتارهایی با عنوان «جهاد تبیین فراموش شده» نمود که بخش نخست آن با عنوان «ندانمکاری دیروز «نهادهای فرهنگی کشور» عامل اصلی غبطهخوردن برخی جوانان و نوجوانان امروز به دوران «نکبت پهلوی»!» و بخش دوم آن با عنوان « «انقلاب سفید» یک اقدام فرهنگی در دوران «نکبت پهلوی» برای آلودگی روحی و جسمی «جامعه ایران» به پدیدههای شیطانی غربی بود/ چرا کمتر مدیر فرهنگی و سینماگری به سراغ بازتعریف آن نرفت!؟» و بخش سوم آن با عنوان «پدیده رنگ و لعاب دادن صحنهها در فیلم و سریالهای تاریخ معاصر که به دوران پهلوی برمیگردد متاسفانه خود به یکی از نقاط آسیب برای تصورات غلط مخاطبان جوان و نوجوان ما تبدیل شده است» و و بخش چهارم آن با عنوان « «بیماری روشنفکری» باعث شده «سینماگر ایرانی» به «سیاه نمایی» روی بیاورد و تصویری عقب مانده از «ایران» عزیز را به «مخاطب جهانی» و جشنوارهای نشان دهد» در یکشنبه دو هفته گذشته منتشر شد. حالا وی در بخش پنجم از این سلسله یادداشتها با نیم نگاهی به فریضه فراموش شده «جهاد تبیین» اقدام به ادامه تعریف بخشی هر چند کوچک از مختصات «رژیم پهلوی» و ارایه شده توسط «سینمای پس از انقلاب اسلامی» پرداخت و نوشت:
به تازگی در کنفرانس امنیتی مونیخ «کریستین امانپور» مجری سی ان ان از «لیندسی گراهام» سناتور جنگ طلب آمریکائی می پرسد آیا حاضراست از رضا پهلوی که در سالن هم نشسته حمایت کند. لیندسی گراهام بلافاصله می گوید «نه»! و سپس برای جبران واکنش سریع خود می گوید که این کار او نیست اگر چه از وی اطلاعاتی گرفته است و چیزهایی فهمیده... ه. ولی بیایید سختاش نکنیم!!
فارغ از آن که دلیل پاسخ با صراحت منفی گراهام چیست باید گفت او می داند اداره ی یک کشور نود میلیونی با جغرافیای بزرگ ایران آن هم در منطقه ی غرب آسیا چقدر سخت است. کلامی که داماد محمدرضا شاه «اردشیر زاهدی» هم در اواخر عمرش به آن اذعان می کند و تعجب خودش را از توانایی جمهوری اسلامی در اداره کردن کشور در این چهار دهه ابراز می کند. بخصوص که هر دوی آنها می دانند در عرصه ی جهانی و بخصوص مراودات اقتصادی که رکن پیشرفت و رفاه یک کشور است چقدر بخاطر تحریمها در مضیقه و محدودیت های مالی و تجاری واقع شده ایم.
سالهای آخر رژیم شاه که خودشان به عنوان دوران شکوفایی اقتصادی و رفاه اجتماعی از آن یاد می کنند و شاه ایران را در آستانهی ورود به تمدن جدید می دانست، در بسیاری از شاخص ها و ظواهر پیشرفت تمدنی از برخی کشورهای جهان سوم هم عقب تر بودیم. حضور انبوه پزشکان هندی و بنگلادشی، یک نمونه از این عقب ماندگی هاست. یادم می آید وقتی زلزله طبس در شهریور ۵۷ رخ داد تا چند روز اول این گروههای امدادی مردمی بودند که به داد زلزله زدگان می رسیدند. من که به فاصله ی یک روز به آنجا رفتم هیچ وسیله ی امدادی دولتی ندیدم و مردم مجبور بودند با بیل و کلنگ و گاه با دستان خالی به جستجوی افراد زیر آوار بروند. شبها شهر در تاریکی مطلق فرو می رفت و بعد از چند روز اولین محموله های کمکی دولت با هواپیماهای ترابری ارتش از راه رسید این هم در زمانی بود که رژیم شاه برای مهار انقلاب نیاز داشت به کارهای تبلیغی و امدادی نمایشی بیشتری بپردازد.
ایران اسلامی علیرغم انبوه توطئه ها و فتنه ها و درگیریهای و تحریمهای گسترده این چند دهه، توانسته در بسیاری از عرصه ها جایگاه ویژه در میان کشورهای جهان بیابد. این پیشرفت ها حاصل تلاش مردم و دولتمردان غیور و مردمی و دلسوز است. آمار این پیشرفت ها سیاهه ی بلندبالایی است که شرح آن در جای خود باید ارائه شود اما چرا ما بازتاب این موفقیت ها را در سینمای ایران نمی بینیم یا بسیار کمرنگ و بی اثر است.
متاسفانه ما در توانایی ادارهی کشور بزرگی مثل ایران و مهارت حکمرانی عاقلانه و رو به پیشرفت با رعایت اصول مردمسالاری دینی و آزادی اندیشهها و مشارکت مردم در ادارهی کشور کمتر سخن گفتهایم. ظرفیتی که برای سینمای ایران یک فرصت طلایی بود تا بتواند در کنار دیگر عرصه های فرهنگی به بازنمائی آن برای نسل جوان و نوجوان امروز و برای ماندگاری در تاریخ قدم موثری بردارد.
در مرثیهی این کم کاری و دلایل این غفلت فرهنگی سخنها می توان گفت. نقش نفوذی ها و عوامل مرعوب شدهی گفتمان ضدانقلاب در گلوگاههای فرهنگی نظام، پدیدهی غریبی است که همچنان فعال است. همین شرایط باعث شد بعد از چند مرحله هشدار امام جامعه، رهبری بحث فعالیت آتش به اختیار را به عنوان یک تاکتیک برای این روشنگری طرح کنند و بالاخره هم در سال گذشته ضرورت جهاد تبیین را مطرح کردند. در یک دههی اخیر تلاشهای اندک و خوبی صورت گرفت اما در برخی آثار عامل شتاب و کم مهارتی و حتی نوعی سردرگمی باعث شد این تولیدات از پختگی و در نتیجه تاثیر گذاری کمی برخوردار باشد و گاه با اثر معکوس همراه شود. بخصوص وقتی قصه پردازی های غیر واقعی و متاثر از سینمای هالیوودی باعث می شود هدف تبیین اصلی در پستوی روایت های دیگر گم می شود و یا به بخش تاریک و غیر شفاف سوق داده می شود. (بخاطر حفظ حرمت این فیلمسازان جوان از ذکر مصادیق فعلا می گذرم.)
ضمناً باید توجه کرد آنچه باعث تاثیر عمیق و ماندگاری این روایتگری ها در ذهن مخاطب می شود تداوم و گسترده بودن آن است که برخی تولیدات فیلم و سریال های ما ابتر رها می شوند. که این خود یک دستورالعمل آن سوی آبی است. برای آنکه نمادهای مشترک و اطلاعات تاریخی مخاطبین آن قدر کم بماند که این تولیدات اندک از پس پاسخگویی به همه این ابهامات بر نیایند. البته در حوزه ی کتاب تلاشهای خوبی شده است اما کتاب خوانها مگر چند نفر هستند؟ سینما و سریال که ابزار قدرتمند جهاد تبیین است در این عرصه با کم کاری شدیدی روبرو است.
واقعیت تلخ تر این است که سینمای ایران در کنار بی اعتنایی به این پیشرفت ها، فیلمسازان و مدیریت هایی هم هستند که یا از سر غفلت و یا با هدایت جریانات خارجی به تخریب و تصویر سازی عقب مانده از کشور مشغول به کارند. عجیب است حتی در آثار و تولیداتی که با هدف ارائه خدمات نظام ساخته شده و یک نهاد حاکمیتی یا دولتی سرمایه ساخت آن را بر عهده دارد (اصطلاحا پول آن از بیت المال است) باز پر از کنایه و استعاره است و تلاش می کند خدشه ای برهمان اندک پیشرفت هایی که نشان می دهد بکشد. گویی اگر فیلم تمام قد به تعریف و تمجید برخیزد از دایره ی هنرمندی خارج می شود و لازمه هنری بودن عیب جویی است و فیلمساز بعضا با این تکنیک خود را از دایره ی منصوبان به نظام جدا می سازد در حالی که همهی سرمایهی وجودی این افراد از فرصت آموزش و یادگیری تا کسب تجربه های متعدد تا تولید و کسب شهرت و اخذ جایزه مرهون نظام و امنیت و حمایت های این کشور بوده است. این پدیده ی عجیب در برخی بزنگاهها خیلی عجیب تر رخ نشان میدهد مانند آنچه امسال در جشنواره ی فجر رخ داد و برخی از این هنرمندان همسو با برخی سیاست های تبلیغی صهیونی دست به تحریم جشنواره فجر زدند و حتی از گرفتن جایزه خود (سیمرغ بلورین) امتناع کردند. برخی از همین افراد حاضرند با هزینه های سنگین به جشنواره های جهانی بروند و بجز هزینه ی سفر و اقامت، هزینه ی ورودی جشنواره را جلو جلو بپردازند که بتوانند از فرش قرمز آن جشنواره و پلکان تالارهای آن بالا بروند؛ کاری هم ندارند سیاست گذاران و حامیان مالی آن جشنواره در کنار رژیم صهیونی هستند که دو سال است به نسل کشی مردم غزه مشغولند!
به نظر می رسد باید در بسیاری از روشها و انتخابها تجدید نظر کرد. امروز جهت گیری سینما و سریالها بیش از هر دوره ای باید مورد مداقه قرار گیرند. آن دسته از فیلم ها و فیلمسازان که بر عهد خود به پیشرفت و دفاع از وطن و آسایش مردم و عزت ایران عزیز پایبند هستند قدر بینند و آنانکه در این مسیر تردید دارند توجیه و انذار داده شوند و آنانکه همچون برخی آنسوی آبها در کنار حامیان شیطان بزرگ ماوا گرفته و دستور حمله و نابودی زیر ساخت ها و پیشرفت های کشور را توصیه می کنند و امنیت ایران را به خطر انداخته، درجرگه ی حمایت های دولتی واقع نشوند. کافی است معنای حقیقی سلبریتی بودن را در قامت شهدای امنیت و مدافعین حرم و سلحشوران هشت سال دفاع مقدس بازتعریف کنیم تا در تصمیمات خود دچار خطا و لغزش نشویم و سرمایه های ملی را در بیراههها هدر ندهیم.
ارسال نظر