چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۶

نفوذ فرهنگی (۷)

هنرمندی کیلویی چند!/ چگونه نفوذ اقتصادی در حوزه فرهنگ یک جامعه موضوعیت پیدا می کند؟

نفوذ فرهنگی (7)

سینماپرس: آرین اقبال افسری/ در جامعه ای که هنرمندان از امنیت شغلی کافی برخوردار نباشند، بستر نفوذ اقتصادی در عرصه فرهنگی آن بسیار مساعد بوده و استعدادهای هنری بومی برخلاف مصالح فرهنگی جامعه به کار گرفته می شوند. بدین معنا که با تشدید مشکلات معیشتی، در کنار افزایش باندبازی ها و بعضا دامن زدن عامدانه به بیکاری هنرمندان؛ سفارشی سازی و معاوضه خلاقیت، ذوق و استعداد هنری، با حمایت مالی و دریافت پول، محقق خواهد شد.

در طی چند مطلب گذشته؛ پس از طرح آنچه درباره نفوذ نمی دانیم و همچنین پس از مرور مختصر جوانب و ابعاد مختلف نفود؛ از تهاجم در ظواهر فرهنگ همانند تئاتر، سینما و فعالیت رسانه ای تا رسوخ در اندیشه و باورهای جامعه؛ به بررسی موضوع تماس فرهنگی یا الغای فرهنگ بومی در پروژه نفوذ پرداختیم و سپس سعی شد تا طی مطلبی با عنوان سبک زندگی آریامهری؛ تخطئه و استخفاف دین و ملت؛ گذری محدود به تاریخ نماییم تا امر شفاف گردد و پس از آن بحث به بررسی ابعاد نفوذ فرهنگی در جمهوری اسلامی به ویژه عرصه سینما به حوزه مالی و نفوذ اقتصادی کشیده شد و بالاخص طی مطالبی که با عنوان ماجراهای غول سازندگی؛ رجعت با فرمان مانور تجمل و کارکرد اقتصاد در عرصه نفوذ؛ ماجرای مدیران سفیه و مدبّرِان لرزان ارایه گردید؛ سوالات بی پاسخ متعددی در این زمینه به وجود آمد و سبب شد تا در این مجال به این پرسش برخورد نماییم که اصولا تحریم های مالی و اقتصادی چگونه زمینه ساز گسترش دامنه نفوذ فرهنگی در کشور شده اند؟



مبرهن است در جامعه ای که بنیان های اقتصادی آن به علت شیوه های مختلف جنگ اقتصادی اعم از تحریم، جوسازی های رسانه ای و مواردی از این دست ضعیف شده، بستر نفوذ اقتصادی فراهم می گردد. می توان گفت سازمان های بین المللی بهداشت جهانی(World Health Organization(WHO) بانک جهانی World Bank (WB)؛ تجارت جهانی World Trade Organization (WTO)؛ صندوق بین‌المللی پول (International Monetary Fund (IMF)صندوق بین‌المللی توسعه کشاورزی (International Fund for Agricultural Development(IFAD))، خواربار و کشاورزی ملل متحد ((FAO)Food and Agriculture Organization) و ... از جمله آشکارترین بازوهای نظام سلطه و مستکبران جهت اعمال نفوذ در کشورهای مستضعف و به عبارت بهتر ضعیف نگه داشته شده هستند؛ بازوهایی که پیاده سازی طرح های مدنظر استکبار را از طریق حمایت های مالی صورت داده، پیگیری کرده و کشورهای محروم را مجبور می کنند تا سیاست های آنان را اجرا نمایند.


به تعبیر دیگر این سازمان ها از کشورهای نیازمند حمایت مالی تنها در صورت عمل در چارچوب برنامه ها و طرح های خودشان حمایت کرده و در غیر اینصورت حمایتی از کشورهای فقیر نخواهند داشت و ماحصل این روند به نهادینه کردین مولفه های سبک زندگی غربی در حوزه های مختلف آموزشی، پولی-بانکی، اجتماعی، سیاسی و ... در کشورهای مقصد ختم می شود.



اما نفوذ مالی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در قالب سازمان های بین المللی در کشورهای عقب نگه داشته شده تنها برخی از ابعاد نفوذ اقتصادی را پوشش داده و تمام حوزه های آن را در بر نمی گیرد. برای مثال بیکاری، رکود، تعطیلی واحدهای تولیدی و ... از جمله نتایج مستقیم تضعیف پایه های اقتصاد یک کشور در اثر اعمال انواع شگردهای جنگ اقتصادی علیه آن هستند، نتایجی که تبعات فراوانی برای جامعه در پی دارند که مهمترین آنها تن دادن افراد به انجام هر کاری ولو امور پست و یا اموری در تضاد با امنیت ملی و منافع ملی می باشد، چرا که نفس عزیزی که تحقیر شده و کرامت خویش را از دست داده است و دورنمایی برای بهتر شدن اوضاع معیشتی خویش نمی بیند، حاضر است در ازای دریافت پول به هر کاری بپردازد. در این زمان است که ابداع کنندگان تحریم بطور غیرمستقیم وارد صحنه شده و با پرداخت وجوه وسوسه انگیز، افراد را به استخدام خود در می آورند و آنها را وادار می کنند در جهت تحقق منویات ایشان گام بردارند و این دور باطل آنقدر تکرار می شود تا نه تنها ارکان اقتصادی، بلکه ارکان سیاسی و به تبع آن ارکان فرهنگی جامعه را دستخوش تغییر قرارد داده و حتی به ویرانی بکشاند.



امام علی علیه السلام به فرزند بزرگوار خود؛ امام حسن علیه السلام می فرمایند: کسی را که در پی روزی است، سرزنش مکن؛ که هر کس بی روزی مانَد، خطاهایش بسیار می شود. فرزندم! آدم فقیر، حقیر است. سخنش خریدار ندارد و مقام و مرتبتش شناخته و دانسته نمی شود. فقیر اگر راستگو باشد، او را دروغگو می نامند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد، نادانش می خوانند. فرزندم! هر که به فقر گرفتار آید، به چهار خصلت مبتلا شود: به سستی در یقین و کاستی در خِرد و شکنندگی در دین و کمی شرم و حیا در چهره. پس، پناه می بریم به خدا از فقر.




به عنوان مثال در سال های گذشته به علت افزایش تحریم ها، قیمت بسیاری از کالاهای خارجی و کالاهای داخلیِ با منابع اولیه خارجی در جمهوری اسلامی افزایش پیدا کرده است، به دنبال این افزایش قیمت و کاهش قدرت خرید مردم، واحدهای تولیدی ورشکست شده و بخشی از جامعه به سراغ فروش اجناس خارجی رفتند، اجناسی که یا قاچاق بودند و یا از شهرهای مرزی و مناطق آزاد تجاری با قیمت نازل خریداری شده و در مرکز کشور به فروش رسیدند.


به واقع در پی تضعیف بنیان های اقتصادی و بیکاریِ ایجاد شده، عده ای از افراد صرفا برای تولید معاش خود به قاچاق و فروش اجناس خارجی دامن زدند که این باعث تشدید شرایط نابسامان اقتصادی شد، مضاف بر اینکه تبعات فرهنگی این امر مانند ترویج لباس های خارجی و ... نیز قابل انکار نبوده و مجموع این عوامل در کنار هم زمینه نفوذ اقتصادی در کشور را فراهم می آورد و نفوذکنندگان می توانند با خریداری واحدهای تولیدی یا خدماتی داخلی در عرصه اقتصادی کشور صاحب نفوذ و اثر شده و یا با حمایت غیرمستقیم از خواص جامعه، آنها را به سمت خود جذب نمایند. فعالیت های شرکت سوئدی اوریف لیم در زمان فتنه ۸۸ و نیز جذب زنان و دختران با حجاب زننده در کنار ماهیت هرمی عملکرد شرکت نمونه ی بارزی از تلفیق نفوذ اقتصادی و نفوذ فرهنگی در یک دهه گذشته است.



بازیگران و فوتبالیست هایی که به مدد درآمدهای چند صد میلیونی و میلیاردی خود، با واژه هایی همانند تحریم، اقتصاد مقاومتی، تولید ملی، سرمایه ایرانی، کارگر وطنی، عزت ملی و ... بیگانه اند.


بنابراین ایجاد فقر تنها مرحله اول نفوذ اقتصادی است، شیاطین در گام بعدی با دادن امتیازهایی، فرد یا جامعه ای که در محاصره اقتصادی قرار دارد را به خود وابسته می کنند تا از نتایج فقر که مهمترین آنها سست شدن عقیده و بدگمانی به پروردگار و در انتها کفر ورزیدن است، نهایت استفاده را ببرند. حال زمانی که نفوذ اقتصادی در حوزه فرهنگ یک جامعه موضوعیت پیدا می کند، می توان دو مرحله یاد شده را در آن مشاهده نمود. ابتدا به علت وضع تحریم و ایجاد تنگناهای مالی، قدرت فرهنگی جامعه از حیث زایش و تولید محصولات به روز و همچنین توانمندی اهالی فرهنگ و هنر در پاسخ به سوالات جاری جامعه در حوزه های گوناگون سبک زندگی، دچار خدشه می شود چرا که هنرمندان و سایر اقشاری که در زمینه تولید آثار فرهنگی دخیل هستند به علت شرایط نابسامان مالی و عدم تأمین عزتمندانه معیشت، آرامش و آسودگی خیال خویش را از دست داده و نمی توانند آفرینش هنری متناسب با شرایط جامعه را داشته باشند. در مرحله بعدی نفوذگران به تزریق پول های آلوده و حمایت از هنرمندان مدنظر خویش می پردازند و ایشان را به ساخت آثاری همسو با منویاتشان وا می دارند.


از این جهت در جامعه ای که هنرمندان از امنیت شغلی کافی برخوردار نباشند، بستر نفوذ اقتصادی در عرصه فرهنگی آن بسیار مساعد بوده و استعدادهای هنری بومی برخلاف مصالح فرهنگی جامعه به کار گرفته می شوند. به این ترتیب در برخی موارد حتی نمی توان هنرمند را مقصر اصلی دانسته و او را به خیانت فرهنگی متهم کرد.



طهمورث: با اوضاع مالی حرفه بازیگری در وضع کنونی، زندگی کردن مشکل است و ما به عنوان یک بازیگر از موقعیت اجتماعی مشخصی بهره‌مند نیستیم و پس از هر بیکاری هیچ منبع تامین کننده‌ای برای بازیگر مشخص نشده است. این در حالی است که در دنیا یک بازیگر بعد از دوره بازیگری و در زمان بیکاری، از سمت کشور خودش تامین می‌شود اما در ایران به این نحو نیست.


به این ترتیب باید گفت برخلاف حوزه هایی چون نقاشی، موسیقی، نویسندگی، مجسمه سازی، خطاطی و ... که در آنها هنرمند به صورت فردی به آفرینش هنری پرداخته و این فرصت را دارد که بدون وابستگی به دیگران و مستقلا آثار هنری ایجاد کند و راهی برای امرار معاش خویش از طریق فروش آثار یا آموزش هنر و ... پیدا نماید، ماهیت هنر سینما اساسا چنین اجازه ای به یک بازیگر، کارگردان، صداپیشه، فیلمبردار، تدوینگر و ... نداده و ایشان برای ایجاد اثر هنری ناچار به قرار گرفتن در یک گروه و یا سیستم و پذیرش چارچوب های آن هستند، به این ترتیب با توجه به این مهم که امکان برگزاری کلاس های تخصصی مرتبط با حوزه سینما توسط تمامی عوامل و بدنه فعال در این بخش وجود ندارد، بخش عمده ای از معاش این افراد به ساخت آثار سینمایی و تلویزیونی و یا حضور در صحنه تئاتر گره خورده است.



حال در این شرایط و در زمانی که مدیران فرهنگی جامعه نتوانند امکانات را به طور عادلانه و منصفانه بین هنرمندان تقسیم کرده و یا توانایی مدیریت صحیح منابع مالی و نیز جذب سرمایه را نداشته باشند، نتیجه این بی تدبیری در برهم خوردن تعادل زندگی سینماگران و مخدوش شدن امنیت شغلی آنها بروز می یابد، از طرف دیگر ورود بدون برنامه و کنترل نشده انبوه جوانان به این حوزه، این روند را تشدید خواهد کرد.



سجادی حسینی: یکی از بزرگترین معضلاتی که ما در سینمای ایران سال ها است با آن روبرو هستیم تأسیس مراکز آموزش آزاد سینمایی است که سالانه تعداد کثیری هنرجو در رشته های مختلف جذب می کنند که همگی آن ها می خواهند وارد بازار کار شوند از سوی دیگر تعدد مراکز دانشگاهی که رشته سینما در آن ها تدریس می شود از دانشگاه های آزاد تا علمی کاربردی و... و همچنین مدرسه عالی سینما باعث شده تا تمامی علاقمندان به تحصیل در سینما با توجه به استعداد و توانایی های شان در این مراکز درس سینما بخوانند و همگی توقع ورود به سینمای حرفه ای را داشته باشند. بسیاری از این جوانان از زمانی که جذب مراکز آموزشی سینما می شوند در این فکر هستند تا با ورود به سینما غم نان را در زندگی شان برطرف کنند؛ این در حالی است که سینمای ایران بضاعت ورود این همه نیروی جوان را ندارد و نمی تواند هم پاسخگوی خیل عظیم تحصیل کردگان سینما باشد هم فیلمسازان سینمای تجربی و هم پیشکسوتان سینما!


در این شرایط هنرمندی که دغدغه تأمین معاش خانواده خویش را دارد و سال ها از طریق مشارکت در تولید آثار نمایشی امرار معاش کرده و نیز فاقد بیمه، فاقد نهادی حمایت گر، فاقد امکان برگزاری کلاس آموزشی و ... می باشد، با گزینه های معدودی روبروست، یا باید قید فعالیت هنری را زده و به مشاغل دیگر روی بیاورد که این گزینه برای پیشکسوتان و میانسالان منتفی است، یا باید با گرفتن قرض و وام گذران روزگار کند به امید اینکه در آینده از پس بازپرداخت آنها برخواهد آمد، یا باید با تنزل شأن هنری خویش به حضور در آثار سخیف و بی مایه راضی شود و یا به سفارشی سازی و فروختن هنر خویش به صاحبان سرمایه و حامیان مالی بپردازد.


نتیجه دریافت وام و یا حضور در تولیدات بی ارزش نیز در گذر زمان و با تشدید مشکلات معیشتی و فقدان نشانه های امیدبخش از بهبود وضعیت هنرمندان بیکار در کنار افزایش باندبازی ها و انتخاب بازیگران و عوامل سینمایی توسط افراد و جریانات خاص و بعضا دامن زدن عامدانه به بیکاری هنرمندان بدنه و تنگ تر کردن حلقه معضلات اقتصادی و مالی آنها، به سفارشی سازی و معاوضه خلاقیت، ذوق و استعداد هنری با حمایت مالی و دریافت پول منجر خواهد گردید.



در انتخاب میان گزینه های فوق عواملی چون میزان صبر، توکل و ایمان، میزان حساسیت روحی، میزان بحرانی بودن وضع معیشت،   شرایط کلی حاکم بر حوزه سینما، وجود نشانه های امیدبخش و ...، مؤثر است، همچنین سختی انتخاب عموما پس از مدتی از بین می رود، برای مثال هنرمندی که قبول می کند در یک اثر لوده حضور یابد، پس از بازی در دومین یا سومین اثر، دیگر حساسیتی به پذیرش آثار این چنینی نخواهد داشت و یا هنرمندی که یک بار هنر خویش را به استخدام حامیان مالی در بیاورد، در دفعات بعدی از فروش هنر و استعدادش به افراد و حامیان دیگر ولو معارضان فرهنگی ابایی نخواهد داشت، به ویژه آنکه اگر حمایت ها به حضور در یک اثر محدود نشده و ابعاد دیگری را نیز شامل شود، حمایت هایی که شامل اعطای جایزه در جشنواره های داخلی، پوشش رسانه ای مطلوب، برندسازی، حمایت در جشنواره های خارجی، ایجاد زمینه اکران آثار در داخل و خارج، کمک به دریافت تبلیغات از برندهای تجاری خاص به ویژه کمپانی های خارجی و ... بوده و به نوعی آرزوی قلبی هر هنرمند در رسیدن به قله های اعتبار، محبوبیت، شهرت و ... را شامل می شود و از این جهت عموم افرادی که طعم چنین حمایت هایی را چشیده باشند، قادر نخواهند بود تا به سادگی در برابر پیشنهادهای وسوسه کننده نفوذگران فرهنگی ولو دشمنان جامعه مقابله نمایند و در ازای عدم پذیرش پیشنهادات با تنگی معیشت و انواع دغدغه های معیشتی سازگاری پیدا کنند.



ادامه دارد...

نظرات

  • pznasiri@yahoo.com ۱۳۹۶/۰۱/۳۱ - ۱۴:۳۷
    0 0
    هنرمندان کشور به ویژه در استان ها در دولت تدبیر وامید بیش از هر زمان دیگر قلع وغم شدن مدیران ارشاد که تماما اصلاح طلب هستند کینه های شکست در انتخابات های گذشته را در طرد وکتمان موجودیت هنرمندان بطور کامل اجرا کردند

ارسال نظر

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.